تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 6



Chapter 6

?A Team

یه تیم؟

جیل غر غر کنان با خودش گفت: اه اه این بار اصلا بخت با ما یار نیست من اصن حوصله این زن نفرت انگیز رو ندارم.
ایدا به کلر گفت: باید دنبال من بیااید چون من میدونم رالف کجا رفته
کلر گفت: جدا؟ راستی تو اصلا نگفتی اون مرد چیکارست و برای کی کار میکنه؟

ایدا پاسخ داد: من هنوز چیزی دربارش نمیدونم اون کیه اصلا هم برام مهم نیست ریسش کدوم اشغالیه فقط داره مزاحم کار من میشه
کلر پرسید: مگه تو میخوای چیکار کنی؟
ایدا ماسمالی کرد وگفت: کار خاصی ندارم فراموشش کن وقتی من چین بودم غلط اضافی زیاد میکرد فک کنم برای سیمنز کار میکرد حالا نمیدونم چرا به نیویورک برگشته انگار باز میخواد یه کار دیگه کنه.؟
کلرگفت: اوکی تو از اون ازمایشگاه خبر داشتی؟
ایدا پاسخ داد: آره در نیویورک دوتا دیگه ازمایشگاه وجود داره که مخفی هستند
ولی من فقط یکی از اون ها رو میشناسم از اون یکی هیچ اطلاعی ندارم
تو این ازمایشگاه های مخفی بنظر میاد ویروس های جدید رو  انتشار میدن  باید هر 3 تی انهارو هرچه سریعتر نابود کنیم
کلر گفت: ولی این اولی رو باید به کل پاکسازی کنیم
جیل ادامه داد: درسته وسپس دستش رو به پشت اشاره کرد و باز ادامه داد: تا قبل اینک هاین موجودات کل شهر رو نابود کنن
کلر با ناراحتی گفت: اوه لعنتی اینا از کجا پیداشون شد؟
جیل هم بهش گفت: خب معلومه از همون دریچه که ما ازش خارج شدیم اون آژیر هنوز قطع نشده
ایدا گفت: باید همه ی اون موجودات رو سریعا نابود کنیم تا بیشتر از این تو دردسر نیفتادیم.
سپس هر3 تایی به طرف اون مو جودات دویدند آنان موجوداتی شبیه به گرگ،عقرب،تمساح بودند تعدادشون حدود 20 تابود
کلر از همه جلو تر دوید و چند شلیک کرد وجیل کنارش ملقی زد و به 3 تای انها به سرعت تیر اندازی کرد
ایدا به جلوی انها دوید و با لگد محکمی دو تای ان هارو به زمین انداخت و با شدتپایش رو روی سر انها قراد داد و چرخاند سپس به یکی از گرگ ها تیر به سوی کله اش نشانه گرفت وکشت
یکی از تمساح ها به سمت جیل دوید و جیل با پرش بلند از بالاش جا خالی داد و سپس دستش رو رو کله تمساح گزاشت وبا حرکتی رویش سوار شد و فورا از کنار پایش چاقوی کشید بیرون وبه گلوی تمساح فرو کرد.
دو تا عقرب به سمت کلر دویدند کلر اول دو تیر به سوی نیش های عقرب ها هدف گرفت و سپس به سرشان
گرگی بزرگ به طرف جیل وکلر دوید جیل وکلر هرو دو روی زمین خوابیدند وبه گرگ زیر پایی زدند و سپس به سر گرگهدف گرفتند ایدا هچنان درحال تیر زدن به یک تمساح بود که  یکی از ان ها رو کشتت  و از پشت عقربی به سمتش حمله کرد و سریع نیش خود را  به طرف اید ابرد که کلر سریعا تیری قوی به کل کوچک عقرب زد و اورا کشت و بار دیگر ایدا رو نجات داد ایدا هم از فرصت استفاده کرد و سریعا نیش عقرب رو گرفت و با یه حرکت تند آن را در کله تمساح فرو کرد،
