تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 11



Chapter 11

?
Enemy Or Friend


دوست یا دشمن؟



لیان نگاهی به رو به رو انداخت و مقداری زیادی آب را دید که از رودخانه ای به داخل غار ختم شده است،سپس نگاهی به ایدا و کلر انداخت و با لبخندی گفت: به نظر خیلی عادلانست!!!!
ایدا نگاهی به لیان کرد و گفت: حالا که عادلانس پس بدون هیچ معطلی به راهتون ادامه بدید من و کلر هم سعی میکنیم سریع باشیم بلاخره خودتون گفتید که یه B.O.W اینجا مخفی شده!!!

لیان نگاهی به سولین انداخت و گفت: خب تو شنا بلدی؟
سولین سری تکلن دادو جواب داد:البته حتی نفس گیریم هم خیلی خوبه!
لیان ادامه داد: خیلی خوبه پس میتونیم راحت از آب بگذریم!
سپس لیان از راه رودخانه ای رفت و سولین پشت سر او آمد، مدتی بعد لیان جلوی آب ایستاد و گفت: خب نفست رو حبس  کن و باهم میپریم داخل آب! آماده ای؟
سولین سری تکان داد و بعد از چند ثانیه با لیان به داخل آب پریدند!
آب دارای جریان بسیار بالایی بود و با قدرت بسیار بالا لیان و سولین را با خود حمل میکرد!
آنها با سرعت جریان آب در زیر آب این ور و آن ور میشدند و سعی میکردند به قسمت های بریدگی و محکم سنگهای زیر آب برخورد نداشته باشند!
پس از چند دقیقه جریان آب آرام شد و آن ها فقط در زیر آب شناور ماندند!
لیان با سعی زیاد تلاش برای شنا کردن برای بالا آمدن از آب کرد و پس از مدت کوتاهی به بالای آب رسید و سرش را از آب بالا آورد و شروع به نفس نفس زدن کرد!
او نگاهی به اطراف انداخت و سعی در پیدا کردن سولین کرد!
لیان فریاد زد: هی.. پسر.. تو کجایی؟ س..سالی تو کجایی؟ سالی؟سالی؟
چند ثانیه بعد سولین سر از آب بالا آورد و گفت: هو ه ه هه ه ه م..ن من حالم خوبه اما سالی رو نمیدونم؟
لیان گفت: خوبه که طوریت نشده اسمت چی بود؟
سولین جواب داد: سولین! سولین وانگ یادت باشه!
لیان با تعجب گفت: سولین! وانگ؟؟ ببینم تو با ایدا نسبتی داری؟
سولین جواب داد: البته که نسبتی ندارم!
لیان جواب داد: پس چطور دوتا وانگ هستید؟
سولین دست و پایی در آب برای بالا موندن تکان داد و گفت: خب ربطی نداره! نکنه فراموش کردی که ایدا وانگ نام واقعی ایدا نیس منم همینطور اسم واقعی منم سولین وانگ نیس این یه اسم هست که ما فقط ملقب بهش هستیم!
لیان نیز دست و پایی تکان داد و خود را به سولین نزدیک کرد و گفت: ببینم تو و ایدا از کی هم دیگه رو میشناسین؟به چه دلیلی الان پیشش هستی؟
سولین گفت: خب راستش نمیتونم و اصلا نمیدونم هم چرا الان اینجا هستم!
لیان گفت: خب اگه به من نگی من نمیتونم تو رو قبول داشته باشم!
سولین گفت: الان وقت این حرفا نیس ما الان وسط آب گیر افتادیم نمیتونم چیزی بهت بگم!
لیان تایید کرد و گفت: حق باتوئه پس بعدا دربارش حرف میزنیم! به شنا کردن ادامه میدیم!!!
سولین گفت: بسیار خب ولی یه نظرم برای احتیاط که چیزی یا موجودی این زیر نباشه از زیر آب شنا کنیم!
لیان تایید کرد و گفت: موافقم! سپس هر دو به زیر آب فرو رفتند!!!
