تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 11


Chapter 11
 
This Is End Of You

این پایان توئه !


جیل وکلر بدون اینکه کسی متوجه آنها بشه به داخل کلبه رفتند،کلبه ای که شکل یک خونه اشرافی بود!
کلر گفت: واو اینجا اصلا شکل اون چیزی که تصورش رو میکردم نیست!
جیل تایید کرد: درسته انتظار داشتیم که الان یه جای تاریک باشه و کورمال کورمال بگردیم!
کلر گفت: خب اینجا چیا داره؟

جیل گفت: مث همیشه  یه عالمه در و راهرو ....
کلر و جیل به راهشون ادامه دادند و از یکی از درها عبور کردند!
هنگامی که از در رد شدند با اتاقی کوچک که توش مبل و تلوزیون بود رو به رو شدند!
جیل گفت: یعنی اینجا واقعا خونست؟
سپس دری که در اتاق وجود داشت رو باز کرد و آن در دستشویی بود!
جیل به دستشویی نگاهی کرد وگفت: واو عجب کاشی های قیمیتی هم زده! سپس در دستشویی را بست!
کلر در این مدت در های کشو های اتاق را گشت وگفت: من یه کارت پیدا کردم.
سپس از اتاق خارج شدند و وارد لابی شدند!
درون لابی  مجسمه های یونانی  در اطراف وجود داشت و رنگ زمین ودیوارها به رنگ سفید و طلایی بود!
کلر و جیل وارد دری دیگر از اتاق شدند و لی در  اون اتاق مثل دفعه پیش خالی نبود و غول کله آهنی همراه با تبر در آنجا نگهبانی میداد!
غول با دیدن کلر وجیل سریعا به طرف آن ها اومد
جیل و کلر شلیکی به طرفش کردند
کلر گفت: به سمت قلبش شلیک کن شلیک به کلش بی فایدس
کلر و جیل هردو به سینه غول شلیک کردند وغول از درد به زانو افتاد
کلر با چاقو سریع پهلوهای غول رو برید وجیل تند تند با پا بهش ضربه زد و غول افتاد و مرد.
کلر گفت: ووه خب کار این هم تموم کردیم باید بیشتر دقت کنیم یه مکانی به این بزرگی و با این تجهیزات بایدم نگهبان هایی مثل این داشته باشه!
جیل گفت: آره  اممم حالا باید بریم این یکی در رو باز کنیم!
کلر کارتی که پیدا کرده بود را به در کشید ولی جواب نداد.
کلر با  ناراحتی گفت: لعنتی باز نمیشه باید بریم دنبال کارت خودش بگردیم!
جیل گفت: میخوای یه کاری کنم که لازم نباشه این کارو کنیم؟
کلر نگاهی کرد وگفت: چه کاری؟
جیل تبر غول که کشته شده بود را برداشت و به کلر  گفت برو اونور! و جلو رفت و محکم به سنسور های در کوبید و آنها رو ازکار انداخت و در باز شد!
کلر لبخندی به جیل زد و گفت: هاه از خلاقیتت خوشم اومد!
جیل اول از کلر وارد اتاق شد درون اتاق دفتر میزی بود  و همچنین مانیتورهایی کوچک که برای دوربین ها بود! کلر نگاهی به دوربین ها کرد و گفت: تمامی اتاق ها اینجا هستند و 5 اتاق بیشتر نیست،ماهم دنبال اتاق آزمایش هستیم که اینجاست
سپس ادامه داد: من میزو میگردم تو هم جهت های دوربین رو عوض کن که کسی متوجه ما نشه!
کلر میز رو گشت و یک خشاب تیر پیدا کرد.
جیل گفت: کلر رمز داره من بلد نیستم بازش کنم!