جیل شتابی کرد و  بمبی کوچک از کیف در آورد و گفت: اونا الان همشون تو یه محدوده جمع شدند ازشون فاصله بگیرین ایدا وکلر از اون موجودات دور شدند و جیل با تمام توان بمب رو به طرف اون ها پرت کرد وسریع به همراه کلر و ایدا دوید و فریاد زد: بدوییییییییییییییننننن
ناگهان بمب ترکید وموجودات در ان سوختند ولی ازشدت انفجار کلر با جیل وایدا به روی زمین پرت شدند
بعد 5 ثانیه جیل از روز مین برخاست و چند سرفه کوچک کرد و دست کلر رو گرفت وگفت: کلر حالت خوبه؟ کلر نفس نفس زد وبلند شد وگفت: چیزی نشد من خوبم، ایدا خوبی؟ ایدا از زمین برخاست و لبخندی به کلر زد.کلر گفت: هه فکر میکنم ما 3 تا تیم خوبی برای از بین بردن موجودات ویروسی باشیم
ایدا مکث کرد وگفت: آره منم همین طور فکر میکنم
جیل چشم غره ای به کلر رفت ولی حرفی نزد
ایدا گفت: خب  ما دیگه کارمون با این ازمایشگاه تموم شد بریم دنبال رالف
سپس کلر پشت ایدا به راه افتاد جیل نگاهی انداخت و غرغرکنان حرف ایدا رو به مسخرگی گفت وبا کلر رفت.
کلر پرسید: خب حالا کجا باید بریم؟ ایدا پاسخ داد: تو این مدت که درگیر این موجودات بودیم رالف خیلی از ما دور شده امامیتونیم به ازمایشگاه دوم سر بزنیم تا انجاهم نابود کنیم کلر گفت: اوکی پس بهتره بریم.
جیل به کلر گفت: کلر بی سیم ها فعال شدن انتن دهی برگشت چه شانسی!
کلر گفت: خدا روشکر از دردسر نجات پیدا کردیم نیروی پشتیبان هم داریم.
همچنان که راه میرفتند ایدا پرسید: اخرین بار که لیون رو دیدی چه زمانی بود؟
کلر جواب داد: سال 2005 بعد ازاون  فقط چند بار باهم تلفنی حرف زدیم
ایدا سرش رو تکون داد وگفت:اوه پس زمان زیادیه بنظرت بعد این همه مدت فراموشت کرده؟
کلرپاسخ داد: برام هیچ مهم نیست فراموشم کرده یانه؟ همین که تو مواقعی که بهش نیاز داشتم تنهام نزاشت برام با ارزشه
ایدا سری تکون داد و سرشو انداخت پایین دیگه چیزی نگفت
اما جیل لبخند پیروزمندانه ای زد و دستی به موهاش کشید.
 پس از اندکی راه رفتن ایدا گفت: آزمایشگاه مخفی دوم هم همینجاست سپس ایدا به طرف دری کدی وارد کرد ودر باز شد و گفت: شکل یه کلبه کوچیک میمونه  تا ازمایشگاه
و سپس هر3تایی وارد شدند جیل گفت: بنظرم اینجا دل باز تر از اونجاست
کلرجواب داد: آره حق باتوئه سپس چراغ قوه کوچکی کنار گوششون گزاشتند و ادامه داد: ما برای جنگ آماده ایم این بار نمیتونیم با مادوم قرمز کار کنیم مبارزه تو دنیای سبز سخته از طرفی وقتی من تو جزیره بودم نور چراغ قوه به موجودات آسیب میزد.
سپس وارد اتاق شدند انجا کاملا تاریک بود ولی با نور 3 چراغ قوه روشنایی خوبی ایجاد شده بود
ایدا گفت: باید ازهم جداشیم تا زودتر اتاق هارو بگردیم
جیل گفت: تو هرکاری میخوای بکن ولی من از کلر جدا نمیشم
کلرهم گفت: منم با جیل موافقم بتره تو هر شرایط هم دیگه رو ساپورت کنیم، سپس نگاهی به بالا سرش انداخت و ادامه داد: بنظرتون بهتر نیس اول آژیرهارو از کار بندازیم؟
