تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 10



Chapter 10

Hidden Cave

غار مخفی



ایدا و سولین نزدیک غار رسیده بودند!
سولین گفت: اوه خدا باورم نمیشه داریم از میمون بودن در میاییم!
ایدا گفت: دیگه تموم شد بلاخره به غار رسیدیم!
سپس هردو هک شات را رها کردند و به زمین فرود آمدند!
سولین نگاهی به داخل غار انداخت و گفت: خب اینم از غار حالا برنامت چیه؟

ایدا جواب داد: بزار بریم داخل تا ببینیم چه خبره! سولین تایید کرد و گفت: موافقم ولی اگه اون دوتا اجازه ورود بدن! ایدا با دقت نگاهی به داخل غار کرد و  متوجه دو هیولای کوچک شد و گفت: اوه انگار باید عوارضی بدیم تا بزارن وارد بشیم!
سولین اسلحه خود را نشان داد و گفت: من عوارضی خیلی خوبی دارم تو چطور؟
ایدا لبخند زد و گفت: منم مثل تو نظرت چیه پرداخت کنیم؟ سولین لبخند زد و گفت: پس بزن بریم!
ایدا و سولین هردو طرف هیولاها رفتند و با لگلد آن ها روپرت کردند سپس شروع به تیراندازی کردند!
هیولا ها شکل غورباغه بودند و قادر به پرش بلندی بودند!
ایدا با چند تیر غورباغه سمت خود را کشت! ولی غورباغه بعدی روی سولین پرید و زبانش را بیرون آورد! ایدا با لگدی محکم غورباغه رو به دیوار چسباند و چند تیر زد!
ایدا دست سولین را گرفت و گفت: باید بیشتر تمرین کنی سولین!
سولین بلند شد و گفت: آره حق باتوئه و گرنه قبل مرگم بدنم زیگیل میزد!
ایدا و سولین به داخل غار رفتند!غار زیاد تاریک نبود چون اطرف دیواره غار مشعل چیده شده بود!
سولین پرسید: ببینم معنی این مشعل ها چیه؟
ایدا جواب داد هیچی! فقط اینکه اینجا به جزما خیلیا هستن!
سولین پرسید: ببینم قبلا اینجا اومده بودی؟
ایدا دستش را جلو گرفت و گفت: هیشش سروصدا نکن نباید صدامونو کسی بشنوه!!!
آنها از قسمت باریکه غارعبور کردند و جلو رفتند تا به قسمت باز رسیدند!
 که اینجا مخفی شدهB.O.Wایدا گفت:خب باید بریم دنبال 
سولین گفت: چی گفتی؟ اونوقت باید بکشیمش؟
ایدا  جواب داد : اینبار نه!فقط باید بهش ویروس تزریق کنیم! سپس ویروسی قرمز
     در آورد و لبخندی مرموز زد! سولین ادامه داد: چی؟ ایدا عقلت سرجاشه؟ اون جوری که حملش بیشتر میشه و بیشتر میتونه حمله کنه کشتنش  فک میکنی کار آسونیه؟
ایدا جواب داد: برام اصلا مهم نیسس ما بایددستورمونو اجرا کنیم به این حرف ها هم کاری نداریم،خب بهتره بگردیم هرچه سریعتر پیداش کنیم!
سولین با اخم گفت: خبب حالا این B.O.W چه ریختیه و از چه نوعیه؟
ایدا جواب داد: نمیدونم چیه ولی باید از نوع  C باشه و ر تاریکی باشه!
مدتی بعد ایدا و سولین به قسمتی بسیار تاریک رسیدند! سولین گفت: خب من هیچیو نمیتونم ببینم و خودمو هم به زور تشخصی میدم و میدونم که ان یولابراش کار اسونیه مارو ببینه!
ایدا چراغ قوه بقل گوش خود را روشن کرد و یی به سلینر دا و گفت: خب دیگه کم تر حرف بزن ممکنه متوجه حضورما بشه!
