تبلیغات
Krystal Universe - 18 Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter




Chapter 18

A Teamwork

یه کار تیمی



ساعت یازده صبح بود،بری و مویرا در منطقه ای دور از موجودات ویروسی پناه گرفته بودند و منتظر رسیدن جیک و شری بودند.
بری نگاهی به مویرا کرد وگفت: چیه؟چرا اخمات توهمه؟ مویرا قیافه ای گرفت وگفت: کریس چرا این دوتا رو برای ما فرستاد؟ کس دیگه ای نبود؟اه! 
بری با تعجب پرسید: منظورت از این حرف چیه؟چرا اینا رو فرستاد یعنی چی؟ مویرا گفت: بابا من از این دختره اصلا خوشم نمیاد همون اول دیدمش به دلم ننشست، این دختره خیلی خودشو میگیره فک میکنه ننه باباش دکتر و نخبه بودن خیلی کس مهمیه در ضمن فک میکنه چون از بچگی با کلر بوده دوست جون جونیشه و اینا...
بری با تعجب گفت: چی؟چی میشنوم؟ مویرا این چه طرز حرف زدنه؟ اون خیلی آدم خوبیه اصلا مغرور نیس، منم هیچ چیزی ازش ندیدم!
مویرا دست به سینه ایستاد و گفت: نمیدونم، کلا حس بدی بهش دارم! انگار مال باباموخورده. . .سپس نگاهی به بری انداخت و ادامه داد:  آخ که چقدر بابام مال داره!!!
هلی کوپتری نزدیک آن دو شد و بری دستی به مویرا زد و گفت: رسیدن، بهترهدرست رفتار کنی!
مویرا هم زیر لب گفت: اوه،لعنت!
جیک و شری به استقبال آن دو آمدند اما مویرا اندکی سرد با آنها برخورد کرد.
شری گفت: آقای بارتون خوشحالم که کنار شما کار میکنم!حالا باید کجا بریم؟بری سمتی را نشان داد و گفت: از این طرف دنبال من بیایید! سپس به دنبال بری رفتند، در قسمتی از ناحیه موجودات زیادی وجود داشتند و شامل ویروس C میشدند.
از آنطرف در کارخانه داروسازی ایدا و سولین در برابر الکس بودند.
الکس پرسید: خانم وانگ! ما زیاد زمان نداریم! ما به ویروسی که دست ردفیلدهست نیاز داریم تنها با اون همه چی تموم میشه و همه ماجرا تموم میشه و هم ما و هم شما به خواستتون میرسید
ایدا جواب داد: من اینکارو براتون امروز  عصر انجام میدم و تا شب تموم میشه به من اطمینان کنید،بقیش هرچی باشه به پای سولین هستش!
وسکر سری تکان داد و گفت: پس تا یه ساعت دیگه خودت رو آماوه کن خانم وانگ، شماهم از این بازی خسته شدید درسته؟
ایدا جواب داد: من عاااشق بازیم! اماچون شما میخوای منم مجبورم تمومش کنم!
سولین گفت: ببخشید! اگه قرار باشه فرمول نهایی رو انجام بدم باید تمام پرونده های ویروس های فعلی و تمامی ویروس های درحال عملکرد در اختیارم بزارید!
وسکر پرسید: تو کارتو بلدی و وقتی انجام بدی دیگه هیچ ویروسی ارزش نداره که بدونی اصلا چی بوده و چه کاربردی داشته!احتمالا این ویروس های ناچیز ارزشی برات دارن؟
سولین گفت: شاید ویروس Tو C و G یا هر ویروس دیگه ای ارزشی در مقابل این ویروس نداشته باشه ولی این جزوی از کار منه قبل از به دست آوردن ویروس سه گانه من به تمام این پرونده ها نیاز دارم.
وسکر گفت: مشکلی نیس اگه هرکاری لازمه انجام میدم!
از آنطرف بارتون ها به همراه جیک و شری مشغول جنگیدن با موجودات ویروسی بودن!
بارتون ها از هم جدا شدند و جیک بری باهم و مویرا و شری پشت به هم مشغول تیراندازی بودند.
چهار موجود ویروسی به مویرا حمله کردند و مویرا به ترتیب و با دقت آنها را نشانه گرفت، یک موجود غول پیکر پشت مویرا ظاهر شد و شری داد زد: مویرا! سپس دست او را گرفت و کشید و هردو به زمین افتادند سپس هنگامی که خود را سپر مویرا کرده بود به طرف هیولا تیر قوی شلیک کرد و او را از پا انداخت.
