تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 27




Chapter 27


The War Starts


جنگ شروع میشود




پس از اینکه ایدا و سولین آنجا را ترک کردند!
جیل و کلر به همراه شری نیز آماده باش شدند و منتظر تماس کریس بودند!
کلر روی مبل نشسته بود و شری و مویرا تجهیزات رو آماده میکردند.
جیل کنار پنجره ایستاده بود و منتظر پیغام ماند که بلاخره بی سیمش به صدا درآمد:


_ جیل؟
_ کریس دارمت، موفق شدی؟ اوضاع مرتبه؟
(کریس درهلی کوپترربه همراه لیان و جیک)_ تقریبا! هی جیل، یه چیزی هست که من باید به تو بگم!
_بگو کریس گوش میدم؛اتفاق خاصی افتاده؟
_ ما جسیکا رو دیدیم، اون هم با وسکر همکاره! اون راه مارو سد کرد!
_ جسیکا؟ جسیکا شراوات؟ عضو سابق FBC؟اما اون چی میخواست؟
_ آره،امم داستانش مفصله؟ بعدا بهت میگم فقط به بقیه بگو انگار همه باهم دست به یکی کردن!
_پس.. اون مردی رو هم که میخواست دریا رو آلوده کنه! و صدای آشنایی داشت ریموند بوده؟؟
_ احتمالا!
جیل و کریس در حال گفت و گو بودند که کلر هنگامی که نشسته بود و تفنگ هایش را به خود وصل میکرد چشمش به یک جعبه کوچک لوازم آرایشی روی زمین افتاد!
کلر بلندشد و به سمت جعبه آرایشی رفت و آنرا از زمین برداشت شری نیز جلو آمد و گفت: اون چیه؟ سایه چشمه؟ فک کنم مال ایداس از جیبش افتاده!
کلر با دقت به آن نگاه کرد و ابرویی بالا انداخت:نه! این یه سرتخ برای ماست، سپس درون جعبه آرایش را باز کزد و یک نقشه مجازی از تمامی تله ها و راه در روها و اتاق های سالنی بود که وسکر و یاراش در آن بودند!
کلر و شری با تعجب گفتند: واااو!کلر ادامه داد: میدونستم ایدا، میدونستم تو طرف مایی!
سپس نقشه مجازی رو به جیل نشان داد و  با خوشحالی گفت: جیل،این کار ایداست اون برای ما سرنخ گزاشته تا راحت کارامون رو پیش ببریم!
جیل نقشه را گرفت و با دقت به آن نگاه کرد و لبخند زد سپس همانطور که با کریس حرف میزد به او گفت: کریس، ایدا این جا بوده اون برای ما نقشه گزاشته تا بتونیم وسکرو راحت به دام بندازیم! وقتشه این بار رو از حساسیت از ایدا بگذریم و بهش اعتماد کنیم!
کریس قبول کرد و در جواب گفت: که اینطور چه عجب یک ذره خودشو نشون داد مطمئنی حقه ای در کار نیس؟
_ مطئنم، این بار طرف ماست! من نقشه رو برای همه بچه ها  ارسال میکنم... کریس وقتش هس که ما به شما ملحق شیم؟
_ اره وقتشه، من بدون کمک شما نمیتونم از پسش بر بیام، فقط همتون از چند راه متفاوت بیایین!
جیل تایید کرد و بی سیم رو قطع کرد!
سپس کلر جلو آمد و تفنگش را در دست گرفت و گفت: خب کریس چی گفت؟
جیل جلو آمد و دستی به روی شانه کلر گزاشت و جواب داد: باید حاضر شیم!
سپس به بقیه نگاه کرد و ادامه داد: بچه ها باید از هم جدا بشیم و زود به مخفی گاه وسکر برسیم، ما هممون یه بار وسکر و هر موجود اهریمنی رو شکست دادیم و اینبار در کنار هم دوباره شکستشون میدیم برای همیشه!!!
سپس جیل و کلر و شری و ربکا و بری و مویرا همگی ذور هم جمع شدند و دستانشان را روی هم گزاشتند و شادی کردند!
کلر پرسید: خب خانم کاپیتان چطور وارد عمل بشیم؟
جیل گفت: خب، ربکا! تمام حرفایی رو که سولین بهت زد را به یاد داشته باش! من و تو به همراه هلی کوپتر میریم و ازت میخوام که  به محض اینکه نمونمونو به دست آوردیم تکمیلش کنی!
کلر تو با شری برین طبق نقشه ای که ایدا به ما داده یه میانبر تو بزرگراه گرین تولز وجود داره که با موتورت میتونی بری،شری کلر رو ساپورت کن و ازت میخوام هر مشکلی پیش اومد به من اطلاع بدین و درخواست پشتیبانی کنی!
کلر و شری تایید کردند!سپس جیل نگاهی به بری و مویرا کرد و گفت: شما دوتا هم که آخرشین با ماشین از بزرگراه رد شین و بعدا به ما ملحق شین!
بری و مویرا نیز تایید کردند و همگی راه افتادند.
پس از مدتی ایدا و سولین نیز به آزمایشگاه وسکر رسیدند!
ایدا قبل اینکه وارد شود به سولین نگاهی کرد و گفت: خودت رو به حالت تر بزن تا فکر کنن من تو رو دزدیدم... و اینکه مواظب خودت باش.سولین نیز در جواب تااید کرد: بسیارخب،تو هم همینطور!
سپس ایدا سولین را در حالی که وانمود میکرد ربوده شده است.
هردو وارد شدند و توسط مامورها به نزد وسکر رفتند.
الکس و استیو به سمت سولین و ایدا آمدند و استقبال کرند.
الکس دستی برای ایدا زد و گفت: آن تایم آن تایم کارت خوب بود خانم وانگ!
سپس نگاهی به سولین کرد و گفت: خیلی خوشحالم که میبینمتون!
سولین درحالی که بسیار تلاش مکیرد تا نفرت خود را نسبت الکس پنهان کند گفت: منم همینطور خانم وسکر!
الکس ادامه داد:خب متاسفم که توسط برادرزادم اذیت شدید..ام ازتون میخواییم که برنامه ی آزمایش را عملی کنید و همون طور که قول داده بودم کارمونو انجام بدیم!
سولین دوباره وانمود دروغ کرد و گفت: بله من حاضرم که به قولم عمل کنم!
سپس الکس به همراه سولین وارد اتاق آزمایش شدند!
پس از اینکه الکس و سولین رفتند استیو سمت ایدا رفت و با تکبر گفت:خب مثل اینکه آقای وسکر تو انتخاب جاسوس واقعا خبره بوده!
ایدا هیچ اهمیتی به استیو نداد و فقط سری تکان داد.
استیو دستان خود را  پشت خود گره زد و گفت: ازت خوشم اومد یادم باشه برای کارام ازت استفاده کنم! سپس محل را ترک کرد!
ایدا به دور شدن استیو نگاه کرد و نیش خندی ز د وزیرلب گفت: هه جوجه!!! این ویروس ها به هیچ کس وفا نکرده به توهم وفا نمیکنه فینگیل!

