تبلیغات
Krystal Universe - Tekken:Lili`s Dream Chapter 2




Chapter 2

Im An angel

من یک فرشته ام!


سباستین از ماشین پیاده شد و در را برای لی لی باز کرد.
لی لی از ماشین پیاده شد و درحالی که چشمانش از خوشحالی برق میزد به رو به رو نگاه کرد!
سپس دستانش روباز کرد و گفت: اخ جووون بلاخره رسیدیم،رویش را به طرف سباستین کرد و اخمی کرد و ادامه داد: اما نه خیلی زوووودد!
سپس لبخندی زد و از پشت دستش را به طرف سباستین تکون داد و گفت: دنبالم بیا!!!
پاساژ B.B.B همیشه شلوغ بود و دارای فروشگاه ها با انواع و اقسام لباس ها بود لباس های خوب و زیبا اما گرووون !
لی لی وارد پاساژ شد و با خوشحالی گفت: خب اول کجاا رو بگردم؟ خب از اول شروع میکنم تک تک میگردم!
لی لی ویترین هارو دید میزد و به لباس ها نگاه میکرد ولی متاسفانه از هیچ کدوم خوشش نمیومد!(بچم سخت پسنده)
مغازه اول= اه اه این چه لباساییه
مغازه دوم= چی؟ بیخیال
مغازه سوم= وای خدای من کدوم خری اینو میپوشه؟؟؟(جواب:یه خری)
مغازه چهارم= ا ا این لباسه چقد آشناس!!! اه اه اه یادم اود اینو هانی پات تو تولد جاکلین پوشیده بود! چقدرم خزو خیله!
مغازه پنجم= این چرتو پرتا چیه؟؟ اه اه اه انگار از دهن گاو کشیدن بیرون دلشون خوشه مدل چروک دوختن!
مغازه ششم= _ دوشیزه این بلوز دامن برازنده شماست نظرتون چیه؟ _ بزار ببینم!!! این چیه دیگه؟ سباستین اخه یه نگا به این بنداز من اینو بپوشم؟؟ اون خیاط احمق چاک دامن رو به جای اینکه  از بغل پا بگیره از زیر بغل گرفته تازه ریش ریش شده و کججج بریده! اووففف سباستین قبلا خوش سلیقه تر بودی! این لباس بغلیم که تابلوئه  پاره بوده وصله کردن گزاشتن ویترین!
مغازه هشتم= اه خاک بر سرش خیر سرش یقه دکلته دوخته چه قد پایینه مردای منحرف
مغازه نهم= آخه اینا لباسن یا دم کنی؟؟
مغازه دهم= این مثلا لباس سنتیه واسه  مجلسه؟ شبیه لاهاف کرسیه که
لی لی کل پاساژ رو گشت و ازهمه لباس ها ایراد گرفت و سباستین بیچاره نیز پابه پاش میرفت!
سباستین ایستاد و گفت: دوشیزه کل پاساژ رو زیر و رو کردین بلاخره انتخابتون چیه؟
لی لی با تعجب به دور و برش نگاه کرد و با تعجب گفت: واقعا کل پاساژ رو گشتیم؟چه قدر زود تموم شد!من هیچی خوشم نیومد که.... فهمیدم! سباستین من یه جا خیاطی لباس سفارش دادم بریم اونجا!
سباستین سرش رو به نشانه تایید تکان داد و گفت: بسیار خب خانم بریم!(پیرمرد رو کلافه کردی دختررر)
سباستین و لی لی به تندی از پاساژ خارج شدند و سوار ماشین شدند و راه افتاد!
سباستین مشغول رانندگی بود و لی لی هم اون پشت نشسته بود و ناله و فحش میداد: واقعا کی از این جا تعریف میکرد ؟اه اه مارک B.B.B  رو بردن زیر سوال. موناکو کجا این جا کجا!!! این ژاپن کوفتی چی داره؟
سباستین از آیینه جلو نگاهی به لی لی کرد و لبخند زنان به راهش ادامه داد!
طی راه لی لی اشاره کرد: نگه دار همین خیاطیه!
سباستین ماشین رو بغل پارک کرد و در را برای لی لی باز کرد و باهم به داخل خیاطی رفتند!