سپس وقتی که نور چراغ قوه رو روشن کرد 3 هیولا شکل گوریل مشتی محکم به سولین و ایدا زدند و باعث شد آنها پرت شوند!
ایدا و سولین به دیواره کوبیده شدند! ایدا سریعا برخاست و تفنگش را برداشت و طرف هیولا ها گرفت و شوع به تیر کردکه ناکگهان زیر پایش خالی شد و به زیر زمین افتاد!
ایدا با حالت بسیار خسته برخاست و در تاریکی به دنبال هیولاها میگشت!
ایدا تنها بود و اثری لز هیولاها نبود! ایدا فریاد کشید: سولین کجایی؟
صدایی از بالا گفت: خدای من تو اونجا چکار میکنی؟
ایدا به سمت قسمت شکسته شده بالای غار اد و گفت: اوه سولین تو حالت خوبه؟ به نظر میاد این غار خیلی بزرگ باشه  حالت پله پله داره اما شکسته شکستس!
سولین جواب داد: حق باتوئه الان میکشمت بالا اون پایین امن نیست!
سپس به سرعت وهوک شات خود را درآورد که ناگهان ایدا سایه ای بالای سر سولین  دید و فریا دزد: پشت سرت!!!!!
سولین سریعا برگشت و موجود ویروسی مشتی محم به سولین زد و او را نیز پرت کرد پایین،سپس هر 3نفر به پایین پریدند!
سولین سینه خبز دور شد و اسلحه خود را برداشت! و به همرا ه ایدا شروع به تیر اندازی کزدند!
دو هیولا دارای پوستی سخت بودند وتیر فقط باعث خارش بدن آن ها میشد!
ایدا گفت: لعنتیا فقط تیرمونو هدر میدیدم!!!سولین ادامه داد: درسته تازه تو این تاریکی نشونه گیری دقیقی هم نداریم!
ایدا دست سولین را گرفت شروع به دوییدن کرد و در حین دوییدن گفت:بایدقسمت روشنی هم باشه!
ایدا و سولین همچنان دویدند و بلا خره به بم بست رسیدند! انتهای غار برعکس اواسط بسیار روشن بود!
موجدات ویروسی نیز آن ها رادرمحاصره گرفتند!
ایدا به سمت موجودات ویروسی برگشت   تفنگش را سمت آنها گرفت!
سولین به بالا نگاهی کرد و من و من کناتن گفت: امم اینجا خیلی روشنه معنیش اینه که از یه جا شکستگی داره که نور مهتاب میتابه ارتفاع زیادی ندار ولیی هیچ جایی برای کش انداختن نداره
ایدا جواب داد: درسته ولی دیگه خیلی دیر رسیدیم نه راه پیش مونده نه پس!!!
سولین به چهره های موجودات وروسی نگاهی کرد و شروع به تیر اندازی کرد و گفت:چاره دیگه نداریم تیرون تموم بشه بهتر از این میمونه که جونمون تموم بشه! سولین و ایدا شروع به تیر اندازی کردند اما موجودات  ویروسی سریعا پس از دو شلیک زمین افتادند  کشته شدند!
سولین گفت: واااه خدا رحم کرد اونا کشته شدند چطور ممکنه اونا پوستشون خیلی سخت بود و تیر توش فرو نمیرفت!
ناگهان نوری از جلو روی صورت ایدا و سولین افتاد و هردو صورتشان گرفتند!
دونفر به سمت آنها نزدیک شدند و مک م نو ر چراغ رو پایین گرفتند!
ایدا پس از کم شدن نور دستش را برداشت و نگاهی کرد و گفت: لیااان!
لیان و کلر از دیدن ایدا تعجلب کردند که لیان گفت: ایدا حالت خوبه؟ طوریت نشده؟
ایدا گفت: نه من خوبم متشکرم که اومدی.. وااو سلام کلر خوشحالم که دوباره میبینمت!
کلر لبخندی زد و گفت:منم همینطور اینجا چیکار میکنی؟
