تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 2

Chapter 2

Natalia`s Appearance

حضور ناتالیا

مویرا دوباره غرغرکنان به طبقه دوم رفت و تو دلشاا گفت: لعنتی چرانمیاد؟و دوباره در زد وگفت: ناتالیا مگه.. که در باز شد وناتالیا لبخندی زد وگفت: من اومدم  نگران نباش
مویرا آهی کشید وگفت: خداروشکر که حداقل لاباساتو پوشیدی اشکال نداره کلر اومده بیا بریم . پایین! ودست ناتالیا را گرفت. ناتالیا مکثی کرد و گفت وایسا من نمیتونم لوتی رو تنها بزارم من نمیتونم لوتی رو تنها بزارم اونم باید بیاد
مویرا با بی حوصلگی به ناتالیا نگاه کرد وگفت: بااشه لوتی هم بیاد کلرو ببینه من رفتم پایین چند ثانیه دیگه اومدیااا
ناتالیا سرش رو به نشونه تایید نشون داد وگفت:اوهوم طول نمیدم  و مویرا به پایین پله ها رفت
پولی درحال تعارف کردن قهوه به اهل خونه بود وبری هنگامی که قوه خود را از سینی برداشت به مویرا نگاه کرد وگفت: ناتالیا .. اون چرا نیومد پایین؟مویرا گفت:چرا حاضره الان با لوتی میادپایین
 وسپس رو مبل نشست ویک فنجان قهوه از روی سینی برداشت وشروع به خوردن کرد که یهو قهوه رو عقب کشید.پولی گفت:مواظب باش دااغه تازه ریختم هنوز داغه
خانم کیتی گفت:خب خانم ردفیلد اوضاع ترا سیو چطور پیش میره؟
کلر رویش رو به طرف خانم کیتی گرفت و گفت: راستش کارها زیاده و مدیریت دشوارولی با وجود مویرا اوضاع خوب سروسامان پیدا گرفته
ناگهان ناتالیا درحالی که لوتی رو در دست داشت از پله ها پایین اومد و با صدای بلند گفت: سلام کلر خوشحالم میبینمت. سکوتی خونه رو فرا گرفت وکلر گفت: اوه ناتالیا چطوری؟ منم از دیدنت خیلی خوشحالم . ناتالیا لبخندی زد وکنار بری نشست،بری لبخندی زد ودستی به سر ناتالیا کشید وگفت: خووب اینم از دختر کوچولوی ما بلاخره پیداش شد و ادامه داد: ناتالیا مث مویرا وپلی خیلی با استعداده بیشتر مواقع اونه که به کیتی تو کارهای خونه کمک میکنه در طی سال تحصیلی هم درساشو به خوبی میخوند
کلر لبخند زد و به ناتالیاگفت: بگو ببینم نظرت درباره اینجا و خونواده جدیدت چیه؟
ناتالیا نگاهی به بری انداخت ولبخند زد: من بری  و مامی کیتی رو خیلی دوست دارم اونا خیلی هوای منو دارن پولی مث خواهر واقعیم میمونه ومویرا حکم داداش من
مویرا خندید وگفت: یه داداش لعنتی(تکه کلام  مویرا)درسته؟
ودوباره همگی خندیدند..مدتی به همین منوال گذشت
خانم کیتی از جاش بلند شدوگفت : خوب من بهتره ناهار رو بیارم پولی به هراه خانم کیتی وارد آشپزخانه شد .ناتالیا هم به طبقه بالا رفت و بری هم رو بروی تلوزیون نشسته بود واخبار را تماشا میکرد
وقتی مویرا از رفتن ناتالیا مطمئن شد به کلر گفت:کلر میشه بریم اون گوشه بشینیم؟کلر گفت: بااشه بریم..مویرا و کلر بلند شدند و اون گوشه ی خانه نشستند و مویرا به اطرافش نگاهی انداخت و به آهستگی گفت:خب کلر میخواستم بگم ناتالیا بعضی اوقات خیلی عجیب رفتار میکنه من چندبار این موضوعو به بری گفتم ولی اون همش فک میکنه من از رو حسادت این حرفا رو میزنم
کلر چند ثانیه سرش رو انداخت پایین و سکوت کرد وبعد گفت: خب مثلا چیکار میکنه؟
مویرا با نگرانی گفت: خب راستش احساس میکنم اون بعضی اوقات اصن خودش نییس باورت میشه بعضی اوقات ازش میترسم .. میترسم به چشاش نگاه کنم