خیاطی تقریبا بزرگ بود و رنگ نارنجی داشت و  روی در و دیوار ها اقسام مدل لباس بود.
لی لی وارد شد و گفت: سلام مادام حالتون چطوره؟
زن خیاط  تعظیم کرد و گفت: سلام خیلی خوش آمدید چه کمکی از دست من برمیاد؟
لی لی جلوتر رفت و گفت: نشناختین؟ من همون خانم محترمی بودم که هفته پیش سفارش لباس داده بودم!
زن خیاط  نگاهی اندا خت و فکر کرد و گفت: آممم یه لحظه ... کدوم سفارش بود؟؟؟
لی لی با تعجب گفت: چی؟ آمم سفارش روچفرت رو یادتون میاد؟ بعد اخمی کرد و با حالت عصبانی ادامه داد: ببینم نکنه یادتون رفته حاضر کنین؟
زن خیاط ترسید و گفت: بله یادم اومد آمم چی؟ نه نه خانم نگران نباشید حاضره الان میارم خدمتتون!
( مگه از جونم سیر شدم که حاضر نکرده باشم!)
زن خیاط از پله ها بالا رفت و به سمت  لباس های سفارش رفت!
لی لی دست به سینه ایستاد و با دست موهایش رو تکان داد و گفت: واااای خانم عجله کن من خوش ندارم معطل وایسماااااا!
( اخیییی بیچاره 10 ثانیه وایساد خب خسته میشه دیگه)
زن خیاط گفـت آوردم آورم خانم اینم لباس خدمت شما!
لی لی لباس را گرفت و نگاهی کرد و لبخندزنان گفت: اوه ماای گاد  پرفکته پرفکته! سپس با جدیت ادامه داد: فقط وقتی پوشیدم جاییش اندازه یا پارگی یا تنگ و خلاصه هرچیزی بود خیاطیتون رو تخته میکنم!
زن خیاط لرزید و گفت: نه خانم من وقت گزاشتم روش مطمئن باشید درست در میاد!
لی لی جواب داد: منم همینطور! سپس پول لباس را پرداخت کرد ولباس را دست سباستین داد و گفت: خب دیگه بریم خونه!
سباستین لباس را گرفت و با لی لی سوار ماشین شد و به سمت خانه راه افتادند
زن خیاط دور شدن آن ها را دید و زیر لب گفت: عجب آتیش پاره ایه کی اینو میگیرتش؟
لی لی تو ماشین به لباس نگاهع میکرد  وهی لبخند میزد!سپس گفت: آمم سباستین زود برو که به چای بعد از ظهر برسیم!(afternoon tea)
سباستین گفت: بله دوشیزه نگران نباشید میرسیم!
پس از مدتی سباستین به خانه رسید!مثل همیشه در را برای لی لی باز کرد تا پیاده شود!
لی لی وقتی وارد خانه شد سریع تو اتاقش دوید و شیرجه رو تخت زد وبعد از قروفر و رقص جلو آیینه لباسش را پوشید لباس او صورتی با دامن پف و فنر دار آستین های حریری و قسمت سینه لباس پارچه تزئین شده و شنل بلند توری داشت درست مثل لباس پرنسس! لی لی جلو آیینه ایستاد و  لبخند زد!
( خرکیف شده بود)
لی لی کمی بیشتر به خود در آیینه نگاه کرد وبعد اندکی فکر
 موهایش را از بالا جمع کرد و یک کریبس نقره ای موهاشو جمع کرد! سپس گفت: اوه مای گاد  شکل یه فرشته شدم. سپس با عشوه خندید!(هرررچند فرشته بودمااا فرشته تر شدم)
سباستین داد زد: دوشیزه برای میل کردن چای بعد از ظهر بیایین پایین!
بعد چند ثانیه لی لی با لباس با شکوهش پاین آمد  و عشوه آمد و گفت: سباستبن من چطورم؟؟؟
سباستین نگاهی کرد و مکث کرد(هنگ کرده بود در واقع) و گفت: دو دو دوشیزه شما ا ا ا واا
