تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 3


Chapter 3

Something Strange

یه چیز عجیب

کلر در اتاق ناتالیا رو زد وگفت: ناتالیاااا ناتالیاااا ناهار حاضره لطفا بیاا، کلر مدتی صبر کرد ودستگیره در رو چرخوند...... در به راحتی باز شد ، کلر به آرامی وارد اتاق شد اماا ناتالیا تو اتاق نبود تنها لوتی به صندلی لم داده بود.... کلر به خاطر حرف مویرا پشت پرده و پشت در و حتی داخل کمد هم گشت و چند بار اسم ناتالیا رو صدا زد و با نگرانی به طبقه پایین برگشت وگفت: ناتالیا تو اتاقش......

کلر بسیار تعجب کرد، ناتالیا به همراه لوتی سر میز نشسته بودند
بری لبخندی زد وگفت: هه کلر قرار بود بری ناتالیا رو صداش بزنی  ولی ناتالیا رو فرستادی خودت جا موندی؟ کلر گفت: ولی ناتالیا تو اتااق نبود
ناتالیا نگاهی به کلر انداخت وگفت: من از زیر تخت بیرون اومدم. کلر با تعجب گفت: چی؟؟؟؟
ناتالیا ادامه داد: کش موم افتاده بود زیر تخت من برای همین برای بهتر دیدنش رفتم کامل زیرر ولی من متوجه حضور تو تو اتاق شدم
کلر هنوز مات و مبهوت نگاش به ناتالیا بود که یهو خانم کیتی گفت: خانم ردفیلد چرا نمیشینین حالا؟
کلر سری تکان داد و گفت: اوه بله منو ببخشید،سپس کلر  سر میز نشست همگی مشغول خوردن بودن اما کلر هنوز اندکی تو فکر بود که خانم کیتی ازش پرسید: خب خانم ردفیلد شما ترجیح میدین که یه ساندویچ همبرگر میل کنین یا براتون اسپاگتی بکشم. کلر تو فکر بود که خانم کیتی یه بار دیگه گفت: خانم ردفیلد؟ خانم ردفیلد مشکلی پیش اومده؟ مویرا که کنار کلر نشسته بود یه بشکن جلو چشم کلر زد و باعث شد کلر به خوش بیاد سپس مویرا به کلر نگاه انداخت و گفت: کلررر کجااایی؟
خانم  کیتی دوباره پرسید: خانم ردفیلد چیزی شده؟ مویرا سریع ماسمالی کرد و جواب داد: نععع کلر هنوز داره به برادرش فک میکنه دیگ
بری لبخندی زد وگفت: هه اوه کلر دست بردار کریس که یه پلیس تازه کار نیس اون الان خیلی کار کشته وماهره نگران نباش اون به راحتی از پس این ماموریت برمیاد نباید انقدرر حساس باشی
کلر رو به بری  و خانم کیتی کرد وگفت: اوه بله شما درست میگین منو ببخشین که نگرانتون کردم. خب خانم کیتی لطفا برای من مقداری اسپاگتی بکشین
خانم کیتی لبخندی زد وگفت: اوه بله حتما لطفا بشقابتونو بیارین جلو...
چند دقیقه گذشت و ناهار صرف شد ، مدتی گذشت ساعت حدود 5:30 شده بود
کلر یه پیام از طرف جیل دریافت کرد که نوشته بود:
سلام من تا 15 دیقه دیگه میرسم لطفا توهم خودتو برسون
کلر پس از این که متن رو خوند به ساعت نگاهی انداخت و از روی مبل بلند شد وگفت: خب دیگه من باید برم
خانم کیتی گفت: اوه خانم ردفیلد چه عجله ایه؟ دوست داشتیم بیشتر میموندید
کلر جواب داد: نه خیلی ممنون و خیلی از پذیراییتون متشکرم واقعا خوش گذشت من با جیل قرار دارم باید به موقع برسم
خانم کیتی با مهربانی گفت: خواهش میکنم بسیار خب ممنون که به ما سر زدید بازم بیایین خوشحال میشیم،کلر پاسخ داد: دیدار شما باعث افتخار من بود، سپس بلند شد و کتش رو پوشید و مویرا به همراه پولی و ناتالیا به پایین پله آمدند و  تا در کلر را همراهی کردند: پولی با کلر دست داد وگفت: خداحافظ خانم ردفیلد و کلر هم دستی به سر پولی کشید و ازش خداحافظی کرد.
مویرا کلر رو بفل کرد وگفت: کلر دلم برات تنگ میشه واقعا خوشحال شدم که دیدمت خدا نگهداار و سپس به پشتش نگاهی کرد وگفت: هه بابا خوابیده متاسفانه وقتی همبرگر میخوره یه دل سیر میخوابه بنابراین نمیتونه ازت خداحافظی کنه کلر خندید وگفت: اشکالی نداره.. منم دلم برات تنگ میشه قول میدم که بازم همو ببینیم، سپس ناتالیا جلو آمد وگفت : خداحافظ کلر آمم من خیلی متاسفم که..... و سریع دوید و رفت تو، پولی به ناتالیا نگاه کوچکی انداخت و گفت: نگران نباشین اون از اینکه همش تو اتاق بود کمی شرمنده شده  هه ..