الکس سولین را به اتاق آزمایش راهنمایی کرد و سپس هر دو داخل شدند.
درون اتاق تعداد زیادی شیشه بود که الکس گفت: اون شیشه رو میبینی؟ اون شخص محل خوبی برا آزمایش ما هستش.
سولین متوجه شد که آن شخص پیرز هستش!اما سر خود را پایین انداخت تا الکس متوجه ناراحتی و تنفر خود به او نشود.
الکس و سولین رو به روی شیشه ای که پیرز در آن بودند شدند.
پیرز درون شیشه درحال جون دادن و اذیت شدن بود.
سولین از شدت ناراحتی دست خود را به شدت مشت کرده بود.
سپس پس از مکثی به دروغ گفت: اون موجود نمیتونه این تزریق رو تحمل کنه!
الکس پرسید:چرا؟
سولین  به دروغ گفت:به رگ های گردنش نگاه کنید رنگش سفید شده اون نمیتونه این ویروس زو تحمل کنه چون اون ضعیفه و با این ویروس هیچ چیزی درست نمیشه بهتره اونو همینجوری جلوی ردفیلد رهاش کنین!
من ترجیح میدم فقط این آزمایش رو روی شما و آقای آلبرت انجام بدم.
بهتره بریم! سولین در دل دعا میکرد که الکس هیچ پافشاری و شکی در این باره نکند،سپس پس از مکثی الکس گفت بسیار خب بریم.
سپس وقتی الکس روی خود را برگرداند سولین نفس عمیقی کشید و به دنبال آن رفت.
سولین از محل آزمایشگاه خارج شد و  منتظر بود الکس تایید کند که او  آزمایشش را عملی کند.
سولین نگاهش به سمت جسیکا افتاد که غمگین گوشه ای نشسته بود و اشک میریخت!
او به دروغ دلسوزی کرد و گفت: خانم شراوات حالشون خوبه؟
الکس نگاهی به جسیکا کرد و گفت: نگران نباشین ایشون کمی افسردگی دارند زیاد نگران ایشون نباشین،سپس با حالت منظور داری ادامه داد: بهتره حااشیه نریم، بهتره به کارمون برسیم!

