تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 9




Chapter 9

Compliment F Virus

ویروس F  مکمل


کلر نگاهی به ساعت انداخت وگفت: اوکی ممنون تا یک ساعت دیگه اونجام!
جیل پرسید: کی بود؟ کلر جواب داد: از آزمایشگاه تماس گرفتن  وگفتن که اطلاعات تازه ای از ویروس F به دست آوردن! الان هم باید برم اونجا.
جیل گفت: اوه چه خوب پس صبر کن منم باهات میام.

سپس رفتند و حاضرشدند، وقتی بیرون از اتاق آمدند مویرا گفت: بچه ها من دیشب تفنگاتونو تمیز کردم و تیرهای همشونو پرکردم چندتا تیر اضافی هم براتون گزاشتم.!
جیل و کلر لبخندی زدند و حسابی از مویرا تشکر کردند سپس تجهیزاتشون رو به خود وصل کرند و تفنگ هاشونو برداشتن و از اهل خونه خداحافظی کردند و زدند بیرون.
جیل پرسید: کلر موتورت دم دسته؟ به نظرم رفتن با  ماشین ممکنه مارو تو ترافیک بندازه بهتر نیس با موتور بریم؟
کلر گفت: حق باتوئه بزن بریم.
سپس تا آزمایشگاه رفتند و موتور رو داخل پارکینگ قرار دادند و به سرعت به سمت اتاق آزمایش رفتند.
وقتی رسیدند دکترها شروع به صحبت کردند وگفتند: خب ما دیروز تا دیروقت روی این ویروس کار کردیم و متوجه شدیم این ویروس یه ویروس ناقصیه!!
کلرگفت: چی؟ بیشتر توضیح بدید منظور از ناقص بودن یعنی چی؟
دکتر ادامه داد: منظور از ناقصی این ویروس به این معناست که این نوع ویروس وقتی ناقص هست کارآمدی نداره و روی انسانها اثر نداره و فقط به روی حیوانات اثر داره اگر انسانی با این ویروس از طریق آمپول یا خوردن آن تماس پیدا کنه نه زامبی میشه نه میمیره فقط مبتلا به ایدز میشه! حیوون ها با تماس به این ویروس فقط اندازه بزرگ تری پیدا میکنند و وحشی تر میشن به عبارتی دیگه این واکنش یه واکنش اشتباهه که هیچ  دلیلی نداره.
جیل پرسید: این ویروس  کار اصلیش چیه؟ چجوری میشه تکمیلش کرد؟
دکتر جواب داد: ویروسهای T و ویروس های G  هردو کار خاصی انجام میدهند وشکل مخصوصی دارند اما برای ویروس F قطعا دست ویروسی دیگه تو کاره که چون ما اسمی از اون نمیدونیم اسمش رو گزاشتیم ویروس F مکمل! و وقتی این ویروس کامل شه ما اونوقت میفهمیم هدف اصلیش چیه و اونم مدت زیادی طول میشکه که بفهمیم هدفش چیه شاید یک ماه....
کلر گفت: واو انگار هنوز یه چیز دیگه وجود داره و مطمئنا دست رالفه ما باید اونو پیداش کنیم..
خب از اطلاعاتی که به دست آوردین واقعا ممنونم.
دکتر جواب داد: خواهش میکنم و سپس خمیازه ای کشید وادامه داد: آو تا دوساعت پیش داشتیم روش کار میکردیم من حسابی خستم میرم که بخوابم فعلا..
کلر نگاهی به جیل انداخت وگفت: بریم که آزمایشگاه سومم هم باید پیدا کنیم بریم...
کلر و جیل سوار موتور شدند و راه افتادند
جیل در حالی که پشت کلر نشسته بود به اطرافش نگاه میکرد مدام به کریس فکر میکرد و از کلر پرسید: بنظرت اگه کریس بود دیگه چیکارا میکرد؟
کلر در حالی که موتور رو میروند گفت: اون انقدر باهوشه که حتما تا الان اگه جای ما بود همه چیو تموم کرده بود.
جیل لبخندی زد و گفت: آره یادش بخیر اولین ماموریت هایی که باهم میرفتیم. میدونی من از چی کریس خیلی خوشم میومد؟
کلر جواب داد: از چیش؟
جیل گفت: همیشه به جزئیات توجه میکرد.
کلر لبخندی زد وگفت: خب توهم به جزئیات توجه کن
جیل خندید وگفت: ههه آخه من به چی این خیابون توجه کنم؟
کلر جواب داد: نگاه کن ببین چیا میبینی اینجا خو.
جیل به تمسخر خندید وگفت: باشه خببب من یه عالمه ماشین میبینم!
 هرچی جیل میگفت کلر جواب میداد: خب دیگه!

