تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 16




Chapter 16

Leon

لیان


درون غار کلر و ایدا پرسه میزدند!
کلر همانطور که راه میرفت گفت: خب به نظر میرسه فعلا از شر موش های موذی در امان هستیم بهتره بعد این همه دویدن یکمی استراحت کنیم  تا اون موقع لیون هم ما رو پیدا میکنه!ایدا کنار کلر نشست و گفت:درسته!بهتره یکم استراحت کنیم.

پس از مدت کوتاهی کلر رو به ایدا کرد و گفت: چه مدته لیونو ندیدی؟
ایدا جواب داد: اخرین بار که دیدمش دوسال پیش توی چین بود برای ماموریت توی چین بود که باهم سیمنز رو نابود کردیم! کلر سری تکان داد و لبخند کوچکی زد، ایدا پرسید: تو چطور؟کلر به رو به رو نگاه کرد وگفت: خیلی وقته ندیده بودمش حدود 10 ساله که ندیده بودمش!باهم  در ارتباط بودیم اما هرگز هم دیگه رو ملاقات نکردیم!!!  ایدا با نگاه خاصی پرسید: اگه انقدر دوس داشتی ببینیش چرا باهاش قرار نزاشتی؟
کلر گفت: نمیتونستیم لیان همیشه وقتش پره و درگیره ماموریته منم اکثرا به خاطر کارم امریکا نیستم و اصلا نمیتونستم ببینمش و خیلی بد بود،حتی برادرمم خیلی نمیدیدم به خاطر این کارای لعنتی! میدونی  بعضی اوقات احساس میکنم ما آدما زندگی نمیکنیم فقط کار میکنیم! الان که بعد این همه مدت کنار لیون هستم خیلی خوشحالم! بعد مدت ها دوباره دوستیمون شکوفا شده!
ایدا لبخندی زد و گفت: تو به لیون علاقه داری نه؟
کلر تعجب کرد و گفت:چی؟ایدا گفت:چقدر دوسش داری؟برای بودن با لیون حاضری چیکارکنی؟
کلر کمی مکث کرد سپس جواب داد: هرکاری از دستم بربیاد میکنم تا باهاش باشم لیون خیلی به من کمک کرد اون باعث شد که من برادرمو پیدا کنم و همچنین وقتی که توی ساختمان ویرون شده مونده بودم اون به خاطر من سریع به اونجا اومد!لیون خیلی فداکاره،منم هرکاری بتونم برای کمک بهش میکنم!سپس لبخندی زد و ادامه داد: اما اون هرگز به کمک من احتیاج نداره اون همه کارو  به تنهایی میکنه!
ایدا اندکی به فکر فرو کرد و کلر بلند شد و گفت:بهتره دیگه راه بیفتیم لیون باید همین نزدیکی ها باشه!کلر چند قدم برداشت که ایدا بلندشد و گفت: چرا بهش نمیگی که دوسش داری؟با این حرف کلر ایستاد و به سمت ایدا برگشت و گفت: توهم دوسش داری چرا خودت بهش نمیگی تو بیشتر از من باهاش بودی چرا پیشش نمیمونی؟ لیون هم خیلی به تو علاقه داره چرا قدم برنمیداری؟
ایدا که اصلا انتظار چنین حرفی را نداشت تعجب کرد و گفت: اگه من بخوام با لیون باشم نمیتونم هویتمو نگه دارم و همچنین برای لیون هم دردسر درست میشه!کلر گفت: برای بودن با لیون حاضری چیکار کنی؟ایدا سکوت کرد و سپس گفت: اگه تو شرایط منو داشتی چیکار میکردی؟
کلر جواب داد: من لیون رو انتخاب میکردم و هویتمو کنار میزاشتم وتا ابد پیش لیون  میموندم و در کنارش میجنگیدم به جای اینکه طرف دیگه ای بجنگم!
ایدا نیش خندی زد و گفت: هه!گفتنش خیلی راحته،تو هیچی از موقعیت و زندگی من نمیدونی!
کلر با جدیت پرسید:تو از چی میترسی؟ مگه خلافی کردی که نگران فاش شدن هویتت باشی!
ایدا پاسخ داد: این موضوع به من مربوطه! درضمن اگه من با لیون بمونم اونوقت تو دیگه هیچ کاری نمیتونی برای بودن با لیون کنی پس چرا انقدر تقلا میکنی؟
کلر محکم جواب داد: اگه واقعا لیون کنار تو خوشحال باشه منم خوشحال خواهم بود و این خیلی برام ارزش داره!
ایدا حسابی جاخورد! سپس کلر به راه رفتن ادامه داد، پس از مدتی راه رفتن کلر متوجه صدای لیون شد و رو به ایدا کرد و گفت: توهم شنیدی؟ اون لیونه بلاخره مابه هم رسیدیم....ایدا؟شنیدی چی گفتم؟
ایدا به خود آمد و گفت: خب، پس بلاخره تموم شد!
لیون و سولین از آنطرف نگاهی به کلر انداختند و متوجه حضور آنان شدند!
لیون داد زد: کلر، ایداشماهاحالتون خوبه؟ کلر جواب داد: ماخوبیم،سپس هردو گروه به سمت یکدیگر آمدند! اما قبل از اینکه بهم برسند صدای مهیبی به گوش رسید و تمام غار لرزید.لیون به بالا نگاه انداخت و گفت اوه لعنت این دیگه چیه؟
ایدا به آرامی با خود گفت: پس سوجه مورد نظر پیدا شد!باید بریم تو کارش!سپس نگاهی به سولین انداخت و هر دو سری تکان دادند و سپس شروع به دویدن کردند!
