تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 25




Chapter 25


One Way Love


عشق یکطرفه!




جسیکا لبخند تلخی زد و گفت:بله درسته!!!
کریس باناوری سرش را تکان داد و زیر لب گفت: نه، این امکان نداره!
لیان دستی روی شونه کریس گزاشت و آنرا طرف خود چرخوند و گفت:کریس اون زن کیه؟ با تو نسبی داشته؟
کریس هنوز مات و مبهوت بود که جسیکا بلند گفت:
بله،البته!!
سپس از میان هیولاها رد شد و به طرف کریس آمد و کلاه بنفش خود را از سرش برداشت و موهای خود را از زیر کلاه نمایان کرد و یک طرف صورتش ریخت،او رو به روی کریس ایستاد و به چشمان کریس نگاه کرد!
کریس و لیان با دقت به جسیکا توجه میکردند، چهره جسیکا آرایشی ملایم داشت و با عشوه به کریس نگاه میکرد او مثل سابق شروع به خودنمایی کرد و گفت:خب کریس  آقای قهرمان!هه ها،سپس شروع به چرخیدن دور کریس کرد و ادامه داد:بگو ببینم چند وقته همو ندیدیم ها؟
کریس با چهره اخمو و بی حوصله گفت: چه میدونم چند سالی میشه!
جسیکا از چرخ زدن دست کشید و رو به روی کریس ایستاد و با ادا و ابروهای در هم کشیده گفت: 13 سال، 13 سال میشه که از آخرین دیدارمون میگذره!
کریس حوصلش سر رفت و صاف تو چشمای جسیکا نگاه کرد و با جدیت و عصبانیت گفت: چرا انقدر مزخرف میگی جسیکا؟ بگو ببینم، داری چه غلطی میکنی؟ این مسخره بازیا چیه؟ این موجودا چین؟ به قول خودت 13 سال پیش چیکار کردی؟هااا؟؟
جسیکا با مکث به کریس نگاه کرد و لبخندی زد و سرخود را چرخوند و دوباره به کریس نگاه کرد و گفت: هاه،میدونی؟ من معمولا از مردای عصبانی خوشم نمیاد، اما چیکار میتونم بکنم؟ حتی وقتی عصبانی هم میشی جذاااابی!!!
کریس از رو ناچاری کمی آرام شد و پرسید: ببین جسیکا، هدفت از این کارا چیه؟ چی میخوای؟
جسیکا جلوتر آمد و دستش را روی شانه کریس گزاشت و گفت: کعلومه، همون چیزی که از قبل میخواستم و هنوزم میخوام، توو؟؟
کریس با تعجب گفت: چی؟ من؟؟
جسیکا لبانش را جم کرد و با حالت تاییدی جواب داد: آرههه تو! من همیشه عاشق تو بودم
 همیشه خودمو برای تو می آراییدم
،همیشه میخواستم توجه تو رو جلب کنم....سپس با حالت نفرت به کریس نگاه کرد و به آرامی گفت: اما..تو چیکار کردی؟ کریس،همیشه به اون دختره ی امل چشم داشتی،فقط اون،همش جیل،فقط و فقط به جیل فکر میکردی آخرسرم تو این شرایط باهاش ازدواج کردی؟...هاه به من بگو کریس اون زن چی داشت؟ من نداشتم؟ من از اون زیباترم ولی اون اصلا زیبا نیس، من بهترین و شیک ترین لباسا رو میپوشیدم..من توی خانواده ی اصیل و فرنگی بزرگ شدم،سپس به حالت تمسخر و حقارت گفت: ولی اون زیر دست پدر دزدش بزرگ شده!!!
کریس با عصبانیت گفت: در مورد همسر من درست صحبت کن!!تو مگه با پارکر نبودی تا جایی که یادمه شما دوتا باهم بودین!
جسیکا تایید کرد و گفت: خب آره، ولی پارکر و  من فقط یه دوست معمولی بودیم ولی من هیچ وقتبه اون خپله علاقه مند نبودم سپس با حالت خشم ادامه داد: بهم بگو!بهم بگو چرا من نه چرا جیل؟؟ سپس فریاد زد:تو از من بدت میومد!!
