تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 14



Chapter 14

Who Was Wrong

کی اشتباه میکرد؟

  
بری و مویرا پشت میز بار نشستند و در خواست یک ساندویچ دادند،مویرا آینه کوچکی از کیف خود بیرون آورد و دستی به موهای خود کشید و با خود گفت: نگا به خاطر هوای لعنتی پوستم چقدر خشک شده! سپس آیینه رو در کیف خود گزاشت و رو به بری کرد و گفت:

اها راستی یادم رفت بگم کریس چیا گفته بود!

بری همانطور که ساندویچش را گاز میزد گفت: خب چیا میگفت؟

مویرا گفت: خب کریس گفت:که الان تقریبا نقششون و قراره اونجا به جستجو ادامه بدن و اینکه متاسفانه تو جای قبلیشون هیچی پیدا نکردن و تمام نقشه هاشون با شکست مواجه شده!

بری ساندویچش را به سختی قورت داد و گفت: چی؟؟؟ چی داری میگی؟تو باید اینو الان به من بگی؟ کریس موفق به کاری نشده و الان داری بهم میگی؟ پس چرا نشستی اون الان کجاست؟

مویرا گفت: باشه باشه!  نه من منظورم این نبود لازم نیس واقعا هل کنی چیز خاصی نیسس. فووه فقط آروم باش!

بری با تعجب به مویرا نگاه کرد و گفت: من میرم دسشویی و وقتی برگشتم درست و حسابی برام توضیح بده چه خبره اوکی؟

مویرا لحظه ای چشمانش را بست و جواب داد: بسیار خب برو تا منم...

بری پرسید:تو چی؟ مویرا با صدای بلند گفت: هیچی بروووو

بری بدون اینکه حرفی بزنه رفت.

مویرا نگاهی به جاسوس انداخت و جاسوس به سرعت از اونجا دورشد.مویرا زیر لب گفت: اوه لعنت بهت F*ck u  واقعا تابلو بود اون حتما متوجه شده واییی .... فووه آروم باش مویرا قوی باش!  تو از پسش برمیایی! سپس نگاهی به پشت سر انداخت و گفت: بدون بری از پسش برمیایی!  سپس با عجله به دنبال جاسوس راه افتاد!

مویرا با احتیاط به دنبال جاسوس راه افتاد و همانطور که تعقیبش میکرد خود را مخفی میکرد.

جاسوس به سمت شلوغ در میان مردم شد و با عجله رد شد مویرا غرغرکنان گفت: اوه شت! من نباید گمش کنمم!

سپس همانطور که مردم رو کنار میزد سریعا خود را نزدیک به جاسوس کرد اما در میان انبوه جمعیت او متوجه شد جاسوس را گم کرده!

مویرا با ناراحتی گفت:اوه لعنت! گمش کردم، سپس از میان مردم گذشت! و به سمت رستوران راه افتاد! منطقه کاملا خلوت بود و هیچ کسی در آنجا نبود.

مویرا همانطور که در دل خود را سرزنش میکرد راه افتاد...ناگهان شخصی از گوشه ای به او پرید و مویرا رو نقش زمین کرد!

آنفرد همان جاسوس بود!سپس از جای خود برخاست و به مویرا نگاه کرد!

مویرا لبخندی زد و گفت: اع شما اینجا چیکار میکنید؟چه تصادفی؟امم شما گربه منو ندید؟ پولی پیشی ناز من کجایی؟ 

جاسوس اسلحه خود را طرف مویرا گرفت! سپس مویرا گفت: باشه! باشه! بزار یه چیزی رو برات مشخص کنم!اصلا حوصله ندارم دفعه بعد تعقیبمون کنی و گزارش بدی، اسلحتو بنداز! سپس دستی به کمر خود برد تا تفنگش رو دربیارد، اما وقتی شلیک کرد متوجه شد  هیچ تیری درش وجود ندارد!

مویرا با ناراحتی گفت: ای لعنتتتتتت دنیا به تو بری چرا با تیرای من رفتی دسشویی؟ من چرا نباید اختیار تفنگمو داشته باشم چرا تفنکم تیر نداره؟؟؟

جاسوس خندید و گفت: ههه پدرت زیاد بهت اعتماد نداره که اسلحه بهت بده! برای همین اسباب بازی داده دستت دلت خوش باشه

مویرا با عصبانیت جواب داد: حق باتوئه  لعنتی.

سپس همانطور که رو زمین نشسته بود لگدی به پای جاسوس زد و لگدی دیگر به دست او زد و اسلحه او را انداخت سپس هردو برای گرفتن اسلحه پرشی کردند و رو هم قلط میخوردند!  مویرا مشتی به صورت جاسوس زد و خود را میکشاند تا دستش به اسلحه برسه! جاسوس مشتی به شکم مویرا زد و او را روی زمین نگه داشت و دستش به اسلحه رسید، مویرا دست جاسوس را گرفت و چند تیر به هوا زده شد!مویرا با عصبانیت دست جاسوس را گاز گرفت و اسلحه رو از دستش گرفت و بی اختیار درست وسط پیشانی جاسوس شلیک کرد.