از طرفی کریس و لیان و جیک بلاخره تو سط هلی کوپتر به آزمایشگاه رسیدند و لیان نقشه ای که ایدا به آن ها  داده بود را نگاه کرد و به کریس و جیک اشاره کرد و از راهی مخفی بدون آنکه متوجه شود وارد آزمایشگاه شدند.
در اتاق کار وسکر آلبرت نیز به جمع آنها امد و منتظر انجام آزمایش سولین شدند. سولین نمونه آزمایشی را که ایدا وانمود کرده بود انرا از کریس دزدیده است را به سولین داد و سولین نمونه خود را جلوی الکس و آلبرت تست کرد و تمامی مواد را در آن حل کرد و خون خود را که جای خون جیک جعل کرده بود به آن تزریق کرد و دردلش گفت: ربکا خواهش میکنم یه نمونه همونطور که بهت یاد داده بودم با خودت درست کن و بیار بچه ها زود بیایین اینجا وگرنه  تمامی نقشه هامون نقش برآب میشه!
سپس آماده شد به تزریق مواد به آلبرت و الکس فقط کافی بود یک سوزن وارد بدن آن دو شود تا به هیولای شکست ناپذیر تبدیل شوند اما سولین  وایدا هردو نمونه ای را جعل کرده بودند!
سولین خواست تزریق آنان را انجام داد و بلافاصله بعد از آن ناگهان کریس و لیان و جیک وارد آزمایشگاه شدند!!!
آن دو حسابی شکه شده بودند که وسکر گفت: شما چطور اینجا اومدین؟؟
الکس لبخندی زد و گفت: خیلی خوش آمدین، انتظار داشتیم زودتر از اینا شما رو اینجا ببینیم!
  کریس جلو آمد و گفت: بازی دیگه تموم شد وسکرها کارتون تمومه
الکس خندید و گفت: فکر نمیکنم ما تزریقمونو انجام دادیم! دیگه این شمایین که هیچ شانسی در برابر ما ندارین،هاهاها
سپس تعداد زیادی مامورهای وسکر آن ها را احاطه کردند و تفنگ به دست دور آن ها جمع شدند
جسیکا که شاهد این ماجرا بود به ارامی از یک اتاق بیرون امد و فریاد زد کریس فرار کن به طرف آسانسور!! سپس ریموتی  را فشار داد و  هیولاهای گوناگونی
که در ازمایشگاه ذخیره شده بودند به بیرون آمدند و به سمت سربازها یورش بردند.
در این هنگام ایدا نیز به سرعت وارد شد و با هوک شات خود طنابی به سقف آزمایشگاه انداخت و سریعا سولین را گرفت و از آنجا دور کرد!
و کریس و لیان و جیک نیز به سمت آسانسور رفتند و فرار کردند!

آن سه پس از مدت کوتاهی از آسانسور خارج شدند و  تمامی موجودات ویروسی و سربازان توسط همدیگر نابود شده بودند.
سولین پس از اینکه ایدا او را به انور رساند دوید که ایدا دستش را گرفت و گفت: کجا میری؟
سولین با نارحتی گفت: ولم کن منباید کارمو تموم کنم پیرز در خطره!
ایدا با تعجب گفت: ولی اون خیلی وقته تحت آزمایشه اون الاناس که به یه موجود وحشی تبدیل شه!
سولین با نارحتی گفت: نمیزارم، هنوز وقت هس، سپس با صدای آرام تری گفت: ایدا نگران نباش من از پسش برمیام!
ایدا اندکی دلش پیش سولین ماند و گفت: بسیارخب، میدونم که کار درست رو انجام میدی!
سولین برای آخرین بار به ایدا نگاه کرد و بدون آنکه کسی متوجه شود  فرار کرد و سریعا خود را داخل آزمایشگاهی که پیرز در آن بود رفت و شیشه ای که پیرز در آن بود را دید.
 پیرز همچنان در حال اذیت و آزار بود سولین درحالی که از ناراحتی دستش میلرزید گفت: متاسفم،متاسفم که دیر کردم.
سپس در شیشه را باز کرد و پیرز را دستش را دور گردن خود انداخت و کمر او را گرفت و به سختی از  آزمایشگاه خارج شد و با دقت از اتاق ها فرار کردند.

ریموند نیز از اتاقی بیرون آمد و متوجه اوضاع شد او به شدت عصبانی شد و به جسیکا گفت: جسیکااا داری چیکار میکنی؟؟ چرا به اون کمک کردی؟ زدی زیر همه حرفات؟
جسیکا با حالت ناراحت گفت: متاسفم ولی من هرگز نمیتونم اینکار رو کنم....
ریموند عصبی شد و ویروسی در دست گرفت و یک دونه را به خود ز خود زد و گفت: من نمیتونم تحمل کنم که توسط این اشخاص کشته بشم.
جسیکا گفت:نه اینکارو نکن،اینجوری خودتو نابود میکنی!
سپس ریموند پس از تزریق ویروس  به هیولایی تبدیل شد و با صدای خش دار گفت: و تو رو هم نابود میکنم خائن!
جسیکا درحالی که شوکه شده بود عقب عقب رفت و سمت جسیکا آمد.
ناگهان تیری به بازوی ریموند خورد و آن شخص کسی جز ایدا نبود.
جسیکا سریعا از دست ریموند فرار کرد و گوشه ای دیگر رفت.

از طرفی سولین نیز از آزمایشگاه به همراه پیرز خارج شد و گوشه ای پیرز را خواباند و به سرعت بطری آبی از کیف خود در آورد و تو دهن پیرز ریخت و دست او را محکم گرفت و در حالی که اشک میریخت گفت: پیرز!خواهش میکنم،خواهش میکنم طاقت بیارر تو نباید جا بزنی!!
پیرز کم کم چشمانش را باز کرد و چهره سولین را دید و گفت: تو کی ... هستی؟؟
سولین درحالی که اشک میریخت خندید و گفت:متشکرم،متشکرم که طاقت آوردی...

The End Of Chapter 27






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396 | 09:35 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.