سولین مهارت بیشتری در شنا کردن نسبت به لیان داشت و  برای همین از لیان جلو تر شنا میکرد.
لیان در هنگام شنا متوجه گردنبندی که شکل مستطیل سیاه یا پلاک سیاه که ته غار شناور بود افتاد، سپس به سمت گردنبند رفت و آنرا گرفت و با دقت نگاهی بهش کرد سپس انرا در جیب خود فرو کرد و به شنا کردن ادامه داد.
از آنطرف کلر و ایدا باهم به دنبال ردی از B.O.W مخفی در غار بودند.
در حین راه ایدا نگاهی به کلر کرد و گفت: خب کلر تو میدونی اون هیولا چه شکلیه؟
کلر ابرویی بالا انداخت و گفت: آمم. نه نمیدونم ، فقط مبدونم یه چیزی اینجا مخفی شده واگه زودتر حسابشو نرسیم دردسر ساز میشه!
ایدا سرسی تکان داد و دیگر چیزی نگفت!
انان همچنان که میرفتند از دور شاهد 6 موش کور غول پیکر شدند!
ایدا دست خود را جلوی کلر گرفت و توجه اورا به جلو جلب کرد! کلر با دیدن موش های کور گفت: اوه خدا! اینا چرا اینطوری هستن؟
ایدا خشاب تفنگش را پر کرد و گفت: موش های کور!!! بینایی ضعیف و بویایی بسیار بالا.. اینم یه چیزی مثل همون ویروس قبلی میمونه که توسط رالف نابود شد!
کلر جواب داد: درسته! پس نابودی این ها هم کار مشکلی نیس!
سپس هردو شروع به تیر اندازی با تفنگ دوربینی کردند!
5 تا از موش ها کشته شدند اما اخرین موش فرار کرد!
ایدا لبخندی زد و گفت: اوه کوچولو ترسیدی؟ نگران نباش یه جوری میزنم که دردت نیااد!
کلر اسلحه خود را پایین آورد و گفت: هی اوناهاش هنوز خیلی دور نشده! در هرصورت نباید زنده بمونه!
کلر و ایدا هردو به دنبال موش کور دویدند و موش همچنان فرار میکرد!موش به داخل یکی از حفره های داخل غار رفت و کلر و ایدا نیز وارد حفره شدند!
داخل حفره بسیار تاریک بود و بانور چراغ قوه همه جهت ها قابل مشاهده نبود!
کلر گفت: اوه موش لعنتی! کجایی؟
ایدا به اطراف خود دقت کرد و به آرامی گفت: توهم شنیدی؟ صدای ویز ویز موش از سمت چپ میاد دنبالم بیا!
کلر به دنبال ایدا به آرامی سمت چپ رفتند و صدای موش را بیشتر حس میکردند!
بلاخره موش را دیدند که در حالی که پشتش به آنها بود در حال ویز ویز بود!ایدا تفنگ خود را بالا آورد و گفت: شب بخیر موش موشی!!!!!
ناگهان لرزشی در آن قسمت غار ایجاد  شد و کلر و ایدا درحالی که میلرزدیدند به زمین افتادند!
کلر به سختی از جایش بلند شد و گفت: اوه خدای من این دیگه چیه؟ یعنی B.O.W اینجاست؟
ایدا نگاهی کرد و گفت: موش کثیف اون به بقیه موش ها خبر داده! ناگهان چندین موش کور از گوش های غار سر بیرون آوردند!
کلر و ایدا بدون هیچ حرفی سریع شروع به فرار کردند و موش ها به سرعت چشت سر آنها میومدند!
کلر در حالی که میدوید گفت: ببینم اون جا یه راه باریک وجود داره باید عجله کنیم!
کلر و ایدا سریعا  خو د را به  سمت راه باریک رساندند و ایدا گفت: اونا هم میتون عبور کنن فایده نداره! کلر به اطراف نگاهی انداخت و متوجه سنگی بزرگ شد و گفت: چرا میتونیم به من اعتماد کن! دنبالم بیا.
آن ها همچنان دویدند تا بلاخره به باریکه رسیدند! ایدا نگاهی به کلر کرد و پرسید: خب میخوای چیکار کنی؟