کلر جلوی مونیتور ها ایستاد و نگاهی به کیبورد انداخت واندکی فکرکرد وگفت: من یه ترفندی بلدم امیدوارم جواب بده!
کلر چند کلید کیبورد رو فشارداد و جهت های دوربین ها رو عوض کرد!
جیل با تعجب نگاهی به کلر کرد وگفت: واو تو این ترفند رو از کجا یاد گرفتی؟
کلر گفت: وقتی ایدا داشت تو آزمایشگاه دوربین هارو از کار مینداخت بهش دفت کردم ویاد گرفتم.
جیل لبی کج کرد وگفت: آها!
سپس  از اتاق  خارج شدند و  دوباره به لابی برگشتند و جلوتر رفتند.
جلوتر 6 پله وجود داشت و بعد از آن سانسوری بزرگ قرار داشت.
کلر وجیل به جلوی آسانسور رفتند!
کلر به اطراف نگاهی انداخت وگفت:هیچ راه دیگه ای نداریم تنها راهمون همین آسانسوره که امیدوارم سالم باشه!
جیل گفت: منم همینطور! سپس دکمه ای رو زد و به طبقه ی پایین حرکت کرد!
خوشبختانه آسانسور کار کردو به طبقه پایین رسید.
1 دقیقه بعد آسانسور ایستاد و کلر وجیل از آن بیرون آمدند.
در اتاق آزمایش رالف مشغول برسی ویروس ها بود و درحال ترکیب کردن ویروس F بود
گفت: خب دیگه بلاخره ویروس تکمیل شد حالا دیگه تموم شد! هههه
ناگهان صدایی از پشت گفت:همه چی تموم شد ولی برای تو!
رالف به سرعت سمت صدا برگشت.
کلر وجیل درحالی که جلوی رالف ایستاده بودند اسلحه خود رابه طرفش گرفته بودند.
رالف گفت: آه بازم شما زنای مزاحم پیداتون شد شما اینجارو از کجا پیدا کردین!
جیل گفت: خیلی اتفاقی متوجه حضورت با ناتالیا تو خیابون شدیم وسر از اینجا در آوردیم!
رالف گفت: ناتالیا؟ منظورتون خانم وسکره؟
کلر نگاهی از روی ناراحتی و عصبانیت کرد وگفت: پس  دختر بیچاره این همه مدت اسیر شما بوده؟ ای پس فطرت های ......
جیل گفت: نمیزاریم حیوونای بیچاره رو منقرض کنی و یه نسل جدید بسازی
رالف خندید وگفت: شماها هیچی  از جانور شناسی نمیدونین! هه به هرحال دیر اومدین خانمااا! من با تزریق این ویروس به خودم یک اسطوره ی بزرگ مثل آلبرت وسکر میشم!
سپس آمپولی رو به گردن خود زد!
ناگهان به زمین افتاد و شروع به درد کشیدن کرد و درحالی که به سختی نفس میکشید گفت: خدای من چرا اینجوری میشم؟ آااااا ه ه ووووااااااااه .
سپس رالف تبدیل به موجودی بزرگ همانند نیل فیشر شد!
رالف  نگاهی به بدن خود کرد و با صدای کلفت و خش دار گفت: چی؟ چرا من یه هیولا شدم 
 !جیل جواب داد: تو یه هیولابودی ولی الان فقط دیگه قیافتم شکل هیولا شد
رالف گفت:ولی این بدن برای کشتن شما دوتا مزاحم کافیه
سپس رالف به طرف  جیل وکلر هجوم برد!کلر وجیل به سمت غده های بدن رالف شلیک میکردند. رالف به سرعت دوید و با دست گنده اش مشتی به کلر زد و پرتش کرد
سپس به طرف جیل آمد ومشتی دیگر به جیل زد
رالف با صدای وحشتناک خندید وگفت:این همه ادعا فقط همین بود
کلر از زمین برخاست و تفنگش را برداشت و دوباره به غده های بدن رالف شلیک کرد رالف میز آزمایشی را برداشت و به طرف کلر پرت کرد کلر سریعا خود را روی زمین سر داد و از میز جای خالی داد و دوباره شروع به تیراندازی کرد
