تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil Revelations 3 Chapter 4



Chapter 4

F Virus

ویروس F



مرد میانسال وقتی رازش برملا شد تنه ی محکمی به جیل زد و سریع از کافی شاپ فرار کرد.
کلر سریع به دنبالش دوید و جیل هم سریع ازجاش بلندشد و با کلر دوید. کلر فریاد میکشید وایسا تو نمیتونی فرار کنی !
مرد همونطور که میدوید سعی میکرد کیف رو محفوظ نگه دارد که در این هنگام یکی از ویروس ها به زمین افتاد و شکست ، کلر و جیل همچنان میدویدند و هردو به مردم رو هل میدادند تا زودتر به مرد برسند در آخر سر مرد به بمبست رسید و جیل وکلر همونطور که نفس نفس میزدند او را گیر انداختند ، جیل گفت: تو کدوم خری هستی و برای کی کار میکنی؟
مرد میانسال لبخندی زد وگفت: خانما خانما آرومم باشین چرا انقدر شلوغش میکنین؟
کلر پاسخ داد: ای پست فطرت حق نداری مردم رو به خطر بندازی زود باش اون ساکو رد کن بیاد تا کسی اسیب ندیده.
مرد خندید وگفت: فک کردی من این ویروس ها رو راحت به دست اوردم که به این راحتی از دست بدمشون؟ مجبورم کردید از این روش استفاده کنم ... سپس بمب دود زایی که رنگ سیاهی داشت پرتاب کرد، کلر و جیل  سریع رویشان رو برگردوندند و چشم و بینی خود  را محفوظ نگه داشتند. پس از چند ثانیه دود محو شد اما مرد فرار کرد.
جیل از عصبانیت سنگ ریزه های  جلوی پایش رو شوت کرد و گفت: اوه لعنتی درر رفت اون ممکنه خطر زیادی واسه شهر داشته باشه حالا چیکار کنیم؟ باید در باره این ویروس به کریس سریعا خبر بدیم.کلر سریع گفت: نه، نباید کریس رو وارد ماجرا کنیم اون به اندازه کافی خودش تو چین دردسر داره. بهتره خودمون تا دیر نشده این موضوع رو خاطمه بدیم.
جیل گفت: بنظرت از پسش بر میاییم؟
کلر گفت: البته که بر میاییم من و تو هم انچنان کم تجربه تر از کریس نیستیم و خیلی مواقع تو شرایط خطرناک تنها کارمونو پیش بردیم این بار هم میتونیم.
جیل حرف کلر رو تایید کرد و گفت: اوکی پس بیا انجامش بدیم.
سپس هردو به نزدیکی های کافی شاپ رفتند که جیل چشمش به ویروس شکسته شده که از کیف مرد به روی پیاد رو افتاده بود افتاد، جیل به کلر گفت: نگا کن یکی از ویروس ها افتاده اونجا!
کلر گفت: اوه آره، صبرکن وای نه یه گربه داره میره سمت ویروس نباید اونو بخوره!!!
کلر و جیل هردو دویدند تا گربه رو از اون جا دور کنند، گربه بویی به ویروس کرد و قبل از اینکه کلر و جیل برسند لیسی به آن زد.
کلر و جیل به نزدیک گربه رسیدند و متوقف شدند وبا ترس و اظطراب به گربه نگاه میکردند چند قدمی به عقب رفتند. گربه بعد از نوشیدن ویروس اه و ناله ای کرد و روی زمین افتاد اما پس از چند ثانیه با چشمان بنفش بیدار شد و جیغی زد و کم کم اندازه ی بزرگی پیدا کرد
جیل به ارامی گفت: اوه لعنتی این چیه؟
گربه به شکل حیوانی مانند گرگ درامده بود، کلر فریاد کشید: فرار کنید!!!
با شنیدن صدای کلر مردم همگی جیغ کشان به این ور و آن ور میدویدند
گربه به طرف مردم حمله میکرد ویک یک انهارا میکشت جیل و کلر هردو سمت گربه دویدند که گربه به روی جیل پرید و جیل  به سختی در برابر زخمی نشدن مقاومت میکرد که کلر سریعا به پشت گربه رفت و چاقویی از کتش در اورد  و به گردن گربه زد گربه تنوره بلندی کشید و با حرکت زیاد کلر رو از پشت به زمین انداخت جیل از چنگ گربه فرار کرد و لگد محکمی به گربه زد که باعث شدگربه به زمین بیفتد جیل به کلر گفت: باید عجله کنیم!!! کلر از زمین بلند شد و چاقویش رو به سمت جیل پرتاب کرد وگفت: بگییرررش . فعلا  با یه چاقو باید باهاش بجنگیم!،سپس دوید و به یک مرد گفت: سریعا موتورت رو بهم بده،کلر سریع سوار موتور شد وبه سمت گربه رفت.
