تبلیغات
Krystal Universe - Tekken:Lili`s Dream Chapter 5



Chapter 5

I`m The Boss

رئیس منم !!!



لی لی ادامه داد: خب دنبالم بیا،سپس نگاهی به پاندا کرد و گفت: توهم بیااا!
سپس هر3 تایی به بیرون از مدرسه رفتند!
10 ثانیه بعد سباستین از راه رسید و سریع از ماشین پیاده شد و سلام کرد! سپس پرسید: دوشیزه این خانم با این خرس کی هستن؟

شایو  تعظیم کرد و جواب داد: سلام آقا من همکلاسیش هستم! اسمم لینگ شایوه و اینم حیوون خونگیم پانداهه!
لی لی گفت: آره همکلاسیمه ( خیر سرم همکلاسی دارم) ولی علاوه بر همکلاسی قراره به مدت یه هفته به عنوان خدمتکار بیاد خونمون!
سباستین پا تعجب پرسید: این.. این دختر همونیه که ماشینو داغون کرد؟؟؟؟شایو خودش رو پشت لی لی قایم کرد و گفت: آمم بله با اجازتون!!!!
سباسیتن گفت: چی؟ دختر میدونی چه کار خطرناکی کردی؟ اگه من از ماشین بیرون نیومده بودم ممکن بود الان مرده بوده باشم!
شایو با ناراحتی گفت: شرمنده تقصیر خرسم بود!
لی لی گفت: ولش کن حالا یه اشتباهی کرد (حالا یه گوهی خورد)
خب ما تا کی باید اینجا منتظر باشیم درو برامون باز کن سوار شیم!
سباستین به خود آمد و گفت: اوه دوشیزه اصلا حواسم نبود بفرمایید بنشینید!
سپس به سرعت در را باز کرد و شایو جلو رفت که لی لی دستش را جلویش گرفت و با ناراحتی گفت: به چه جرئتی زودتر از من؟
شایو تعظیم کرد و گفت: آخ ببخشید! سپس لی لی سوار شد و شایو بعد از آن نشست!
سباستین در را بست و سوار ماشین شد! لی لی رو به شایو کرد و گفتم متاسفم خرست نمیتونه سوارشه باید پشت سرما بیاد! و اینکه بهش بگو یه وقت یه بدختی رو زیر نگیره!!!
شایو جواب داد: اوه نه اون اتفاق تصادفی بود! سپس سرش را از شیشه بیرون کرد و گفت: پاندا تو پشت سرما بیا ما خیلی تند نمیریم!
لی لی به سباستین گفت: خب دیگه زود باش حرکت کن چون خوش ندارم کسی من و با شایو ببینه بعدا حرف درمیارن! عجله کن!
سباستین سوئیچ را چرخاند و گفت: اطاعت دوشیزه! سپس راه افتاد و رفت!
پاندا مچنان پشت سر ماشین میدوید! داخل ماشین لی لی درخواست آهنگ کرد و سباستین ضبط را روشن کرد!
شایو گفت: وای این خواننده مسخرهه !
لی لی با عصبانیت گفت: به چه جرئتی به خواننده مورد علاقه من توهین میکنی؟ میخوای از ماشین پرتت کنم بیرون؟
شایو هل زد و گفت: آخ خواننده مورد علاقته؟ شرمنده نمیدونستم! آو اینه نه این خیلی عالی میخونه! هی هی
لی لی نگاهش را از شایو برگرداندند و باپشت دست موهایش را عقب داد!
سباستین از آینه جلو نگاهی به لی لی انداخت و گفت: دوشیزه اگه پدرتون متوجه شه که شما خانم شایو رو آوردین خونتون اونم به مدت یک هفته فکر نکنم خوشش بیاد!
لی لی دستش رو زیر چونه اش گزاشت و جواب داد: اگه شما آنتن نشید اون متوجه نمیشه!
سباستین لبخندی زد و گفت:اوه دوشیزه شما که منو میشناسید من در تمام سال هایی که به شما خدمت کردم کاملا بهتون وفادار بودم!
لی لی پایش رو  روی  پایش انداخت و گفت: آوو راستی داشت یادم میرفت خب شایو حالا که در به مدت یک هفته  از خونه سر و سادتون ( کلبه حقیرانتون) به خانه اشرافی ما میای ( قصر اشرافی) لازمه چند تا قانون رو بهت توضیح بدم!
خب قانون اول که مهم ترین قانونه اینه که من رئیس هستم و همینطور من خانم خونه هستم!