کریس با قاطعیت پاسخ داد:نه، ازت متنفر نیستم! من از همون اول جیل رو دوست داشتم ولی به خاطر شرایط زندگیم هرگز نمیتونستم باهاش ازدواج کنم!چون هیچ لحظه آرامش نداشتم و نمیتونستم توی این آلودگی همسری برای جیل باشم همیشه منتظر این فرصت بودم که وقتی همه چیز درست شد باهاش ازدواج کنم،وسکر مصبب تمام این بدبختیا بود،وقتی که اونو شکست دادیم فکر میکردم دیگه وسکری وجود نداره؟ پس برای همین باهاش ازدواج کردم، سپس با کمی لطافت ادامه داد: من از تو متنفر نبودم جسیکا!
جسیکا اندکی لطفا نشان داد و دست خود را روی سینه کریس گزاشت و گفت: تو به عشقت رسیدی، پس منم باید برسم، من میتونم کمکت کنم که از شر همه ی ویروس ها خلاص شی و بتونی وسکر رو بی دردسر شکست بدی!اون نمونه ای که دست وسکر هستش رو به تو میدم! فقط، کافیه از جیل بگذری و با من باشی،بهت قول میدم!!!
کریس با جدیت گفت: گوش کن جسیکا من به تو هیچ علاقه ای ندارم،حتی اگه تمام دنیا رو هم بهم بدی من از همسر و فرزندم نمیگذرم!!!
جسیکا با حالت خشم به کریس خیره شد و سیلی محکمی به صورت کریس زد!
لیان با دیدن این صحنه تفنگ خود را جلوگرفت.
کریس صورتش را دوباره سمت جسیکا گرفت و جسیکا از شدت نارحتی لبانش میلرزید او با حالت بغض گفت: چطور؟ چطور میتونی برای بار دوم به من پشت کنی و قلبمو بشکنی؟؟
سپس به عقب رفت و بلند فریاد زد: بکشیدشون هردوشونووو!!!
سگ ها و موجودات T-Abyus  به سمت کریس و لیان هجوم آوردند!
ناگهان شخصی از بالا به دو سگ تیر زد و پایین پرید،او کسی نبود جز جیک!
جیک کنار کریس و لیان ایستاد و همراه آنان شروع به تیراندازی کرد و گفت:نامرداا دارین تنهایی جشن میگیرین؟؟
لیان همانطور که شلیک میکرد جواب داد:جات خالی دیراومدی رفیق صحنه های عاشقانه فیلمو ار دست دادی!!
کریس با حالت تمسخر و خنده جواب داد: بزار کار اینارو تموم کنم بعدا کله ی شما دوتا رو هدف میگیرم!!
جسیکا که شاهد ماجرا بود با عصبانیت زیر لب گفت: چی؟؟ دارین میخندین؟مگه من مسخره شمام؟ سپس فریاد زد: تاگوریسسسس!!!بکششون!!
تقریبا کار موجودات تی آبیوس و سگ ها تمام شده بود که جیک به جسیکا نگاهی کرد و گفت: تاگوریس دیگه چیه؟ اسم طوله سگته خانم؟
جسیکا توجهش به جیک جمع شد و با حالت خنده گفت: اوه بلهه، تولمه! هوس بازی کرده میشه باهاش بازی کنید؟؟؟
ناگهان غولی حدود 15 متر بود نمایان شدو یک چاقوی بزرگ دستش بود که سایه او روی کل کریس لیان جیک افتاد!
لیان گفت: ببینم،یا نمیدونی معنی طوله سگ چیه؟ یا اینکه واقعا ما تا حالا فک میکردیم هاپو همون طوله سگه!
جیک گفت:ما رو قاطی این بازیا نکنین!با کریس مشکل دارین بدین اونو فقط بکشن دیه!
جسیکا فریاد زد:مسخره بازی کاافیه!! هرسه تاشونو بکش فوراا!!
تاگوریس سلاح خود را بالا آورد و سمت آن ها آورد!
هر سه تای آن ها جاخالی دادند و سریعا به تاگوریس تیر اندازی کردند. تاگوریس بی درنگ پش سلاح تیغ دارش رو سمت آنها میبرد و به سمت آنان نزدیک میشد. کریس و لیان و جیک به سرعت دویدند تا از تاگوریس دور شوند!
جسیکا فریاد زد و گفت: معطل نکن و بگیرشوون!
کریس و جیک و لیان به سرعت تیر اندازی میکردند ولی تیر هیچ اثری در بدن تاگوریس نمیکرد!! تاگوریس به سرعت میدوید و توانست با سلاح خود ضربه ای محکم به هر سه تای آن ها بزند و آنان را پرت کند!
کریس و لیان کنار هم افتادند و شروع به تیر اندازی کردند ولی هیچ اثری نمیکرد.
لیان در اون وضع گفت:داریم الکی تیرمونو هدر میدیم هیچ راهی نداره!!!