جیل بلند شد و به همراه کلر تیر زد! رالف از چند غده ی بدن خود محافظت کردو سریعا دیوار آزمایشگاه رو شکاند و رفت اتاق بغلی
کلر وجیل نیز سریع داخل اتاق رفتند که رالف بر  لوستر  آویرون شده بود
رالف از لوستر تاب خورد و  با سرعت خود را به طرف کلر وجیل پرت کرد
کلر و جیل تا وقتی رالف نزدیک شود مدام به بدنش تیر زدند و در لحظه آخر خود را کنار کشیدند
رالف محکم زمین خورد وفرصت خوبی برای کلر وجیل بود که به غده ها تیراندازی مجدد کنند
رالف سریع برخاست و به طرف جیل آمد جیل درحال تیر اندازی بود که ناگهان  خشابش خالی شد! جیل سریعا اقدام به تعویض خشاب کرد که قبل از پر کردن خشاب رالف با لگد جیل رو پرت کرد
جیل محکم به دیوار خورد و به روی زمین افتاد و از هوش رفت
کلر جیغ زد:جیلللللل
ناگهان رالف گردن کلر رو گرفت وگفت:نگران نباش اون فقط یه ذره خوابیده و  در حالت بیهوشی کارشو تموم میکنم!تو نگران خودت باش که به درد میمیری
سپس شروع به فشار دادن گلوی کلر کرد که دراین لحظه طنابی برنده دور  گردن رالف حلقه خورد و تمرکز رالف رو ازدست داد
کلر سریعاچاقویش رو در آورد ودر دست رالف که درحال فشردن گلوش بود فرو کرد و رها شد
کلر نگاهی به جلویش انداخت و با خوشحالی  گفت: ایدااااا
 ایدا طناب را کشید و رالف رو به زمین انداخت و سپس نزد کلر رفت وگفت:خوبی
کلر لبخندی زد وگفت: به جمع زنای مزاحم خوش آمدی
سپس هردو سمت جیل رفتند  و اورا از زمین بلند کردند  واز اون اتاق خارج شدند
کلر چند مرتبه جیل را تکان داد و اسمش رو صدا زد جیل کم کم چشمانش باز شد وبه خودش آمد
دیوار دوباره شکسته شد و رالف با فریاد طرف آن 3 تا دوان دوان آمد.
ایدا سریعا گفت :منو محکم بگیرید!سپس کلر وجیل به ایدا چسبیدند وایدا با وسیله ی کشی خود به سمت مخالف رفتند
رالف که انتظار این حرکت رو نداشت حقه خورد و باکله رفت تو دیوار
سه زن به سرعت از آن سمت  تیراندازی میکردند
که رالف به روی زمین افتاد در همین حال  ایدا گفت: من نقشه ای دارم هرکاری میگم بکنید
رالف دوباره بلند شد و به طرف آن ها آمد
کلر هل هل گفت:چی کار کنیم
ایدا گفت: زیر پااایی بزنید
سپس رالف پاهاش به پای آن 3 گیر کرد وافتاد زمین
ایدا فریادزد: شلیک به غده هااا
سپس همگی شلیک کردند و تنها یک غده دیگر  باقی مانده بود
رالف با عصبانیت به طرف ایدا آمد و ایدا را بلند کرد
کلر و جیل با چند ضربه به بدن رالف  ایدا رو رها نجات دادند
سپس به گوشه ای دیگر رفتند وجیل به ایدا گفت: نقشت فقط همین بود یه زیرپاایی؟؟
ایدا گفت: نه  باید سعی کنید اونو زمین  بندازین تا من بتونم اونو ببندم و این آزمایشگاه باید سوزانده بشه
کلر گفت: چی ؟باشه سعی میکنیم جیل آماده ای؟