جیل از گربه فرار میکرد و سر راهش یک در سطل زباله فلزی رو برداشت و محکم به سر گربه کوبید گربه که مجروح بود مقاومتش رو بیشتر از دست داد اما با یکی از پاهایش لگد به جیل زد  جیل به شدت دلش درد گرفت و چاقو از دستش  پرت شد جیل سینه خیزان و با بدن درد به سمت چاقو خود را کشاند  اما گربه سریعا خود را به جیل رساند، تا گربه پرشی کرد تا با پنجول هایش جان جیل را بگیرد کلر با سرعت با موتور ضربه محکمی به گربه زد و اورا چند متر پرت کرد و سریعا به سویش رفت گربه  بسیار ضعیف شده بود، کلر با چرخ موتور به روی دم گربه رفت و ضربه ای به پوزه اشش زد و جیل سریعا به کمک کلر دوید و با چاقو چشم های گربه رو کور کرد گربه کاملا سست شده بود جیل ادامه داد و بدن و شکم گربه رو با چاقو پاره کرد وانقدر از گربه خون رفت تا به روی زمین افتاد و جان داد.
کلر سریعا جیل رو در بغلش گرفت وگفت: حالت خوبه؟ جیل پاسخ داد: اوه اره من چیزیم نشده فقط یکمی پهلوم درد گرفت که خوب میشه خوشبختانه زخمی نشدم توچی؟ کلر دست جیل رو گرفت و گفت: من خوبم
مردم به سمت جیل و کلر رفتند و تشکر کردند وگفتند: اون چه موجودی بود؟
کلر گفت: یه گربه کوچیک که توسط یه نوع ویروس به این اندازه بزرگ و وحشی شد بود، مثل اینکه شهر دوباره داره رو به خطر میره همتون باید مراقب باشین تا زیاد از خونه بیرون نیااین.
چند افسر پلیس به سمت جیل وکلر رفتند وگفتند: شما با جونتون بازی کریدن تا جایی که میتونید به مردم اسیب نرسه ازتون ممنونیم
جیل گفت: من ولنتاین مامور ویژه پلیس هستم و دوستم ردفیلد یکی از اعضای برجسته Terra Save  هستش ما هردو وظیفمونو انجام دادیم
افسرپلیس گفت: به هرحال ازتون ممنون
جیل گفت: خواهش میکنم ما کارای زیادی داریم خواهش میکنم منطقه رو قرنطینه کنیین جسد افرادی که هم که کشته شدن بدون اینکه خونشون رو با پوستتون لمس کنید به ازمایشگاه ببرید
کلر هم گفت: درسته خودتون باید مردم رو اروم کنیدو مراقب نفوذ نشدن  به افراد سالم باشید
سپس جیل و کلر از انجا دور شدند در راه کلر گفت: باید از هم جداشیم راس ساعت 8 همو میبینیم با تجهیزات واسلحه باید اون مرد مرموز رو دستگیر کنیم جیل هم حرف کلر رو تایید کرد وگفت: درسته پس مراقب خودت باش فعلا..
ساعت 8 شد و هردو آماده شدند کلر لباسی قرمز و شلواری سرمه ای رنگ پوشید جیل هم لباسی ابی روش وشلواری مشکی پوشید. هردو با تجهیزات وارد شهر شدند وهم رو ملاقات کردند!
کلر به جیل گفت: خب بنظرت اول کجارو باید بگردیم؟ جیل گفت: فعلا بهتره بریم ازمایشگاه ببینیم دکترا چی از این ویروس فهمیدن؟ راستی به نظرت اگه این خبر به کریس برسه چیکار میکنه؟ کلر گفت: هل و مضطرب میشه با این وضع خبر این ویروس به زودی هم جارو پر میکنه امیدوارم مشکلی پیش نیاد. پس هر دو به ازمایشگاه رفتند اما دکترا گفتند که موفق نشدن اطلاعات زیادی کسب کننداما یکی از ازمایشگرا گفت: تنها چیزی که کشف کردیم اینه که این ویروسها فقط  3 روزه که ساخته شدند و هنوز فراگیر نشده
جیل تایید کرد وگفت: خب این خودش اطلاعات زیادیه هنوز جایی شیوع نکرده و این ویروس پخش نشده خداروشکررر که فرصت داریم
سپس بی سیمش صدا خورد و جواب داد: اوه بله چی؟ سریعا موقعیتشو پی گیری کنین و چشم ازش ور ندارین. کلر باید عجله کنیم اون مرد مرموز پیدا شده باید تا فرار نکرده بگیریمیش.
کلربا عجله گفت: اوکی حالا کجاست؟ جیل جواب داد: داخل بروکلین بجمب .
کلر گفت: با موتور من بریم زودباش
کلر سوار موتور شد و با سرعت زیاد به سمت بروکلین راه افتادند پس از مدتی جیل گفت: خب همین جاس سریع باید بریم دنبالش.
سپس هردو پیاده شدند و  هردو  به دنبال سرنخ و اثراتی از آن مرد شدند
کلر گفت: اخه کجاست پس ؟
جیل هم گفت: نمیدونم شاید دوباره از دستش دادیم
کلر سریعا گفت: هیشش بیا پشت این بوته
صدایی زنی به گوش میرسید که میگفت:
آره، من حدود یک ساعت میشه اومدم امریکا کجا باید ببینمت؟
اول تو باید به قولت عمل کنی چون تو در وضعیتی نیستی که برای من تایین و تکلیف کنی.
هه من از اون احمق خرفت بهتر کار میکنم فک میکنی این همه  سر وصدا و گندکاری کار کیه؟
خب دارم میام...
صدا قطع شد و سایه زنی با قد 1.73 رد شد کلر و جیل پس از اندکی دور شدن او را تعقیب کردند ....

The End Of Chapter 4





طبقه بندی: (Resident Evil Revelations 3 (Complete،
برچسب ها: Resident Evil Revelations 3، Resident Evil،

تاریخ : یکشنبه 25 مرداد 1394 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.