تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 26




Chapter 26


Secret Of The Formula


راز فرمول




ساعت حدود 1 نصفه شب بود
و سولین و ربکا همچنان در حال آزمایش بودند!
تقریبا کار آن ها تمام شده بود،
آن ها آخرین ماده که از خون اون سایکلوپس(غول در غار)بود را اضافه کردند و ترکیب تمام شد.
سولین نگاهی به ساعت خود کرد و گفت: واو خیلی کار کردیم،سپس خمیازه ای کشید و دستان خود را برای نرمش کشید و ادامه داد: تو خسته نشدی؟


ربکا عینک خود را درآورد و روی میز گزاشت و با یک دستش چشم خود را مالید و گفت: چرا شدم، ولی خداروشکر بلاخره تمومش کردیم!سولین نگاهی به ربکا کرد و گفت: ربکا!!
ربکا نگاهش به سولین جلب شد و منتظر ماند تا سولین حرفش را بزند.
سولین گفت: ببین ام..سپس مکثی کرد و حرفش را ادامه داد: میخوام این تحقیقاتی که انجام دادیم رو کاملا یادت باشه و عرضش کنی و به شیوع هر ویروس مخربی خاطمه بدی!
ربکا با تعجب گفت: چرا؟ ولی این تحقیق توئه من فقط نگاه کردم و یاد گرفتم!
سولین گفت: بهم اعتماد کن، تو فقط باید اینو یادداشت کنی و کاملا یادبگیری فقط رو تو میشه حساب کرد، یادت باشه که اگه ترکیبمون با نمونه ای که دست وسکره ادغام بشه همه چی درسته! ولی اگه با خون جیک اغام بشه دیگه هیچ راهی برای نابودی وسکر ها وجود نداره!
ربکا با تعجب پرسید: چی؟ با خون جیک؟ ولی خون جیک که واکسیناسیونه بدن فرد را از هر ویروسی پاک نگه میداره حتی قبلا میخواستن با نمونه خون اون واکسن برای ویروس ها استفاده کنن!
سولین گفت: دقیقا!اما این تنها زمانی کاربرد داره که خالص وارد بدن شخص شه،سپس به ترکیبی که ساخته شده بود اشاره کرد و گفت:توی ترکیبی که ساختیم تمامی از چند نوع مواد استفاده کردیم و تقریبا تکمیله ینی اگه کسی این ترکیب را تزریق کنه به یک شخص قوی تبدیل میشه یه چیز مثل تی ورونیکا،اما اگر با خون جیک ادغام بشه شخص از مزگ واکسیناسیون میشه،حتی اگه سرش را هم قطع کنی اون نمیمیره وبدنش هرگز بیمار نمیشه و کامل ایمنه اما اگه با نمونه ی وسکر ادغام بشه دقیقا برخلاف جهته!
ربکا با تعجب پرسید: ینی شخص بدنش ضعیف میشه و ناتوان!
سولین خندید و گفت:نه اگه شخص بتونه  با ماده ای که دست وسکر هستش تزریق بشه به حالت عادی و ایمن و شاداب مثل یک انسان سالم و قوی با نشاط برمیگزده بدنش از نوع ساخته میشه اما فقط یک انسانه و هیچ ویروسی در بدنش نمیمونه، فرق نداره چه ویروسی باشه!اینم دقیقا چیزیه که ما میخواایم برای نسل بشریت برای جلوگیری از انقراض انجام بدیم!
ربکا پرسید:اون شخص ممکنه بمیره؟
سولین جواب داد:بله دقیقا مثل انسان عادی اگه تیر بخوره میمیره و اگه چاقو بخوره زخمی میشه فقط بدنش از تمامی ویروس ها پاکسازی میشه!
ربکا پرسید: اها..راستی ماده اخر رو باید چحوری تزریق کنم؟
سولین به ربکا نزدیک شد و به آرامی جواب داد: سوال خوبیه؟این یه رازه، وقتی تزریق کردی 20 دقیقه بعد اثر میپذیره!!!یادت باشه اگه تا سه دقیقه بعد از ترکیب شدن مواد فرصت داری به بدن شخص  تزریق کنی وگرنه ترکیب دیگه کلا هیچ سودی نداره!
ربکا گوش داد و با حالت تعجب گفت: که اینطور!!! واقعا ممنون!!
سپس سولین بلند شد و گفت: بهتره بریم بخوابیم!
سپس هردو بلند شدند و در گوشه ای روی کاناپه خوابیدند!
ساعت حدود 3 نصف شب شد که ناگهان صدایی به گوش رسید!!
سولین از خواب بیدار شد و توجهش به صدا جلب شد!
او بلند شد و درحالی کهموهایش را از جلوی چشمش کنار میزد با حالت خواب آلود گفت:ربک..ا تویی؟ کلر؟
سپس به آرامی از در اتاق بیرون رفت و متوجه حضور ایدا شد!!!