جیل ادامه میداد: خب من مردمو میبینم! واو روی اون  باجه تلفن یه نقطه سیاه میبینم هه چه به چیز ریزی توجه کردم.... کلر شوخی شوخی جدی گرفتیا... دیگه یه پیرمرد و پیرزن میبینم که دارن باهم حرف میزنن و راه میرن و یه دختر کوچولوی تنها که..... خدای من ناتالیاااا
کلر باشنیدن حرف جیل تسلط موتور رو ازدست دادو مدتی کوتاه چپ وراست شدو به سرعت موتور رو گوشه ای پارک کرد.
جیل بدون هیچ حرفی از موتور پیاده شد ودر پیاده رو دوید و مردم رو کنار میزد.
کلر نیز به دنبالش میدوید و صداش میکرد!
جیل بعد مدتی از دوییدن دست برداشت و گوشه ای ایستاد کلر چند ثانیه بعد به جیل رسید و ایستاد وگفت: جیل تو مطمئنی؟ اون واقعا ناتالیا بود؟
جیل هل هل گفت: آره آره باور کن خودش بود من اونو تو پیاده رو دیدم.
کلرگفت: اوه پس بهتره بریم دنبالش بگردیم و از مردم هم سوال کنیم.
جیل وکلر  مدتی از مردم سوال کردند ولی هیچکس متوجه حضور ناتالیا نشده بود!
کلر گفت: هیشکی ندیدتش میگی چیکار کنیم؟
جیل سرش رو پایین انداخت وگفت: چی بگم؟ باید فعلا بیخیالش بشیم فک کنم.
کلر گفت: اوه انگار ولی چیکارکنیم  بهتره بریم دیگه!
کلر با جیل سوار موتور شدند و به راهشون ادامه دادند
کلر با بری درباره این موضوع که جیل ناتالیا رو دیده بود صحبتی نکرد چون هنوز شک داشت جیل درست دیده باشه.
ساعت حدود1 بود، کلر گفت: جیل من یکم گرسنمه تو چی؟
جیل جواب داد: منم همینطور بریم یه چیزی بخوریم!
کلر و جیل به رستورانی در شهر رفتند و استیک به همراه سبزیجات سفارش دادند.
در حالی که منتظر غذا بودند جیل نگاهی به کلر کرد و با ناراحتی گفت: کلر!
کلر گفت: بله؟ جیل ادامه داد: تو که فکر نمیکنی من به خاطر فکر زیاد توهم زده باشم؟
کلر جواب داد: نه جیل بنظرمن تو واقعا ناتالیا رو دیدی!
جیل گفت: آره اون یه لباس صورتی روشنی پوشیده بود و داشت با خودش حرف میزد خود ناتالیا بود.
کلر گفت: با خودش حرف میزد؟؟
جیل سرش رو به نشونه تایید تکون داد
کلر اندکی به فکر فرو رفت که گارسون غذا رو به روی میز گذاشت و پرسید: خانم ها دسر چی میل دارید؟ کلر گفت: خیلی ممنون به جاش اگه میشه برای ما قهوه بیارین!
گارسون گفت: قهوه تو منوی ما نیست ولی خوشبختانه داریم و براتون میاریم.
کلر تشکرد و به همراه جیل مشغول غذا خوردن شد هنگام خوردن قهوه بی سیم کلر زنگ خورد و کلر جواب داد: بله؟ مویرا جواب داد:
_ منم مویرا
_ سلام مویرا چه خبر؟
_  هیچی فقط خواستم بگم نیروی تجسس اون دوتا آزمایشگاه مخفی رو چک کرده و گفته: فقط دوتا جسد پیدا کردن و هیچ موجودات ویروسی دیگه ای اونجا نبوده و چندتا مدرک پیدا کردن از چندتا شخص گفتم یه سر اونجا یزنید ببین مدارک به دردتون میخوره؟
_ ممنون که خبر دادی  به زودی سر میزنیم
_  خواهش میکنم کاری نداری؟
_ آمم مویرا یادت میاد آخرین بار ناتالیا چی پوشیده بود؟
_ من چه میدونم من یادم نمیاد دیشب شام چی خوردم
_ خب بقیه چیزی نمیدونن؟
_ وایسا...... پولی میگه لباس صورتی تنش بوده چطور مگه؟
_ هیچی ممنون بای
_ بای.
کلر بی سیم رو قطع کرد وگفت: اوکی بهتره بریم یه سری به اداره پلیس بزنیم ببینیم نیروی تجسس چه مدارکی پیدا کرده!!!
جیل قبول کرد و از رستوران خارج شدند و به اداره پلیس رفتند پلیس مدارکی از چند دکتر در اختیار آنها گذاشت و گفت: اینها مدارکی هستند که از اونجا پیدا کردیم.
کلر مدارک رو چک کردو دوتا از دکترها رو شناخت!  مدرک اولی درباره ی درک سیمنز بود و مدرک دومی درباره رالف  گراند!!
کلر با تعجب گفت: اوه خدای من اینجا چه خبره؟

جیل گفت: حدس میزنم این دوتا دستشون تو یه کاسه باشه اون داره تو چین ویروس رو شیوع میده
و این یکی هم تو آمریکااا!
کلر گفت: احتمال داره، ما باید سریعتر رالف گراند رو متوقف کنیم و درک سیمنز هم که تو چین امیدوارم بقیه بتونن جلوی کارهای پلیدانشو بگیرن!
جیل گفت: درسته پس بزن بریم!
کلر گفت: باشه چندتا خورده ورق هست که باید یه نگاهی بندازم لطفا موتورو  بیار نزدیک اینجا
جیل گفت: باشه ولی خیلی لفتش  نده  سریع بیا
جیل از اداره پلیس خارج شد و موتور رو نزدیک آورد وقتی قدم میزد که صدایی شنید که میگفت:
بله بله خانم اوه آره همه چیو که خواستین آماده کردم!
و صدای دختری گفت: اوکی خوب شد که از پس یه کار ساده برومدی حالا منو ببر به آزمایشگاه مهمت!حالا دیگه وقت برای از دست دادن نداریم!
_ چشم خانم!
جیل آهسته سرکی کشید، اون نمیتونست چیزی که چشمش میدید رو باور کنه!!
اون اشخاص رالف و ناتالیا بودند داشتند باهم حرف میزدند!!!

The End Of Chapter 9





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.