تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 17




Chapter 17

Sign

نشانه



لیون پرسید: پیرز؟همون پسره که دستیار کریس بود! اون دست سولین چیکار میکنه؟ کلر جواب داد:  نمیدونم! باید به کریس بگیم. سپس کلر بی سیم خود را به کریس کانکت داد، کریس جواب داد: اوه کلر، لیان بلاخره جواب دادید؟میدونید از کی منتظر تماستون بودم؟کلر: اوه میدونم ولی واقعا سرمون شلوغ بود، کریس کجایی؟من باید باهات صحبت کنم!

کریس: اتفاقی افتاده؟
لیان:ما یه سرنخ از پیرز نیوانز پیدا کردیم توضیحش یکم زمان میبره!
کریس: چییی؟پیرز؟چی شده؟
کلر: نیویورک از همه مناطق بیشتر مشکل داره نقشت چیه؟
کریس: اوکی ماموریت ما اینجا تموم شده ما به شما ملحق میشیم چیزایی هست که باید شنیده بشه.
سپس تماس قطع شد.
لیان:زیاد کار داریم بزن بریم.
از آنطرف جیک و شری در برف راه میرفتند، شری گفت: اوه توی این برف لعنتی چجوری راه بریم؟بهمن همه جا رو پوشونده به جای اینکه راه بریم انگار داریم شنا میکنیم تو برفا اه.جیک گفت: یکم دیگه بریم هلی کوپتر مارو از اینجا میبره.
شری نگاهی به جیک انداخت و گفت: من بری و مویرا رو زیاد نمیشناسم چی میشد به جای اونا میرفتیم به لیان و کلر ملحق میشدیم نظرت چیه؟جیک:نگاهی  از روی بی تفاوتی انداخت و جواب داد: خیلی برام مهم نیس.شری اخمی کرد و گفت: منو باش که دارم با کی حرف میزنم، آ..نگاه کن هلی کوپتر داره میاد ..هی ما اینجاییم.
جیک نگاهی به هلی کوپتر و سپس به اطراف انداخت و  ناگهان دست شری را گرفت و در برف خوابوند و خود رو روی او انداخت.
ناگهان انفجاری در کوهستان رخ داد.
جیک به سرعت بلند شد و گفت: شت! میدونستم یکی دنبال ماهستش. سپس هردو به دنبال او دویدند اما حجم برف دویدن را برای هر دو طرف سخت کرده بود.جیک به  جاسوس شلیک کرد و تیر به بدن او خورد و نقش زمین شد.او اندکی رو زمین جان داد و مرد.
جیک نفس راحتی کشید و گفت: حدس میزدم که هنوز بازی تموم نشده. شری گفت: اوه damn it هر دفعه یه دردسر..راستی که تو حدس میزدی یه نفر اینجاس؟ ولی من مطمئن بودم.جیک نیشخندی زد و گفت: جدا؟اونوقت از کجا؟
شری گفت: یادته با دوربین داشتم نگاه میکردم اولش یه ادم دیدم بعد که زوم کردم دیدم چندتا گرگ هستن میدونستم که اشتباه ندیدم.
جیک پرسید: پس چرا گزاشتی همین جوری به راهمون ادامه بدیم؟
شری گفت: قبول کن تو اون بهمن هیچ کسی جون سالم به درنمیبرد.
هلی کوپتر نزدیک آنها شد و خلبان گفت: کارتون خوب بود بچه ها بپرین بالا که کلی کار داریم.
جیک و شری داشتن میرفتن بالا که ناگهان خلبان گفت:  اوه شت اون چیه؟
جیک و شری به پشت برگشتند و دیدند که بدن جاسوس داره تغیییر میکنه و به شکل هیولا درمیاد.
جیک با ناراحتی گفت: اوه نه فک کردم بازی تموم شده.یهو هیولا دست خود را بالا اورد و به سمت آنها کوبید.
جیک فریاد زد: بپا! و شری را هل داد.
هیولا دیوانه وار به خود مشت میکوبید و ماده لزجی ازش شره میکرد.
هیولا به سمت شری هجوم برد که ناگهان جیک سوتی زد وهیولا برگشت.
جیک گفت: هی گنده بک چرا با یکی هم قد خودت درنمیفتی؟
شری گفت: خب اون هم قدتونیست ولی ریختش شبیه خودته!
جیک با تعجب گفت: چی؟ سپس هیولا به سمت جیک اومد و مشتی به سوی او برد، جیک به سرعت جاخالی داد و او مشتی محکم به هیولا زد و او رانقش برزمین کرد و سپس به شری نگاهی کرد و گفت: خوشت اومد؟سپس هیولا پای جیک را گرفت و اورا پرت کرد.جیک زمین خورد وگفت: اوه شت.هیولا به سمت جیک رفت و پای خود را بلند کرد که ناگهان از پشت تیر بارون شد و لحظه ای سیخ شد و بابدنی سوراخ شده به زمین افتاد.
جیک بلند شد و شری را دید که با تیرانداز داخل هلی کوپتر ایستاده.
جیک شصت خود را به نشانه لایک به شری نشون داد و شری در جواب چشمکی زد.
سپس هردو سوار هلی کوپتر شدند و راه افتادند.
کریس و جیل به سرعت به نیویورک رسیدند و لیان و کلر را ملاقات کردند.
کریس پرسید: خب قضیه چیه؟
لیان پلاک رو به کریس نشون داد و گفت: این مال پیرزه؟
کریس با حیرت جواب داد: درسته اما اینو از کجا پیدا کردین؟ 
لیان گفت:از گردن پسری که همراه ایدا بود سولین وانگ.
کریس گفت: ایدا؟ شما ایدا رو دیدین و همینجوری گذاشتین بره؟سولین وانگ؟ وای دوتا وانگ اینجا چه خبره؟