پس منعینش اینه که همیشه حرف حرف منه البته تا زمانی که پاپا نیست وگرنه ارباب هممون پاپاست!
شایو گفت: آها آره راستی من باید برم خونه ساک لباسامو ببندم و تازه باید به پدر بزرگم بگم که یه هفته نیستم بعدشم باید برم از رئیسم مرخصی بگیرم!
لی لی گفت: خب عصر ساعت 6 میریم اجازتو میگیریم!
شایو گفت: چی 6؟ خیلی دیره ممکنه لج کنه اجازه نده!
لی لی با جدیت گفت:  چی؟ خیلی غلط کرده اجازه نده نا سلامتی به من میگن روچفرت فقط کافیه یه ذره گیر بده رستورانشو تخته میکنم! شایو با ناراحتی بازوان لی لی را گرفت و گفت: نههه این کارو نکن! وگرنه من بیکار میشم دیگه جایی نمیتونم کار پیدا کنم همین شغلم به سختی پیدا کردم!! خواهش میکنم! خواهش!
لی لی خندید و گفت: واای چقدر ساده ای ( چقدر خنگی) فک کنم خیلی جدی گرفتی! نگران باش!
شایو مسیر خانه خود را نشان داد و  در خانه خود پیاده شد و به داخل رفت!
لی لی داد زد: لفتش ندیاااا! شایو تایید کرد سپس کلید انداخت و وارد شد! و به اطراف نگاه کرد و گفت: اوه خوب شد پدر بزرگ نیست! سپس به اتاق خود رفت و ساک لباس های خود راجمع کرد سپس نامه ای در اتاق پدربزرگش نوشت: سلام یه هفته نیستم  نیا دنبالم، لطفا نگران نباش چون بچه نیستم، تو این مدت کار مهم دارم بعدا تماس میگیرم!(نامش تو حلقم)
سپس از اتاق خارج شد و دررو قفل کرد و سوار شد!
در طی مسیر لی لی شروع به گفتن قانون ها کرد:
خونه ما با خونه خودتون فرق داره ما همهچیمون به وقته و برای هر برنامه تایم مخصوص داریم!
پس باید خودت رو  با برنامه های ما تطابق بدی!
و اینکه..... سباستین گفت: دوشیزه رسیدیم!
لی لی گفت: اوه خوب شایو بقییشو رفتیم خونه میگم!
سباستین از ماشین پیاده شد و در را باز کرد و لی لی و شایو از ماشین پیاده شدند!
شایو با هیجان گفت: واو عجب قصریه فک نمیکردم خونتون انقدر بزرگ باشه!!!!
لی لی لبخند زد و گفت: تازه این که چیزی نیست اون خونه که تو موناکو داریم خیلی بزرگ تره!
شایو ادامه داد: وای چه دروازه بزرگی  وای چه آبشار قشنگی!
لی لی گفت: خب اگه حرف زدنات تموم شد بریم داخل!
سباستین پرسید: خانم با این پاندا چیکار میکنید؟
لی لی برگشت و گفت: اوه فراموش کرده بودم.. خب لطفا زحمتتش رو بکش ببرش طرف حموم و بشورش و ضد عفونیش کن! بعد بزار بیاد داخل و حسابی مواظبش باش چیزی رو خراب نکنه و جایی کثیف کاری نکنه!
سباستین اطاعت کرد و در را باز کرد و لی لی و شایو داخل شدند!
 شایو گفت: واای اینجا از خونه آقای لی هم بهتره!
لی لی گفت:البته که بهتره زن ها همیشه سلیقشون نسبت به مردها بهتره این خونه رو شاخ من میچرخه!
شایو در حالی که با لی لی راه میرفت گفت: اوه  راستی لی لی خیالت از بابت پاندا راحت باشه اون کاملا دست آموزه و هیچ چیزیو رو خراب نمیکنه و حتی برای دستشویی از سرویس بهداشتی استفاده میکنه!
لی لی درحالی که دستانش رو از پشت چفت کرده بود گفت: امیدوارم که همینی که تو میگی باشه! تازه تو باید خیلی خوشحال و متشکر باشی که من اجازه میدم اون بیاد داخل خونه!
شایو گفت: بله بله درسته من واقعا متشکرم!
لی لی گفت: خوبه! سپس ایستاد و گفت: خوب حالا اولین کاری که میکنی اینه که میری دستشویی دست و صورت و پاهاتو میشوری و با حوله خشک میکنی!
شایو پرسید: آمم بعدش میشه بگید دستشویی کجاست؟