ایدا سرش را بالا گرفت و گفت: من دلایل خاصی دارم که به اینجا اومدم! وشماها اینجا چیکار میکنید؟
لیان گفت: اینجا خیلی تاریکه و اکسیژن کمه باید از اینجا بریم ،بیایین..... و اشاره ای به سولین کرد و گفت: تو کی هستی؟
سولین گفت: من سولین  هستم و اینکه چرا اینجام داستان مفصلی داره!!!!
لیون پرسی: ایدا تو......کلر دستش رو جلوی لیون گرفت و بهش گفت: لیون اینجا خیلی گرم  تاریک هر وفتار اینجا رفتیم بیرون همه چیو میفهمیم!
لیون مکثی کرد و سپس تایید کرد و گفت: حق باتوئه فقط عجله کنید!!!
سپس همگی به قسمت شکافتگی که  زمین شکسته شده بود رسیدند!
ایدا هوک شات خود را در آورد و کمر کلر رو گرفت و به لیان گفت: من وکلر باهم میریم بالا تو با سولین بیا بالا! سولین لیان را گرفت و با حرکتی 4 نفری از شکافتگی بالا آمدند!
لیان لبخندی زد و گفت: همکاری خوبی بود! خب ایدا من و کلر پس از این همه مدت باهعم همکار شدیم و ماموریتمونم که گفتن نداره!حالا تو چطور؟ همیشه تنها میدیدمت الان همکار جدید پیدا کردی؟
ایدا دست به سینه ایستاد و گفت: خب بهتره اینجوری فک کنی یه همکاری ساده هست همینو بس!
کلر گفت: اینجا یه B.O.W مخفی شدهع که اگه هرچه زودتر نابود نشه ممکنه بعدا دردسر ساز بشه و  دشوار تربشه شما ازش اطلاعی ندارید؟
سولین جواب داد: خب راستش...... ایدا  حرفشو  قطع کرد جواب داد: من که چیزی نشنیدم!!!
کلر با تعجب گفت: خب... پس اینجا چیکار میکنید؟
سولین  نگاهی مرموز و از روی اشاره به ایدا کرد و گفت:خب راستش من یادم رفت به ایدا اینو بگم ولی من د ر جریان بودم که این خبرا هستش!
ایدا گفت: واو چرا بهم نگفتی میخواستی دستی دستی  مارو به کشتن بدی؟ از این به بعد همه چیو با من درمیون بزار!!!!
لیون و کلر نگاهی از روی تعجب به هم کردند!
کلر گفت: بسیار خب دو راه وجود داره یه ذره جلوتر دو راه وجود داره که طبق نقشه ای که به ما دادن یه راه به آب خط میشه و راه دیگه  عادی و تاریکه ما نمیدونیم که اون B.O.W  دقیقا کجاست!
لیان گفت: درسته  حالا بکه باهم هستیم باید همکاری داشته باشیم یه تیم از این طرف بره و تیم دیگه از اون یکی راه! نظرتون کدوم راهه؟
کلر: من ترجیح میدم ک تو تاریکی برم تا اینکه لباسم خیس بشه!
ایدا لبخند زد و گفت: جدا؟ منم همین نظر رو دارم پس بهتره تیممون رو عوض کنیم! من با کلر میرم تو وسولین هم باهم برید!
لیان نگاهی به سولین کرد و گفت: بسیار خب موفق باشید!
ایدا به کلر اشاره کرد و گفت: از اینکه از لیون جدا میشی ناراحت نمیشی؟؟؟؟
کلر نگاهی به لیون کرد و گفت: آمم نهخوشحال میشم یه مدتی هم پیش تو باشم!
ایدا لبخندی زد و گفت: خب پس آقایون از شنا کردن لذت ببرید!!!!!

The End Of Chapter 10







طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 11:45 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.