کلر گفت: انقدر بدبین نباش کریس اونا به ما کمک کردن که ماموریتمونو تکمیل کنیم درواقع بیشتر کارها رو اونا انجام دادن.
کریس گفت: فک کنم درواقع اونا ماموریت خودشونو تکمیل کردن نه شمارو!
جیل گفت: بس کنید تکلیف ایدا رو بعدا مشخص میکنیم! حرفای مهم تری داریم که بزنیم، ما توسط اطلاعاتی که به دست آوردیم متوجه شدیم که وسکرممکنه زنده باشه،اون ممکنه هنوز عقب نکشیده باشه.
لیان و کلر هردو باتعجب گفتند: وسکر؟! ! ! !
لیان گفت: اما چجوری؟ این بشر خیلی ادم عجیبیه.
کلر گفت: کابوس وسکر همچنان ادامه داره!اونا از موقعیت ماآگاهن؟
کریس گفت: تقریبا.البته این یه فرضیس که وسکر باشه.اما
مطمنم یکی مثل وسکر پشت پرده این ماجرا باشه، ما.جیک وشری و بارتون ها هممون متوجه یه حاسوس اطرافمون شدیم که مارو میپایید اما هممون تونستیم اونو بکشیم قبل از اینکه خیلی دیر بشه! راستی شماها جاسوسی برخورد نکردید؟
کلر به لیان نگاهی کرد وگفت: اما ما متوجه جاسوسی نشدیم، جیل گفت: امکان نداره اونا برای شما جاسوسی نزاشته باشن.
کریس گفت: بنظرم ایدا و اون پسره جاسوس شما بودن!
لیان گفت: نه فکر نکنم اینجوری باشه.کریس جواب داد: چرا مطمنم اون میدونه تو بهش اطمینان داری برای همینم به تو نزدیک میشه.
کلرگفت: اگه اینجورتو میگی باشه، سپس ماده ویروس که از بدن غول گرفته بودند رو به کریس نشون داد و ادامه داد: اونا برای گرفتن این برمیگردن!سپس لیان گردنبند رو نشون داد و گفت: همینطور هم این!
کریس نگاهی به آن دو کرد و گفت: درسته.! !
سولین و ایدا وارد آزمایشگاه وسکر شدند و هردو وارد اتاق وسکر شدند.
آلبرت و الکس همراه با جسیکا و استیو مشغول خوردن قهوه بودند!
الکس لبخندی زد وگفت: به موقع اومدین دوست دارید در مهمانی ما سهیم شید؟
ایدا با بی توجهی گفت: ما موفق نشدیم که ماموریتمونو تکمیل کنیم؟
الکس با تعجب پرسید:چی؟ چطور ممکنه از پس اون ماموریت ساده برنیومدی؟ آلبرت گفته بود تو بهترین جاسوسش بودی!پس چی شد؟
ایدا گفت: نگران نباشید من همیشه برنده هستم.
آلبرت گفت: خانم وانگ میتونیم روتون حساب کنیم؟
ایدا گفت: البته.این بار به دفعات پیش فرق داره! آلبرت گفت: سولین تو مرخصی میتونی بری!
سولین نگاهی به ایدا انداخت و گفت: اما ایدا ..
ایدا حرفش رو قطع کرد:نگران نباش این به من مربوط میشه تو برو!
سولین ادای احترام کرد و از اونجا دور شد.
الکس از جاش بلند شد و گفت: خانم وانگ دنبال من بیایید،سپس او و ایدا از اتاق خارج شدند.
استیو نگاهی به آلبرت کرد وگفت: این پسره دیگه کی بود؟
آلبرت جواب داد: اون برگه برنده ماست.تا زمانی که اون سمت ماست ما از ردفیلدها جلوتریم.
استیو تو دلش گفت: وجودش آزارم میده!
الکس ایدا رو به اتاقی برد و مقدار زیادی پول و چند سرنگ نشون داد و گفت: میدونی اینا چین؟این پولا همش مال تو هستن و این سرنگ مخصوص تو هستش! اگه...تومارو تو این برنامه یاری کنی و تمام اون ویروس هایی رو که مخواییم از اون ها بگیری و ما همونطور که وعده دادیم تو رو درقدرت جاودانمون شریک میکنیم .
ایدا لبخند به تمسخرزد و گفت: باید باور کنم؟
الکس باجدیت گفت: چاره ای نداری خانم وانگ! تو زیر نظرمایی و زندگیت دست ماست تو با ما قرارداد  امضا کردی که به ما کمک میکنی! وما سوگند خوردیم که هرچی بخوای بهت میدیم اگه زیرش بزنی به بدترین شکل ممکن کشته میشی.
ایدا گفت: شما به جای تحدیدای بیخود نقشه ای خاصی داری؟
الکس گفت: تو واقعا نمیدونی باید چیکار کنی؟ تو باید لیان رو فریب بدی که ویروس رو بهت بده همونطور که سولین رو فریب دادی که به اینجا بیاد گول زدن لیان که به تو اطمنیان داره کار ساده ایه. مرحله اول فریب دادن سولین که به درستی انجام شد.
مرحله دوم به دست اوردن ویروس و مرحله سوم دستیگری برادر زادم جیک که توسط ما انجام میشه
تو میتونی تاچن روز آینده ویروس رو به چنگ بیاری؟
ایدا جواب داد: البته. الکس پرسید:حالا بگو ببینم برای به دست اوردنش حاضری چیکار کنی؟

ایدا گفت: هرکسی جلو رام قرار بگیره رو رومیکشم، حتی لیان!!!!

The End Of Chapter 17






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 | 01:29 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.