لی لی دستش را مستقیم دراز کزد و گفت: همین سالن رو برو انتهاش بییچ سمت راست!
شایو لبخندی زد و گفت: اوه باشه ممنون آمم خودت اول نمیری؟
لی لی عشوه آمد و گفت: نه متشکر من همیشه از سرویس بهداشتی تو اتاق خودم استفاده میکنم! شایو سرش را تکان داد و گفت: آوو چه باکلاس پس!! خوب من میرم دستشویی!
لی لی شایو را تنها گزاشت و به اتاق خود رفت سپس وارد دستشویی شد و شروع به شستن دست و صورت کرد که در آن حال میگفت: اوه مای گاد!!! خدا چرا من انقدر خار و ذلیل شدم که یه چینی سوسک و حشره خور رو آوردم خونمون که به من چیز یاد بده واای من واقعا تعجب میکنم که اون خرس رو تو این مدت به جای غذاش نخورده! اوه مای گاد! مای پَتِتیک (احساساتم)
شایو نیز در دستشویی  در حالی که دست و صورتش رو جلوی آینه میشست با تمسخر میگفت: دست و صورت و پاهاتو بشور!!!! آوو دختره ی ایکبیری! انگکار بقیه مثل حیوون زندگی میکنن که اینارو میگه! انقدر اخلاقت گنده که یه دوست هم نداری دیگ!  وااای پاندا منتظر باش از اینجا خلاص بشیم اونوقت یک ماه از بامبو خبری نیس!
سپس دستش را خشک کرد و از دستشویی بیرون آمد و ناگهان لی لی را دید و با تعجب گفت: آوو لی لی تو از کِی اینجا وایسادی؟
لی لی لباس سفید آستین پفی خود را پوشیده بودو نگاهی انداخت و گفت: حدود 10 ثانیه، تو این خونه نباید الکی وقت تلف بشه، یاید همه چیز با دقت و سریع انجام بشه!
سباستین به همراه پاندا وارد شدند و سباستین گفت: دوشیزه همونطور که امر فرمودید پاندا را تمیز کردم و ضدعفونی کردم!
لی  لی گفت: خب خیلی متشکرم! حالا لطفا شایو رو به اتاقش ببر تا لباسش رو عوض کنه بعد بیاییم ناهار بخوریم!
شایو کیفش را از زمین برداشت و گفت: آمم ببینم آقای سباستین ناهار رو حاضر کرده؟
سباستین خندید و گفت: نه ما همیشه غذا از بیرون میگیریم!
شایو گفت: چی؟؟ خب من میرم بالا لباسمو عوض میکنم و خودم و با لی لی ناهار حاضر میکنم!
لی لی با تعجب گفت: چی؟؟ نه من الان خستم بزار واسه ی بعد!
شایو گفت: هه باید عادت کنی! منم وقتی از مدرسه میام باید بلافاصله ناهار رو آماده کنم بعد برم سرکار بعد بیام  به درسام برسم فقط اخر هفته ها با دوستام میرم بیرون وگرنه همش مشغولم! تازه بعضی از خانم ها علاوه بر این کار ها باید به شوهر و بچشونم رسیدگی کنن! سپس دستاش رو ر وهم گزاشت و کنار گوشش برد و با احساسات گفت: آه خدا حوون کی میشه منم با پسر رویاهام ازدواج کنم و به بچه های قدو نیم قدم برسم!
لی لی لبی کج کرد ومثل همیشه موهایش را تکان داد و گفت: در هرصورت من امروز حال ندارم دوست دارم مجله بخونم!
شایو گفت: اما خودت گفتی نباید وقت تلف بشه یک هفته وقت زیادی نیست باید خیلی تلاش کنی! تا بتونی یه کدبانو بشی!
سباستین گفت: دوشیزه منم با خانم شایو موافقم شما باید هرچه زودتر شروع کنید!
_ سباستین؟
 _ نگران نباش دوشیزه من به شما امید دارم شما میتونید!!!
لی لی نگاهی به سباستین و نگاهی به شایو کرد و گفت: بسیار خب برو لباساتو عوض کن سریع بیا شروع کنیم!

The End Of Chapter 5






طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken: Lili`s dream، Tekken،

تاریخ : پنجشنبه 19 شهریور 1394 | 04:58 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.