تبلیغات
Krystal Universe - Tekken:Lili`s Dream Chapter 1



Chapter 1

Im Not Ready

من حاضر نیستم


یک روز زیبای برای پرنسس بود( خانم خودشو تحویل میگیره)لی لی درحالی که در تخت سلطنتی صورتی خود خوابیده بود و در جایش غلط میخورد  با خود حرف میزد: نه اینو نمیخوام! اینم خیلی کهنس از کجا گرفتیش؟ آوو این دیگه چیه؟
ناگهان چشمانش باز شد!
او در حالی که دستش رو روی لبش گزاشته بود نگاهی به ساعت کرد و فریاد زد: 9..9؟؟؟؟
سپس پتو رو از خود کنار زد و سریع با سر و وضع نامرتب که تاپ و شلوارک پوشیده بود با موهای ژولیده در راهرو ها دوید و ایستاد دوباره به ساعت نگاه کرد و ادامه داد: واااای نه!!! سباستین!!! سباستین!!! کجایی؟
سپس دوباره  به دویدن ادامه داد و فریاد کشید: اااوه مااای گاااد دیر شده!!!!
سپس به سرعت از پله ها پایین امد و خود را به اتاق سباستین رساند و در زد و به حالت دست به سینه پشت در ایستاد و دوباره فریاد زد: سباستین! سپس دست خود را در دستگیره در گزاشت و با حالت دو دلی به در نگاه کرد که در را باز کند یانه؟
او لب خود را جمع کرد و در را باز کرد و وارد اتاق سباستین شد و سریعا گفت: اوه سباستین من که گفتم منو بیدار ک......
سباستین در اتاق خوابیده بود!
لی لی از عصبانیت سرخ شد و فریاد زد: سباستین!!!!
سباستین با فریاد لی لی از خواب پرید و نگاهی به لی لی انداخت و سریعا عینک خود را به چشم زد!
او 2 ثانیه به لی لی که با عصبانیت ایستاده بود نگاه کرد و سپس به خود آمد و از تخت بیرون آمد و گفت: اوه دوشیزه لی لی من واقعا شرمندم منو ببخشید!
لی لی نفس عمیقی کشید و گفت: خب سباستین! دیشب یادت هست که من گفتم منو چند بیدار کنی؟
سباستین در جواب گفت: بله خانم ساعت 8:30
لی لی دست خود را بالا برد و به ساعت بالای اتاق اشاره کرد و گفت: خب بنظرت الان ساعت 8:30 ؟
سباستین عینک خود را بالا داد و  با شرمندگی گفت: اوووه دوشیزه لی لی منو ببخشین من صدای ساعتو نشنیدم!
لی لی دست  به سینه ایستاد و رویش رو کج کرد و با اخم گفت: صدای منم نشنیدی که داشتم خودمو جر میدادم!
سباستین گفت: اوه دوشیزه شرمنده دیگه اینا علائم پیری هستش دیگه!
لی لی دستش رو به طرف سباستین باز کرد و گفت: بسه دیگه! همه چیو شنیدم! از اونجا که امروز دیر بلند شدیم! که همش تقصیر جنابعالیه! باید تا پاساژ بزرگ B.B.B زودتر رانندگی کنی! متوجه شدی!
سباستین سرش رو پایین انداخت و جواب داد: بسیار خب رفتن به اون فروشگاه برای من کار سختی نیست! فک کنم آماده شدن شما بیشتر طول بکشه!
لی لی به سرتا پای خود نگاهی انداخت و سریعا با خجالت زدگی  قسمت های عریان خود را پوشاند و  گفت: اووه  مای گاش چه افتضاحی!!!
سپس به سرعت به اتاق خود دوید و در رابست!
 سباستین داد زد: دوشیزه تا شما حاضر بشین من میز صبحانه رو آماده میکنم و ماشین رو دستمال میکشم!
سپس سباستین کت و شلوار مشکی همیشگی خود را پوشید وبه سمت آشپزخانه رفت!
لی لی شانه ی خود را برداشت و جلوی آیینه نشست و شروع به شانه کردن موی خود کرد و هی میگفت: آآآی  چقدرم گره خورده!!! 
سپس سریعا به دستشویی داخل  اتاقش رفت و دست و صورت خود را شست و  شروع به مسواک زدن کرد! بعد از آن سریع لباس سفید همیشگی خود را پوشید و شروع به بستن دستمال گردن خود کرد!
سپس دست کش های خود را ازتو کشو درآورد!
سباستین در اتاق رو زد و از پشت در گفت: دوشیزه صبحانه حاضره!
لی لی داد زد: باشه بابا برو الان منم میام!)بچه اعصاب نداره)
سپس لی لی کیف خود را آماده کرد و  بوت های سفید وقرمزش رو پوشید و بعد از آن به خود اسپره زد(با اسپره دوش گرفت)