لیون متعجب شد و پرسید: ایدا صبرکن خطرناکه ایدا!!!
ایدا و سولین با پولر به بالا رفتند و به سرعت سمت صدا دویدند.
کلر با تعجب گفت: این دوتا چشون شده؟ بدو بریم نباید تنها ولشون کنیم!سپس هردو به دنبال آنها دویدند.
ایدا و سولین سریعا دویدند و کم تر از چند دقیقه منشاء صدا رو پیدا کردند‍.
آنها نمیتوانستند چیزی را که میدیدند را باور کنند،موجود ویروسی یک Cyclops بود(غول یک چشم) سولین با تعجب گفت: چی یه سایکلوپس؟ تو میدونستی که چنین چیزی اینجاس؟ ایدا جواب داد: نه،منم انتظار نداشتم ولی عجله کن باید قبل لیون و کلر کارشو تموم کنیم نباید بزاریم ماموریتمون شکست بخوره.
سپس شروع به تیراندازی کردند!
سایکلوپس دیوانه وار به سمت آن دو هجوم آورد و سولین و ایدا به طرفی دیگر گریختند.
ایدا فریاد زد: زود باش باید کارشو تموم کنیم. بهترین راه کور کردنش!بعدش میکشیمش زود باش!
ایدا تفنک خود را به چشم غول نشانه گرفت اما غول سریعا با پای بزرگش لگدی به ایدا زد و اسلحه اش افتاد و پای خود را روی سینه او فشار داد.
ایدا با ناله میگفت: یه کاری کن نمیتونم بیشتر از این تحملش کنم.
سولین دستپاچه شد اما با اندکی تامل فکری به سرش زد.
او سوتی برای غول زد وهنگامی که غول سرش را به طرف آن دو چرخاند سولین دستکاه پولر خود را به سمت گردند غول قلاب کرد و خود را به طرف غول کشاند و سریع چاقویی از کمرش درآورد و در چشم او فرو کرد.
غول تعادل خود را ازدست داد و تلو تلو خورد.
ایدا سریعا بلند شد و همراه سولین هریک پولر خود را به یه پای غول گیر دادند و کشیدند و غول به زمین افتاد و هردو با خنجر به قلب غول فرو کردند و او را کشتند!
ایدا گفت: خب حالا شیشه رو بده به من! تموم شد.
اما قبل این کار لیون و کلر سر رسیدند و گفتند: شما حالتون خوبه؟
سپس لیون پرسید: چرا انقدر با عجله رفتید ماباید باهم کارشو تموم میکردیم.ولی خداروشکر که حالتون خوبه!
ایدا گفت: ببخشید که نگرانتون کردیدم ولی اگه این غول بیشتر سروصدا میکرد ممکن بود از مهیبی صدا هممون باهم زیر اوار بمیریم اون کنترلش دست خودش نیس.
لیون گفت:کارت خوب بود.سپس نگاهش ماده که از چشم غول سرازیر شده بود افتاد!
کلر گفت: این ماده همونیکه دنبالش بودیم سپس در ظرف شیشه ای ماده رو پرکرد و گفت:ماموریت انجام شد، البته شما ماموریتمونو انجام دادید لز کمکتون متشکرم!
ایدا گفت: قابلی نداش، سپس لیون گفت: خب بهتره هرچه سریع تر از این غار بریم بیرون تا موش های کور پیدامون نکردن و بعدش این غار آلودس کلا باید نابود شه! ایدا متشکرم امیدوارم بازم بتونیم همدیگرو ببینیم! ایدا لبخندی زد و گفت: منم همینطور سپس هردو گروه از غار خارج شدند.
پس از اندکی راه رفتن سولین به ایدا گفت: ماموریتمون شکست خورد ما مدفق نشدیم اون ویروسو به دست بیاریم اونا نقشمونو بهم زدن! ایدا با سردی گفت: درسته ولی نکران نباش من اونو ازشون پس میگیرم.حالا بهتره بریم پیش وسکر فعلا ماموریتی برامون در نظر گرفته نشده!
از آن طرف لیون و کلر از غار بیرون آمدند و کلر پرسید: لیون بنظرت ایدا چرا انقدر مشتاق بود که اون غولو بکشه؟درصورتی که وانمود میکرد از اوضاع خبر نداره؟خیلی غیر طبیعی بود یه خبرایی هست! لیون نیر تایبد کردوگفت: ایدا همیشه پر رمز و راز کار میکنه اما یقین دارم ایدا برای ما دردسر درست نمیکنه لاقل برای من!
کلر تایید کرد منم قبول دارم اون تو تیم ماست. راستی باید به کریی اطلاع بدیم فک کنم نکران ما شده باشن و بی سیم خود را در آورد سپس قبل ارتباط تماس لیون گردنبندی که از آب گرفته بود را به کلر نشون داد و گفت: راستی این گردن سولین بود تو آب گمش کرد،چون میخواستم ازش یه اطلاعاتی داشته باشم این پلاکو پیش خودم نگه داشتم.
کلر بسیار حیرت زده شد و به آن خیره شد.لیون با تعجب پرسید: کلر چی شده؟این گردنبند رو میشناسی؟
کلر با تعجب جواب داد: امکان نداره! این پلاک مطعلق به پیرزه! 

The End Of Chapter 16






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.