او گفت: ای..دا که ناگهان ایدا مشتی به صورت او زد و با ماسکی او را بیهوش کرد و آن را به شانه ی خود انداخت و به آرامی گفت: من واقعا متسفم سولین چاره ی دیگه ای ندارم، خب ماموریت انجام شد چه خوب که زیاد سنگین نیستی!
او به آرامی شیشه پنجره را بالا برد و هوک شات خود را به گوشه ای رد و خواست فرار کند که تیری به هوک شات او از پنجره به بیرون پرت شد.
ایدا برگشت و چراغ روشن شد و جیل با اسلحه به دست داخل آمد!
ایدا لبخند زد و گفت: خانم عصبانی بازم همدیگرو ملاقات کردیم!
جیل با عصبانیت به ایدا نگاه کرد و گفت: خفه! چطور جرات کردی خودت با پای خودت بیای اینجا ای پست فطرت خائن فکر کردی میتونیهر غلطی خواستی بکنی؟...سپس نگاهی به سولین که روی دوش ایدا بود کرد و ادامه داد: بزارش پایین همین حالااا!!!
ایدا سولین را گوشه ای گزاشت  و به سمت جیل برگشت!
جیل جلو آمد و درحالی که یک دست اسلحه و یک دست دستبند داشت سمت ایدا آمد و گفت: بهتره مقاومت نکنی..
جیل سمت ایدا آمد و دست او را گرفت و تا خواست دستبند بزند ایدا لگدی به دست جیل زد و اسلحه او پرت شدسمت سقف و سپس شروع به فرود کرد!!!!
ایدا چرخ و فلکی زد و تمرکز جیل را از بین برد و سپس در هوا اسلحه را گرفت و سمت جیل برگشت که جیل به تمسخر گفت: هنوز هم کندی!!! سریع مشتی محکم به شکم ایدا زد و او را خلع صلاح کرد و ایدا سریع پشتک به عقب زد و جیل جلوی پای ایدا گارد گرفت!
جیل لبخند زد و گفت: هه حوس بازی کردی پس؟
ایدا دست های خود را مشت کرد و لبخند زد: من عااااشققق بازیم!!!
جیل گارد خود را آماده کرد وگفت: بااشه بزار ببینم واقعا چه قدر بلدی؟
ایدا دوید و با مشت سمت جیل آمد جیل جاخالی داد و دست ایدا رو گرفت و لگدی به شکم او زد ایدا به عقب رفت و دوباره مجددا تلاش کرد او دوید جلو آمد و طی حرکتی دستان خود را زمین گزاشت و با جفت پای خود سعی در زیرپایی زدن به جیل شد، جیل سریعا جفت پا پرید وپای راست خود را دراز کرد و پنجه خود را به سمت سر ایدا آورد.
ایدا در حالی که روی زمین بود جاخالی داد و با پای راست خود ضربه ای بهس مت صورت جیل زد که جیل سریعا ساق پای ایدا را گرفت و آنرا پیچوند و ایدا دردی کشید ایدا چاقویی از کنار پای خود درآورد و به دست جیل پرتاب کرد که جیل سریعا پای او را ول کرد و بلند شد و به عقب پشتک زد و قبل اینکه کاملا صاف شود جیل به سرعت دوید وشونه های یادا رو گرفت و یک برگردون زد و کمر ایدا را گرفت و ازپشت اورا محکم به زمین کوبوند و برگشت و پای خود را محکم روی سینه ایدا گزاشت و اسلحه خود را روی پیشانی ایدا گذاشت!!
سپس گفت: حتی... اگه هیچ مهارتی هم نداشته باشم غرورم هرگز اجازه نمیده از تو شکست بخورم ایدا!
ناگهان کلر و شری و ربکا وارد اتاق شدند و به جیل و ایدا نگاهی کردند و کلر با هول و تعجب گفت: ایداا! جیل!!
سپس سمت جیل آمد و گفت: جیلل! داری چیکار میکنی ولش کن!! ایدا حالت خوبه!؟؟
سپس بدون اینکه نگاهش رو از روی ایدا بردارد به کلر گفت:جلو نیا!!!
دیگه اجازه نمیدم این لعنتی فرار کنه! اون همین الان دستگیر میشه!!!
کلر گفت:جیل؟؟
ایدا درحالی که رو زمین و بی حرکت بود گفت: من بهتون توضیح بدم اسلحتو بیار پایین!
جیل نیشخندی زد و گفت: هه! به این سرعت یه دروغ ساختی یا دروغ آماده داشتی؟؟ من لیان نیستم که گول حقه های احمقانه ی تو رو بخورم!
ایدا با حالت عادی جواب داد: باشه، برام مهم نیس که  فکر میکنی من دروغ میگم یا نه ولی من برای کمک به شما اومدم!اگه میخوای منو بکشین بکشین ولی به ضرر خودتون تموم میشه!
جیل تفنگ را محکم تر گرفت و گفت: به درک نمونه بر خائن!
کلر فریاد زد: جیل بسه اون ایداس نه وسکر!خواهش میکنم تو الان عصبانی ایدا عشق لیان و دوست منه خواهش میکنم از رو عصبانیت تصمیم نگیر!