 کریس نگاهی به پشت خود کرد و دره ای که به دریاچه ای ختم میشد  را دید و سپس نگاهی به جلو که تاگوریس با لگد و سلاح برای له کردن آنان می آمد.
کریس بی درنگ دست لیان را گرفت و با خود به دریا پرت کرد.
جیک نیز به خاطر آن دو خود را درون آب انداخت!
هرسه تای آنها در کنار هم در آب شناور بودند!
جسیکا کنار تاگوریس آمد و نگاهی به دریاچه کرد و بمبی فعال کرد و در آب انداخت.
وقتی بمب به داخل آب رسید شروع به انفجار و موج بلندی کرد!
آن سه به سرعت فرار کردند و لی با انفجار آب به شدت پرت شدند و به صخره ها برخورد کردند،جسیکا نگاهی به تاگوریس کرد  و گفت:مطمئن شو که هیچ موجود زنده ای اونجا نیس!
تاگوریس ردیابی به درون آب انداخت تا وضعیت را بررسی کند!
لیان  پس از دیدن ردیاب  به سمت کریس آمد و کمر او را گرفت و به گوشه ای برد و به سختی در حالی که نفس خود را نگه داشته بودند به دیواره ای تکیه کرده بودند! ردیاب نتوانست متوجه زنده ماندن آن سه نفر شود و وضعیت راسفید اعلام کرد.
جسیکا به ردیاب نگاهی کرد و گفت: متاسفم خودت اینو خواستی!
سپس هر دو دور شدند!
لیان و جیک و کریس باهم شنا کردند و بلاخره از آب بیرون آمدند و نفس نفس زدند!
لیان اندکی بعد از اینکه نفسش جا آمد پرسید بگو ببینم: اون زن دیوونه دیگه  کی بود؟
کریس پاسخ داد: یه همکار قدیمی ... که..فکرشم نمیکردم یه روز کارش به اینجا کشیده بشه!
سپس به بی سیم کریس پیام آمد!
کریس جواب داد: یس؟
صدای پشت بی سیم جواب داد: کاپیتان حالتون خوبه؟ خداروشکر صداتون رو میشنوم.
کریس پاسخ داد: نیک(خلبان هلی کوپتر) حالت خوبه؟ آسیب ندیدی؟کجایی؟
نیک جواب داد: بله من حالم خوبه!
کریس:اوکی نیک موقعیتتو بگو و درخواست نیرو بده ما باید به راهمون ادامه بدیم!
نیک پاسخ داد: من سمت شرق همین دریاچم،پس من درخواست یه هلی کوپتر بهتر برای ادامه کار میدم!
کریس بی سیم را قطع کرد و رو به لیان و جیک کرد و گفت: اون زندس باید پیداش کنیم،سپس هر سه به راه افتادند!
درعمارت وسکرها الکس نیز از اوضاع پیش آمده مطلع شد و به صندلی خود نشست و به فکر فرو رفت و گفت: خب، جسیکا هم بلاخره وارد عمل شده این خوبه...ولی هنوز وقتمون تلف شده!
الکس با عصبانیت پاسخ داد: ایداوانگ، ایدا وانگ کجاست؟
یکی از ایجنت ها پاسخ داد: بانو اون تو ماموریتیه که شما بهش گفتین!
الکس جواب داد: که اینطور... سپس به بی سیم ایدا تماس گرفت!
ایدا درحالی که میدوید مکعبی در دست خود را روشن کرد و جواب داد: بله خانم وسکر؟
الکس پرسید: خانم وانگ من به شما گفته بودم در عرض 24 ساعت آینده باید سولین رو تحویل ما بدی!نه؟خوب تو فکر کنم از روی احساساتت داری کاراتو پیش میبری!
خب گوشاتو باز کن ببین چی میگم اگه تا فردا عصر خودت به همراه سولین اینجا بودی که بودی و معامله به سهم شما انجام میشه وگرنه خانم وانگ کشته میشی؟ ایدا با تعجب لبخندی زد و گفت: پیشنهاد میکنم انقدر عصبانی نباشید خانم وسکر!
الکس گفت: تو شرایطی نیسیتی که به من پیشنهاد کنی خانم وانگ، فردا تو و سولین رو باهم میخوام وگرنه ردیابی و هر سوراخ سمبه ای که باشی  کشته میشی!!
سپس بی سیم قطع شد و ایدا تنها به رو به روی خود نگاه کرد.

The End Of Chapter 25








طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.