جاسوس روی مویرا افتاد و جان داد! مویرا سریعا جاسوس را کنار زد و نفس نفس زنان بلند شد و گفت: دای خدای من من یه انسان عادی رو کشتم! باورم نمیشه،  اوه گاااد!

بری سر رسید و گفت: مویرااا حالت خوبه؟طوریت نشده؟اینجا چیکار میکنی؟

مویرا با عصبانیت گفت: خیلی دوس دارممم گلوله بعدی رو تو سر تو خالی کنممممممم!

بری گفت: چی داری میگی؟

مویرا جواب داد: تفنگ من چراااا خالیه؟ چرا مدیریت تفنگا رو نداری؟ این دسته بیل چیه ؟ شانس اوردی زنده هستم!

بری گفت: اوه این یه ادم عادیه! این کیه؟ چرا کشتیش؟

مویرا خنده تمسخر آمیزی زد و گفت: هه! آقا رو باش میگه این کیه؟

بابا تو واقعا متوجه نشدی این یارو تو  رستوران مشکوک میزد و زل زده بود به ما؟ همون موقع که داشتم تو آیینم نگاه میکردم متوجه این یارو شدم!  و تمام اون حرفا که درباره کریس زدم که نقششون نقش بر آب شده الکی بود! میخواستم اطلاعات غلط بدم، اما خودمم فهمیدم خیلی تابلو بود، برای همین رفتم دنبالش ببینم برای کی کارمیکنه!

بری با تمسخر گفت: هه زدی به بهترین شکل ممکن یارو رو کشتی دیگه از کجا میخوای بفهمی چیکارس؟

مویرا جواب داد:

مشکلی نیس! وقتی جیب میباشو گشتیم یه نقشه ای، مدارکی، کارتی ازش پیدا میکنم بفهمیم چه گوهی بوده! سپس شروع به گشتن لباس جاسوس کرد.

بری گفت: بزار یه نصیحتی بهت بکنم خانم، هرگز بدون هماهنگی من دست به هیچ کاری نزن!

مویرا مکثی کرد و نگاهی از روی بی حوصلگی به بری انداخت وگفت: بزار منم یه نصیحتی کنم! وقتی چشت به همبرگر میفته سعی کن به اطرافتم دقت کنی  نه اینکه فقط به همبرگر فک کنی!

بری زیر لب گفت: ای لعنتی، چه زبون درازی داری.واقعا تو تربیتت گند زدم!

بعد مدتی مویرا یه کارت و یک فلش درآورد و گفت: اینم از مدارک مورد نیاز! خب وقتشه که کارمون رو به کریس گزارش بدم!

بری بی سیم خود را در آورد و مویرا با غرور گفت: نه خیر،  خودم گزارشمو میدم چون خودم کارشو انجام دادم.

بری گفت: باشه بابا! حالا مگه چیکار کرده!یه آدم کشتن که دیگه این حرفا رو نداره!

مویرا بدون اینکه به حرف بری توجهی  کند بی سیم خود را برداشت و با کریس تماس گرفت.

- های آقای ردفیلد

- هی مویرا چه خبر؟

- (لبخند زنان) همونطور که قول داده بودم یه سرنخی براتون در آوردم.

- واقعا؟ چه سریع!  چی کشف کردید؟

-(موذیانه) امم بهتره بگی چی کشف کردییی؟ امم یه جاسوس مارو تعقیب میکرد متاسفم پرو بازی درآورد کشتمش! اما یه فلش و یه کارت که مشخصه از اطلاعاتشه پیدا کردم که هویتشو مشخص میکنه!

کارت عالی بود!  مویرا لطفا هرچه سریعتر برام بفرست تا مشخصاتشو چک کنیم!

- حتما،کاپیتان!

-موفق باشی

- توهم موفق باشی کاپیتان 

سپش با چشمکی  تماس رو قطع کرد.

بری جلو آمد و گفت:  خیلیی لوس و پر مدعا هستی! تا کی میخوای به این مسخره بازیات ادامه بدی؟

مویرا لبخند زد و  گفت: تا زمانی که مثل دفعه قبل که  بهم گفتی من همیشه به تو نیاز دارم و اعتراف کنی که من هیچ اشتباهی نکردم و تصمیم درستی گرفتم که تو این ماموریت شرکت کردم!

بری به ناچار گفت: باشه کارت خوب بود!

مویرا ادامه داد: و اینکه منو مثل پارتنرت بدونی و هر نقشه و ایده ای داری با من مشورت کنی و منو همش نادیده نگیری!

بری با بی حوصلگی گفت: باشه تو بردی مویرا!

مویرا جواب داد: خب پس حللله میدونستم که من برنده میشم! خب حالا بهتره اینارو برای کریس ارسال کنیم!



The End Of Chapter 14


برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : دوشنبه 17 اسفند 1394 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.