کلر با تعجب سرش رو به نشونه تایید نشون داد وگفت: چیز مهمی نیس و سپس به سمت ماشین رفت وبلند گفت: خداحافظ!!! اهل خونه براش دست تکون دادند و یکصدا گفتند: خداحافظ و مویرا سریع گفت: مواظب خودت باش انقدرررم فکرتو مشغول نکن
کلر لبخند زد و سوار ماشینش شد وبرای تشکر یه بوق زد و از انجا دور شد.
مویرا و بقیه وارد خونه شدند
خانم کیتی گفت: مویرا برو باباتو کم کم صدا کن! پولی گفت: اوه اون به این راحتی بیدار نمیشه مویرا گفت: انگشتمو میگیرم جلو چشش خود به خود بیدار میشه
سپس هر دوتایی زدند زیر خنده که این در موقع ناتالیا تو اتاق نشست بود و همونطور که زانوشو بغل کرده بود گریه میکرد.
کلر تو ماشین با بلوتوثش با جیل حرف میزد:
_ جیل تو الان کجایی؟
_  نزدیکم بهش ماشینمو اون گوشه پارک کردم دارم میرم داخل
_ اوکی گفتی اسمش چی بود؟
_ کافی شاپ Sweet & Tasty سر نبش هستش
_  اوهم منم 5 دیقه دیگه بشینی میرسم
_ باشه ولی خیلی عجله نکن
_ اوکی اونجا میبینمت.بای
_ بای
بعد از چند دقیقه کلر هم به همونجا رسید و ماشین رو پارک کرد. از داخل میشد جیل رو دید که روی یکی از صندلی ها نشسته و با موبایلش ور میره.
کلر وارد کافی شاپ شد و همون لحظه جیل از جا بر خاست و با کلر دست داد و ارو را بغل کرد.
جیل موهای بلوند خودش رو که تاکمرش رسیده بودند رو از پشت بسته بود و کت لی و شلوار کتان مشکی پوشیده بود.
کلر و جیل نشستند و کلر گفت:اوه جیل مث همیشه زیبا و خوش لباس
جیل خندید وگفت: نه مث تو.. موهاتو کوتاه کری نشناختم اولش، چیشد که کوتاه کردی؟؟؟
کلر گفت:امم عزیزم خودت میدونی که یه زن چه موقع هایی دلش میخواد موهاشو کوتاه کنه. جیل گفت: آوو متاسفم عزیزم، اخه کلری که ما میشناسیم همش رو تیپه.ناگهان پیش خدمت کنار میز اونها اومد و گفت: خانم ها چی میل دارید؟
جیل گفت: آمم من که آب هویج دلم میخواد کلر هم گفت: منم همینطور آقا
پیش خدمت گفت: بله خانم ها به زودی حاضر میکنیم، و از انجا دور شد.
کلر و جیل درحال گفت و گو بودند که مردی میانسال با کت و شلوار چهار خونه نسکافه ای و موهای جو گندمی که عینکی بر چشم داشت وارد شد و سر میز نزدیک جیل و کلر نشست و ساک طوسی خود را کنار پایش گذاشت و در خواست یک لیوان شربت البالوی کوچک کرد..
کلر با جیل درحال گفت و گو بود: وقتی خونه بری رفتم مویرا  کمی به رفتارای ناتالیا شک داشت.. اون میگه که ناتالیا بعضی اوقات انگار خودش نیست منم باهاش موافقم خوودمم وقتی برای ناهار صداش خواستم بزنم تو اتاقش نبود اما به محض اینکه اومدم پایین سرمیز بود اون ادعا میکرد که از اتاق اومده بوده بیرون. جیل گفت: خب این چطور ممکنه اخه؟ کلر گفت: اون میگه زیر تخت بوده و دنبال چیزی بوده و بعد به ارومی اومده بیرون رفته پایین! من زیاد از تخت دور نبوذم میتونستم متوجه حضورش بشم... اصن حرفشم غیر منطقیه که میگه زیر تخت بوده برای یه کش مو و از اون عجیب تر عروسکش دقیقا کنارمن رو صندلی بود ولی وقتی رفتم پایین عروسکشم دستش بود!
مرد میانسال ساکش رو برداشت تا به سمت دسشویی بره که ناگهان از شدت بی حالی به زمین خورد و ساکش قفلش در اومد. جیل  به سرعت بلند شد وبه کمک مرد رفت وگفت: اوه حالتون خوبه؟ و ساکش رو بلند کرد تا بهش بده اما در ساک باز شد و چشم جیل به محتوای داخل ساک افتاد،درون ساک شیشه های شکل دارو بنفش رنگ بود.
جیل نگاهی به نوشته روی شیشه کرد و باتعجب گفت: ویروس F ؟؟؟؟ ......

The End Of Chapter 3





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : یکشنبه 25 مرداد 1394 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.