بعد با عجله در اتاق خود را باز کرد و عجله کنان از پله ها پایین آمد!
سباستین نگاهی به لی لی کرد و گفت: بلاخره آماده شدین دوشیزه؟
لی لی دستی به موی خود کشید و جواب داد: آممم آره ه خوب شدم؟؟؟
 ( جرئت داری بگو من زشتم)
سباستین انگشت اشاره و شصت خود را بهم چسبوند و به طرف لی لی گرفت و گفت: پرفکت پرفکت مثل همیشه! خب دیگه بفرمایید صبحانتون رو میل کنید!
لی لی سرش رو بالا گرفت و گفت: آمممم ولی من هنوز احساس میکنم یه چیزی کمه!!!
سپس از کیفش آیینه برداشت و به خود نگاه کرد وبا صدای بلند گفت: اوه مااای گااد! سباستین میگم یه چیزی کمه! من هنوز آرایش نکردمممم!
سباستین لبخندی زد و گفت: دوشیزه لی لی شما بدون آرایش هم خوشگل هستید!
لی لی اخمی کرد وداد زد : کی گفته ما خانما به این دلیل که زیبا شیم آرایش میکنیم؟؟؟؟
سپس بدو بدو به اتاق خود دوید!
سباستین با ناراحتی گفت: خانممم دیرمون میشه ها!!!
لی لی سریعا به سراغ میز توالت خود رفت و کرم ضدآفتاب رو به صورت خود زد و سپس  سایه چشم صورتی خود  و رژ لب را برداشت و به شروع به آرایش کرد!
سپس بعد چند دقیقه از اتاق بیرون آمد و به سالن غذا خوری رفت!
سپاستین صندلی لی لی رو عقب کشید و دستش رو طرف صندلی برد و گفت: بفرمایید خانم دیر میشه!
لی لی جواب داد: باشه الان دیگه اوکی هستم! واااای مداد نکشیدم!!!
سباستین دستانش رو جلو بردو چرخاند و با هول گفت: خانم خواهش میکنم!!! نه!!!
لی لی با عشوه خندید و ادامه داد: شوخی کردم! میخواستم ببینم عکس العملت چیه!(چه قد شما مردا کورین که فرق مداد کشیدن و نکشیدن رو نمیفهمین)
سباستین نفسی کشید و گفت: آه خیالم راحت شد!
سپس لی لی پشت میز صبحانه نشست و مشغول خوردن صبحانه شد!
در میز صبحانه کنار هر ظرف 3 چاقو و 3 چنگال با سایز های مختلف وجود داشت و زیر آنها دستمال کاغذی تا خورده قرار داشت!
لی لی یکی از چاقو ها را برداشت و یک برش کره را زد و آن را با دقت روی نون تستش مالید.
و سپس آهسته آهسته و با کلاس گاز زد!(با دوتا گاز و سه ترمز خورد)
سباستین نگاهی به لی لی کرد و با جدیت گفت: دوشیزه میدونستید ساعت داره 10:30 میشه؟
لی لی لقمه تو گلوش گیر کرد و سرفه کرد و گفت: اوه خدای من نه!!!!
سپس با عجله شروع به خوردن کرد!
(کلاس ملاس رو اون لحظه گزاشت کنار دیگه فقط میخورررردد)
سپس با سرعت چایشو خورد و بلندشد و گفت: بدو بررررریم بدوووو!
سباسیتن سریعا از جاش برخاست و به دنبال لی لی دوید!
سباستین سریعا  ماشین رو روشن کرد و در را برای لی لی باز کرد که سوار شود!سپس خود نشست و راه افتاد.
او همانطور که رانندگی میکرد گفت: دوشیزه جای دیگه ای نمیخوایید برید؟
لی لی گفت: نه لازم نیست! رسیدن به پاساژ برای من بیشتر از همه چی الان برام مهمه!
صدای اخبار ضبط ماشین به گوش میرسید که درباره ی اوضاع...
لی لی جیغ زد: اون اخبار لعنتی رو قطع کن تا دوباره اعصابمو نریخته بهم!
سباستین سریعا یک آهنگ کره ای گزاشت!
لی لی دوباره ناله کرد: اااه کره ای چیه آمریکایی بزار!
سباستین سریعا یکی از آهنگ های ریانا رو گزاشت!
لی لی گفت: اییین خوبه  و سپس شروع به همخوانی با آهنگ کرد!
(قشنگ میخوندااا ولی خواننده بعضی جاها رو اشتباه میخوند فقط)
سباستین به سرعت افزود و پس از 15 دقیقه به پاساژ B.B.B رسیدند!

The End Of Chapter 1





طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken، lili`s Dream،

تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 11:58 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.