کلر به سنگی که بالای غار قرار داشت اشاره کرد و گفت: میبینی؟ اون سنگ خیلی نا امنه هر لحظه ممکنه شکاف برداره و بیفته .. تفنگی چیزی لازمه که اونو همین الان حرکت بدیم.
ایدا نگاهی به هجوم موش ها که هر لحظه نزدیک تر میشدند انداخت و سپس با تفنگ تیر کمانی خود با دقت تمام به زیر سنگ شلیک کرد!
در لحظه اول به نظر میرسید هیچ اتفاقی نیفتاده اما کم کم زیر سنگ شکافی عمیق برداشت و زمانی که تقریبا چیزی به رسیدن موش ها به آن ها نمانده بود سنگ به شدت  به زمین خورد و راه بسته شد.
برخورد سنگ با زمین باعث ایجاد صدای مهیب و گرد و غباری بزرگ شد،کلر و ایدا کمی سرفه کردند سپس کلر نگاهی به ایدا انداخت و گفت: واو درست به موقع هدف گیریت عالی بود.
ایدا در جواب گفت: متشکر تو هم همینطور! اما هنوز در خطریم اونا به زودی برمیگردن!این غار راه های زیادی داره ممکنه پیدامون کنن باید عجله کنیم!
کلر سری تکان داد و هردو راه افتادند.
از آنطرف لیان و سولین کم کم از آب خارج شدند و به خشکی رسیدند!
لیان دستی به موهاش کشید و گفت ت خوب شنا میکنی عالیه.
سولین در جواب گفت: متشکرم.من از بچگی شنا میکردم عاشق شنا هستم!
لیان لبخندی زد و سپس گفت: امم فک کنم از این راه باید بریم!کلر و ایدا هم باید به زودی برسن اینجا! سپس بی سیمشو روشن کرد تا با کلر ارتباط برقرار کنه اما بعد چند ثانیه آنرا قطع کرد و گفت: اوه شت فراموش کردم که هیچ جایاین غار آنتن نمیده حتی اگه کسی اینجا بمیره هم هیچ ردی ازش باقی نمیمونه! بهتره بریم! کلر و ایدا هم احتمالا تو مسیرمون میبینیم.
سولین تایید کرد سپس دستی به لباس خود کشید اما فوری چهره ای نگران به خودگرفتو شروع کرد در جیب ها و لباسش دنبال چیزی گشتن!!!
لیان با تعجب نگاهی به از کرد و گفت: چیه؟ چیزی گم کردی؟ سولین با ناراحتی گفت:آره. یه گردنبند..اون خیلی برام با ارزش بود.. مطمنم گردنم بود!آاااه نهه حتما آب بردتشش باید چیداش کنم! سپس به سمت آب رفت که لیان سریع دستش را گرفت و گفت: هی دیوونه شدی؟ با این جریان آب اون کلا دیگه گم شده بعدشم ما کلی شنا کردیم که به اینجا رسیدیم!بهتره فراموشش کنی! سولین با ناراحتی گفت: اماا.بسیار خب حق با توئه! من باید بیشتر مواظب میبودم!
لیان پرسید: حالا اون گردنبند چرا انقدر برات مهم بوده؟یادگاری چیزی بوده؟
سولین نگاهی به لیان کرد و گفت: متاسفم اما نمیخوام دربارش صحبت کنم! لیانادامه داد: باشه مشکلی نیست اما تو گفته بودی قراره درباره رابطه خودت و ایدا بهم بگی!
سولین نگاهی با بی حوصلگی انداخت و با جدیت گفت: ببین! تو به ایدا اعتماد داری؟... اگه به ایدا اعتماد داری پس به منم اعتماد کن ... لطفا؟
سپس به راهش ادامه داد!لیان همچنان به سولین نگاه کرد و دست در جیب خود کرد و مجددا به گردنبند نگاهی انداخت و سپس همراه سولین وارد قسمتی از غار شد.

The End Of Chapter 11






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : دوشنبه 6 مهر 1394 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.