جیل سری به نشانه تایید تکان داد و هراه کلر دوید و هر دو  مثل دفعه قبل جفت پا به رالف زدند  
وآنرا زمین انداختند و پاایش رو پیچ دادند ورالف دیگر نتوانست بلند شود
ایدا بلافاصله طنابش رو در  بدن رالف  پیچید وا و را باند پیچ کرد
سپس جلوی چشمان  رالف  کنترلی رو درآورد وگفت: خب بهتره کسایی که قرار بود اذیتشون کنی بیان اذیتت کنن
سپس لبخندی ملیح زد و دکمه را زد
تمامی در قفس ها باز شد و تمامی حیواانات به سمت کلبه ریختند
کلر گفت: واو حالا باید سریعا اینجارو آتیش بزنیم اما چند ویروس مکمل برای آزمایش شدن با خود میبریم
سپس هر 3نفری  تمام  ابزارات آزمایشگاه را با تیر نابود کردند
و جیل دستی به کیفش کرد و بمبی رو که مویرا گزاشته بود را از کیفش درآورد و گفت:متشکرم مویرا
سپس بمب رو پرت کرد و هر3 نفری فرار کردند!و آزمایشگاه سوزونداه شد
ایدا گفت: دنبال من بیایید  تا قبل اینکه زیر دست وپای حییونا له بشیم از اینجا بریم
سپس همگی به سرعت از کلبه خارج شدند
پس از اندکی دوییدن گوشه ای ایستادند که کلر گفت:ایدا ازت خیلی ممنونم راستی تو چطور فهمیدی ما اینجاییم
ایدا لبخندی زد وگفت:یه جاسوس باید تمامی حرکت ها وعکس العمل های شخصی که میشناسه رو زیر نظرد اشته باشه من تمام این مدت شاهد کارهاتون بودم
کلر لبخند زد و گفت: متشکرم ایدا که کمک کردی
ایدا نگاهی به کلر کرد وگفت: من بهتون مدیون بودم حالا  همه چی درست شد
سپس دستی تکان داد و با اسلحه کشی خود از آنجا دورشد و گفت: میبینمت.
(see you around)
سپس کلر به جیل نگاه کرد وگفت: دیدی جیل ما موفق شدیم ما حیوونات رو نجات دادیم ما از شیوع موجودات ویروسی هم جلو گیری کردیم وسپس هردو از خوشحالی خندیدند
ناگهان صدای شخصی آمد که راه میرفت و دست میزد
کلر وجیل به سمت صدا برگشتند و ناتالیا رو دیدند
کلر اخمی کرد وگفت: وسکر تووو
ناتالیا خندید وگفت: ههه کارتون عالی بود هه کلر فکر کردی من به این سادگی کشته شدم؟
کلر گفت: اون ویروس ها چی هستند؟
ناتالیا/الکس جواب داد:اون ویروس ها به آدم قدرت و شکل اصلی خودشوو میدن
کلر گفت: چی پس رالف چرا یه هیولاشد؟
الکس خندید وگفت: اون احمق!!هر کسی نمیتونه از اون ویروس استفاده کنه به شرط اینکه  یا   اختیار یا بدن خودشواز دست داده باشه و میخواد به حالت سابق برگرده یابدنش قوی وآمادگی داشته باشه که قدرت زیادی به دست بیاره! درست مثل ما خاندان وسکر!!اون با تزریق اون ویروس فقط یه هیولای ضعیف شد و راحت از بین رفت چون ویروس به بدنش نخورد
کلر با جدیت گفت:همونوطور که خدمتکارت رو کشتیم خودت هم نابود میکنیم وناتالیا رو از دستت نجات میدیم
وسکر لبخندی زد وگفت: جدی؟ خب پس اگه میتونیین منو بگیریننن

The End Of Chapter 11 





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : جمعه 30 مرداد 1394 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.