لی لی خندید و حرفش رو قطع کرد و گفت: آه فهمیدم چی یخوای بگی! اگه آیینه جادویی اینجا بود و میگفت زیبا ترین دختر جهان کیه اون اسم منو میبرد آها ها ها ها آآه آهاها
( البته لی لی جان در زیبای شما شکی نیس اون آیینه به ناچاری اینو میگفت در غیر  این صورت خورد و خاک شیر میشد!)
سپس گفت:خرااب میشهههه بعدا سر فرصت میپوشمش، به اتاقش رفت و تیپ ساده زد و برای نوشیدن چای برگشت!
لی لی به همرا سباستین در حال نوشیدن چای بعد از ظهر بود!
تلفن زنگ خورد. سباستین جواب داد و گفت: بفرمایید! اوه آقای روچفرت شما هستید چه سعادتی! اوه بله بله منم حالم خوبه خانم لی لی همه خوب هستن! بله ایشون اینجا تشریف دارن! بله  بله گوشی حضورتون!
لی لی با عجله گوشی رو گرفت و گفت: اوه سلام پاپا!
_ سلام لی لی عزیزم حالت چطوره!
_ اوه پاپا وقتی تو خوب نیستی من چطور خوب باشم؟
_ نه دخترم من بد نیستم که اتفاقی نیفتاده !
_ ددی لازم نیست چیزی از من مخفی کنید من همه چیو میدونم منم از شنیدن اینکه شرکت روغن رو  ازتون گرفتن واقعا شرمند و دلخورم!
_ اوه عزیزم توهم میدونی؟ گوش کن دخترم لطفا زیاد جدی نگیر! و ناراحت نشو!
_ پاپا ی عزیزم منو نگا(از پشت تلفن چجوری نگات کنه) هرکی به اجازه وارد کشتی من شدن رو کتک مفصل... آمم منظورم اینه که باهش برخورد حسابی کردم!
_ اوه یه لیدی نباید چنین رفتارایی کنه!
_ پاپا من که بهتون گفتم با این میشیما شراکت نکنید ولی شما گوش ندادید اه اه خدا ورشون داره!!!!
_ دخترم گفتم که نگران نباش ما کلی پول داریم!
_ بسیار خب پدرهرچی شما بگین راستی اونور وضعیت چطوره؟!
_ اوه چرا هفته بعد من میام جاپن و خانواده آقای باربارا میان منزل ما و پسرش هم مناسب میدونم که دوست پسرت باشع من تاییدش میکنم!
_ ااااااااااووووووووووووه سوختمممم
_ چی شد عزیز بابا؟؟؟؟(کررر شد بابای بدخت)
_ آه دستم خورد چایی داغ ریخت رو پااام ایشش سفیدم بود دامنم اه لک شد سپس به سباستین با ناراحتی اشاره کرد که لیوان را بردارد و ادامه داد:.پاپا من به دوست پسر احتیاج ندارم خودم خوش هستم!
_ نه دخترم تو باید کمی اجتماعی تر باشی و دوست پیدا کنی!
_ من خودم دوست پسر دارم!
_ چیییییییی اون کیه؟ با خانوادست؟ تحصیلات داره؟ اخلاق. تیپ. رفتار؟
_ نگران نباش پاپا دیگی داونه دیگی داونه پقفکته( همه چی تموم)
_ بسیار خب پس باید به اون بگی تو مهمونی حضور پیدا کنه! تا من بپسندمش اگه خوشم نیومد! باید باهاش کات کنی!
_ چشم پاپا هرچی شما بگی!(ای خدااا)
_ آفرین وقتی برگشتم باید مثل یک خانم رفتار و خانه داری بلد باشی و همینطور دوست پسرت کنارت باشه. من عجله دارم عسلم بای.
لی لی داد زد ؟چیییییییی هلوووو؟ هلووو:اوه ماای گااد من نه چیزی از خونه داری بلدم نه دوست پسر دارم چیکار کنم؟؟؟( چه گوهی بخورم؟)

The End Of Chapter 2





طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Lili`s Dream، Tekken،

تاریخ : جمعه 6 شهریور 1394 | 03:26 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.