جیل گفت فکر خوبیه: پس باید اتاق کنترل قدرت وسیستم رو پیدا کنیم که اونم طبق معمول درش قفله و کلیدش تو یه ناکجاباد
ایداگفت: شما ها هم همیشه با درای قفل شده روبه رو میشین؟
کلر گفت: درسته نمیدونم چرا  تو هر ماموریتی میریم درا قفلن باید بریم دنبال کلید لعنتی
جیل گفت: من تعجب میکنم اگه یه دونه یارو با تبر اینجا ها ول نگرده
ایدا گفت: منظورت همونه که اون ور در داره میره جلو
جیل گفت: دقیقاااا انقدر از این جور چیزا دیدم حفظ شدم
کلر گفت: دقیقا تو جزیره از این موجودات زیاد پیدا میشدن
جیل اسلحه خود را به طرف سرش نشنه گرفت وگفت: از دور یه گلوله حرومش میکنم
کلر سریع دست به روی اسلحه جیل گزاشت و اون رو پایین اورد وگفت: اوه نه اون بایه گلوله نمیمیره تازه به طرفمون هم میاد وچند تا از موجودات هم ممکنه مطلع بشن
جیل گفت: خب پس بنظرت چیکار باید بکنیم؟
کلر اندکی به هیولا خیره شد وجواب داد: همون کاری رو که وقتی تو جزیره گیر افتاده بودم انجام میدم به آرومی یرم پشتش و از پشت بی سروصدا کارشو تموم میکنم
جیل گفت: چی؟؟؟ این رسک بزرگیهههه! یه درصد احتمالش هست که تو لو بری اونوقت تا بخوای شلیک کنی اون تو رو با تبر تکه تکه میکنه
ایدا حرف جیل رو قطع کرد وگفت: انجامش بده! ما از دور مراقب اوضاع هستیم اگه اون موجه شد ما با چند گلوله میکشیمش.
کلر سری به نشانه تایید تکون داد و به آرامی و با احتیاط به سمت هیولا رفت جیل به آرامی گفت: مواظب باش کلر!!!
کلر پشت میزی که در ازمایشگاه بود مخفی شد و منتظر شد هیولا رویش رو برگرداند و وقتی که هیولا پشتش رو کرد کلر سریع جستی زد و با یه لگد او را انداخت و سریع گردنش رو زد
جیل از دور جفت شستش رو به طرف کلر گرفت وگفت: دمت گرم عالی بود
سپس کلر به سمت ان دو برگشت.
جیل  گفت: احتمال داره چندتا دیگه هم باشن
کلرجواب داد: احتمالا تو هر منطقه یکی هست
باید حواسمونو کاملا جمع گنیم
ایدا گفت: من نمیدونم ولی حسم میگه اونجا چیزیه ایدا به سمت چارچوب گوشه دیوار رفت و با چندین شیشه از مایشی که توش موجودات بودند وجود داشت ایدا ادامه داد: گفته بودم خبراییه
سپس تک تک شیشه ها رو شکوندند و هیولاهای درونشان را به ارامی کشتند
کلر گفت: این هیولا ها هنوز اماده نیستند پس بنابراین زیاد انرژی نداشتد خوب شد راحت کشته شدند.
جیل دوباره اشاره کرد وگفت: یه هیولای تبری جلوتر از یکی از اتاق ها بیرون اومد این دفعه نوبت منه حسابشو برسم سپس همانند کلر به ارامی پشت هیولا رفت وبالگد او را انداخت و گردنش رو زد.
کلر گفت: آفرین جیل همینه
جیل کمی جلو تر رفت  و به پشت دیوار ها رفت
کلر و ایدا کمی از جیل فاصله داشتند پس  به سمتش رفتند
ناگهان جیل گفت: خدای من این چیه؟
سپس ترکیدن جسمی از پشت دیوار به گوش رسید......
 
The End Of Chapter 6





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : دوشنبه 26 مرداد 1394 | 12:48 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.