شری نیز جلو آمد و گفت:راس میگه جیل! اون یه بار جون منم تو چین نجات داده بزار حداقل به حرفاش گوش کنیم!!
جیل نگاهی به شری و کلر کرد و درحالی که زیر لب غر میزد نفس عمیقی کشید و اسلحه را از ایدا برداشت!
ربکا به سمت سولین رفت تا او را به هوش بیاورد.
ایدا بلند شد و گفت: من متاسفم که وارد حریم شما شدم ولی من مجبور بودم سولین رو با خودم ببرم وگرنه وسکر منو میکشه، البته در اول این برای من مثل یه جوک بود... ولی من باید زنده بمونم اما نه به خاطر خودم به خاطر شما!
کلر اندکی ناراحت شد و جلو آمد و گفت: ایدا پس تو واقعا دوباره برای وسکر کار میکردی؟چرا؟؟وسکر یه مرد کثیفه!
ایدا تایید کرد و گفت: درسته ولی دستورات همیشه به میل وسکر انجام نمیشه اگه اینطور بود لیان تا حالا مرده بود!البته وسکر میتونست منو وقتی که تو راکون سیتی بودم ازم بگذره ولی نجاتم داد من بهش مدیونم!
جیل دست به سینه ایستاد و گفت: واقعا احمقی!اون به خاطر چشم و ابروت اینکارو نکرده تو نمیشناسیش؟اون سیاست داره فقط میخواد از تو برای هدف های خودش استفاده کنه و این بلارو سرمنم آورد ولی باز با اینکه در اختیار خودم نبودم خودمو از سلطش آزاد کردم.وواما ایدا تو نه تنها هیچ تلاشی نکردی؟ هم انسان ها رو آلوده کردی و هم غیرمستقیم در جهت نجات دادن آدم ها و پاکسازی ویروس اقدام کردی؟... تو بی اعتماد هستی؟اصلا تو با خودت چند چندی؟
کلر بین ایدا و جیل آمد و گفت: کافیه! الان وقت این حرفا نیس!
سپس رویش رو سمت ایدا کرد و گفت: ایدا میخوای چیکارکنی؟
در همین حال سولین به هوش آمد و گفت: من باهات میام  ایدا!!!!
ربکا با تعجب گفت: چی؟ برای چی؟
سولین بلند شد و گفت: ایدا منو با خودت ببر پیش وسکر من اونجا کار نیمه تموم دارم این به نفع هر دومونه!سپس رو به ربکا کرد و گفت:ربکا! من کارکم اینجا تموم شده تو تمام چیزایی که من نیاز داشتم تایه نفر بدونه رو انجام دادی!
جیل گفت: ولی اگه تو بری وسکر تو رو شکنجه میده.!
سولین سر خود را به علامت نهی تکان داد: نه اون ماده ای که برای آزمایش تکمیلی میخواییم دست وسکره و من باید اونو به دست بیارم و کارمو تموم کنم و اینکه وسکر نمیتونه به من آسیب بزنه چون تمام چیزی که اون احتیاج داره دست منه!!
سپس رو به ایدا کرد و گفت: ولی ایدا از دستت خیلی ناراحتم چطور تونستی منو دور بزنی؟؟من تمام این مدت به تو اعتماد داشتم!
جیل گفت: دست بردار سولین این حرفا الان معنی نمیده!
سپس به هردوی آن ها نگاه کرد و ادامه داد: شما دوتا تا دیر شنده باید از اینجا برین و مواظب خودتون بیاشین ما برای پشتیبانی میاییم..ایدا؟
ایدا به جیل نگاهی کرد و جیل گفت:روت حساب میکنم!باشه؟
ایدا با جدیت سر خود را تکان داد و سپس به همراه سولین رفتند او درحال رفتن بود که کلر دوید سمت ایدا و دست او را گرفت و گفت: ایدا؟؟
ایدا به سمت کلر برگشت و کلر ادامه داد: ببین من واقعا از تمام حرفایی که جیلزد معذرت میخوام من واقعا میدونم که تو چنین آدمی نیستی،ولی ازت میخوام که وقتی.. وقتی که به این جنگ خاطمه دادیم بیای پیش ما..خواهش میکنم ما هرگز تو را پس نمیزینیم بهت قول میدم!
ایدا لبخندی زد و گفت:کلر،تو خیلی زن خوش قلبی هستی ازت ممنونم ولی میدونی که شرایط من جوریه که شما هم به خطر میندازم من به ناچر راهی رو رفتم که دیگه هیچ برگشتی نداره!
کلر گفت: چرا داره، فقط کافیه که خودت بخوای اونوقت درست میشه!
ایدا چیزی نگفت و همراه سولین با هوک شات رفتند و در لحظه آخر به کلر گفت:
See You Around

The End Of Chapter 26






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.