کلر تعجب کرد وگفت:آوو مویراا فک کنم تو هنوز بهش عادت نکردی یا خیلی حساس شدی
مویرا دست کلر رو محکم گرفت وگفت:کلر تو هم داری دقیقا مث بری جوابمو میدی نه واقعا یه چیزی هست باید حرفامو جدی بگیری . کلر نگاهی به بری انداخت و وقتی متوجه شد بری سرگرم است گفت:خب بنظرت چه کاری از دست من برمیاد؟ مویرا گفت: راستش نمیدونم فقط خواستم بهت این حسمو بگم خواهش میکنم درک کن سخته دو سال اینو تو دلت نگه داری
کلر گفت: تو درباره این موضوع با مادرت و پولی حرف نزدی؟مویرا پاسخ داد:راستش نه چون خودم اولش فک میکردم من زیاد حساس شدم ولی مامان و پولی هیچ حسی ندارن نسبت به این موضوع فقط به بری گفتم که اونم زیاد جدی نمیگیره
کلر لحظه ای به فکر رفت و گفت:که اینطور و سریع به مویرا گفت:شماره منو داری که؟مویرا سرشو به نشونه تایید تکون داد و کلر ادامه داد: خب اگه ناتالیا رفتار غیر عادی منظور از غیر عادی ینی ولقعا خطر ناک و عجیب،ازش سرزد بهم حتما بگو ولی خودت جوری رفتار نکن که اون حس کنه تو مراقبشی
مویرالبخند زد وگفت: خیالت تخت.. کلر خیلی ازت ممنون به خاطراین موضوع 
بری از آنطرف فریاد زد:هی شما دخترا درباره چی دارید انقدر حرف میزنید کلر خواست چیزی بگه که مویرا سریعا گفت هیچی دارم با کلر حرف میزنم که دوست پسر جدیدش کیه؟کلر لحظه ای سرخ شد وبری گفت:اوه واقعا؟خب کلر اون پسر کیه؟کلر اخمی به مویرا کرد وگفت: اوه چی دارین میگین من که دوست پسری ندارممم
مویرا گفت: بعد اون نیل لعنتی دیگه با کسی دوس نشدی؟ کلربار دیگر اخم کرد و به ارامی مشتی به سر مویرا زد وگفت:مویرا خواهشا اسم اون پست فطرت رو پیش من نیار قبلا هم گفته بودم من و اون فقط همکار بودیم ومن ساده فقط بهش اعتماد داشتم
بری گفت:مویرااا کلر مهمون ماست نباید اذیتش کنی 
 مویرا خندید و دستشو دور شونه کلر انداخت وگفت:نه بابا من وکلر باهم شوخی زیاد داریم. کلرهنوز یه کمی اخم داشت مویرا گفت: راستی لیون کیه اون دوست پسر سابقت میشه نه؟
کلردوباره به مویرا نگاه انداخت وگفت:شانس آوردی برادرم نیس وگرنه... مویرا حرفش رو قطع کرد وگفت: بزار خودم بگم آمممم قطعا تیکه بزرگم گوشم بود نه؟
با شنیدن این حرف اخم کلر رفت وهردو ذره ای خندیدند
خانم کیتی بلند از اونطرف گفت:ببخشید کارت دعوتمون تموم شده خواهشا بفرمایید سر میز
بیااین تا غذا از دهن نیفتاده
بری با خوشحالی گفت:خانم غذا چیه؟ خانم کیتی گفت: غذا اسپاگتی مخصوص پختم ولی برات غذای مورد علاقت همبرگر  کنارش درست کردم
بری از خوشحاالی پرش بلندی کرد وگفت: من عاششق همبرگرم و همگی سر میز نشستند پولی گفت:ناتالیا رو صدا کنید. بری گفت: اوه اره مویرا برو پیشش. کلر برخاست وگفت من میرم صداش میزنم ، وقتی کلر خواست بره مویرا دستشو گرفت وگفت: دقت کن
کلر سرش رو ب نشونه تایید نشون داد وبه طبقه بال رفت وقبل از رسیدن به اتاق گفت: خدایا چرا مویرا اینجوری میکنه موضوع نباید انقدم جدی باشه سپس جلودر اتاق رسید و در زد 
....
The End Of Chapter 2





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 01:40 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.