تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 1


مقدمه


سلام دوستان عزیز گفته بودم که میخواستم براتون داستان رولیشنز3 رو بزارم و الان پس از ساخته شدن وبم داستانو میزارم
خب همتون با شخصیت های کلر ردفیلد و جیل ولنتاین آشنایی کامل رو دارید دیگه از مزایای این داستان اینه که چون چهره ها وشخصیت کارکترهای داستان رو میشناسید میتونید وقتی داستانمو بخونید همه چیو تصور کنید و پایان هرفصل خواهشااا نظرتون رو بهم بگین که چطوربود
و دیگه اینکه این داستان کاملا غیر واقعیه و حتی 1 درصد هم امکان نداره که رولیشنز3 اگه ساخته بشه اینطوری باشه  و اگه بعضی از حرف ها و دیالوگ های کارکتری رو نپسندیدن  اصلا ناراحت نشین چون اصلا حقیقتی نداره
*متشکرم
خب داستان از اونجا شروع میشه که کلر به همراه بری و مویرا وناتالیا از اون جزیره ناشناخته نجات پیدا میکنن و کلر به خونه بری دعوت میشه خب بریم ادامه مطلب ببینیم چی میشه
 
Chapter1


Claire On The Way

کلر در راه


کلر دوسال بعد از فرار از اون جزیره ناشناخته که نجات یافتن از اونجا به خونه بری دعوت میشه
کلر از بلوتوث گوشی صحبت میکنه و میگه:اون الان تو چینه؟ وطرف مقابل کسی نیست جز جیل که پاسخ میده:اوه آره من موقعیتشو بررسی کردم راستی اون تنها نیست پیرزهم همراهشه
 کلر میگه :حله .خب به پیرز بگو دنبالش بره و تماس رو قطع میکنه 
کلربه رانندگی ادامه داد و به چراغ قرمز رسید چند ثانیه پشت چراغ قرمز معطل شد وهمین طور
 به این فکر میکرد که برادرش کریس الان در چه وضعیه
کلر همونطور که به خورشید نگاه میکرد گفت:خدای بزرگ من این دنیارو به تو میسپارم هممونو نجات بده،ناگهان دوباره بلوتوثش زنگ خورد ومویرا با صدای بلند داد زد: کللللر کجااایی؟ دیگه بیشتر از 
 !این نمیتونم صبرکنمااا
کلرلبخندی زد وگفت: اوه مویرا خودتی؟خیلی وقت میشه که صداتو نشنیدم !مویرا جواب  
داد:منم دلم خییلی برات تنگ شده راستی تو کجایی؟
کلر گفت:الان چراغ سبز میشه راستی خونتون کدوم طرف میشه من الان تو بزرگراه آندریا  هستم.مویرا جواب داد:خب  انتهای بزرگراه که رسیدی بپیچ سمت چپ کوچه دوم خونه ما نسکا فه ای و سفید هستش تابلوئه اصن اگرم پیدا نکردی اینجاهمه بارتون ها رو میشناسن هه
کلر سپاسگذاری کرد و گفت : متشکرم مویرا خب دیگه چراغ داره سبز میشه من دیگه بهتره راه بیفتم رسیدم رسیدم میبینمت
سپس کلر به راهش ادامه داد
مویرا تو خونه بی قراری میکرد که ناگهان چشمش به بری افتاد و گفت:بابااا هنوز ژاکتت رو پیدا 
نکردی ؟ بری جواب داد: اوه نه معلوم نیس این ژاکت لعنتی کدوم گوریه
مویرا داد زد : پوولییی خواهشا به بابا کمک کن و سپس ادامه داد: ناتالیااااا ترو به رضای خدا جواب بدهههه حاضریییی؟ کلر به زودی میااادا وسپس آهی کشید وبه طبقه بالا رفت و در اتاق ناتالیا رو زد
ناتالیااااا ناتالیاااااااا اما جوابی نشنید دستگیره در رو فشار داد اما در قفل بود دوباره فریاد زد:ناتالیاا خوابیدی؟ و سریع تو دلش گفت ای لعنتی اما وقتی به در گوش داد دید صدای زمزمه ناتالیا رو میشنوه و ناتالیا با صدای بلند تر و بی روحی گفت:من به زودی میام بیرون 
 مویرا که جوابی گرفته بود از پله ها اومد پایین که صداای زنگ اومد . مویرا با عجله به سوی در شتافت و کسی پشت در نبود جز کلر.! مویرا فریاد زد: اوه کلر!!! و سریع او را در آغوش گرفت 
کلر لبخندی زد وگفت: اوه مویرادلم برات تنگ شده بود دخترر
مویرا هدیه کلر رو ازش گرفت و گفت: اوه کلر این چه کاریه؟ کلر پاسخ داد هدیه دیدار مجدد، و سپس هردو خندیدند
 مویرا سریع گفت: آوو ببخشید بیا داخل اووف من لعنتی! و کلر رو به داخل خونه راهنمایی کرد
سپس بری جلو امد و با کلر دست داد وگفت: سلام کلر مدت زیادیه همو ندیدم مگه نه؟
کلرلبخند زد و گفت :سلام بری درسته خیلی خوشحالم دوباره میبینمتون 
سپس همسر بری که لباسی بنفش و دامن سفیدی پوشیده بود جلو اومد وگفت : سلام خانم ردفیلد خیل خوشحالم که میبینمتون بری همیشه از برادرتون وشما تعریف میکرد
کلر با خانم بارتون دست داد وگفت: منم خیلی خوشحالم که میبینمتون خانم کیتی  شما محبت دارید
پولی ازکنار خانم کیتی اومد و با صدای ارومی گفت سلام خانم ردفیلد 
کلر تعجب کرد وگفت: اووه سلام تو پولی هستی وخندید و ادامه داد: تو اصلا شبیه مویرا نیستی پولی لبخندی زد و مویرا سریع جلو امد وگفت : درسته من خوشگلترم و همه خندیدند کلر گفت: واو عجب خونه بزرگی .خانم کیتی گفت: خونه خودتونه 
مویرا نگاهی به بالا انداخت وگفت: امم شماهارو نمیدونم ولی من از سرپا موندن خسته شدم
بری بشکنی زد و به طف مویرا اشاره کرد وگفت: حق باتوئه دخترر وهمگی به سمت مبل رفتند خانم کیتی گفت: پولی عزیزم یه سر به اون قهوه جوش بزن
پولی جواب داد: چشم الان میرم
مویرا گفت : اووف منم برم ببینم این ناتالیا کجاااس؟
کلر گفت: فراموش کردم ناتالیا در چه حالیه؟
بری گفت: من که زیاد خونه نیستم ولی مویرا میگه اون بعضی موقع ها خیلی عجیب رفتار میکنع.
.......
The End Of Chapter 1
خب فصل 1 تموم شد امیدوارم تا اینجاش خوشتون اومده باشع منتظر فصل بعد باشید دوستان

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com



طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 | 04:41 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.