مویرا با اخم شری را هل داد و گفت: اصلا به کمکت نیاز نداشتم خودم میدونستم و منتظر فرصتی برای غافلگیری بودم!
ولی بری و جیک هم دیگر را ساپورت میکردند،  درحین تیراندازی یکی از موجودات ویروسی به سرعت طرف شری آمد و شری تفنگ خود را آماده نگه داشته بود و وقتی نزدیک شد قبل از شری مویرا آن را چند تیر زد و از پا در آورد.
شری با ناراحتی گفت: داشتم کارشو تموم میکردم چرا اینکارو کردی؟
مویرا پوزخندی زد و گفت: هه اومده بود تو صورتت چیزی نمونده بود لهت کنه بدبخت، اگه نمیزدمش الان زنده نبودی! 
شری با تعجب گفت: چی؟ تو چی گفتی؟ من حواسم نیس؟ من تجربم از تو بیشتره و درضمن این همه موجود برای کشتن هس تو هدف گیری منو بهم زدی!. در این هنگام بدون اینکه متوجه شوند موجودی به آن دو هجوم آورد! و جیک فریاد زد:شرییییی!!!
و هردو ی آن ها رو هل داد و خود سپر شد و با چند مشت و تیر موجود را کشت! سپس گفت: از نظر من جفتتون حواس پرتید و انقدرر جر و بحث نکنید و همکاری کنید!
مویرا گفت: تا الان فک میکردم خسته کننده تر از بابام نیس ولی الان نظرم عوض شد تیممون رو عوض میکنیم.
سپس به سمت بری رفت و در کنار او مشغول تیراندازی شد! بری نگاهی انداخت و گفت: تو اینجا چیکار میکنی؟مویرا با عصبانیت گفت: هیچی نپرس!!!!!بعد مدتی وتلاش فراوان بلاخره آنها موفق به متوقف شیوع ویروس و کشتن موجودات شدند.
نیروهای تجسس به آن ناحیه آمدند و  ذرات باقی مانده را پاکسازی کردند.
بری به مویرا گفت: دختر تو دیوونه ای! چرا به
جای اینکه سعی کنی دوست پیداکنی برای خودت مشکل الکی درست میکنی؟
مویرا گفت: اوه لعنت به تو شری!دخترای پر مدعا تو چرا منو با اون انداختی؟
بری جواب داد: چون باهاش همکاری کنی و باهم دوست بشید این بهترین روش بود!
مویرا گفت: لازم نکرده از این روش ها پیش بری دختره قدر نشناس!
جیک و شری به نزد آنها آمدند و بری لبخندی زد و گفت: فک کنم تو عملیات شما دخترا باهم یه کانتکت کوچولو داشتید خب ازتون میخوام کدورت رو کنار بزارید و با هم همکاری کنید ما هممون تو یه تیمیم!
خب حالا به هم دست بدید و آشتی کنید!
مویرا دست به سینه ایستاد و روشو اونور کرد شری نیز در جواب مویرا همین حرکت را انجام داد!
بری زیرلب گفت: اوه شت! مویراا!
مویرا جواب داد: من با آدمای قدر نشناس حرفی ندارم!
شری مویرا رو صدا زد و مویرا با نکاهی چپ برگشت!
شری گفت: خوب نگاه کن!
سپس از کنار پاش چاقویی دراورد و محکم در دست خود فرو برد!مویرا با تعجب نگاه کرد و بعد چند ثانیه دست شری خونش بند آمد و مثل اولش شد.
شری گفت: خب دیدی؟ من به همین سادگیا چیزیم نمیشه!سپس  به جیک اشاره کرد و ادامه داد: در ضمن یه بادیگارد هم دارم که همیشه چشش به منه پس نمیخواد مواظب من باشی!
مویرا با عصبانیت زیر لب گفت: اوه لعنت! سپس با عجله از آنجا دور شد!  بری به دنبال او دوید.
از آنطرف در آزمایشگاه سولین درحال چک کردن پرونده ها و کاغذها و مشخصات ویروس ها بود.
اما مشخصات یکی از موجودات که توی شیشه آزمایشی بودند توجه او را جلب کرد. او با کنجکاوی وارد اتاقی که  در آن  شیشه های آزمایشی بودند شد! و سپس به بهانه نیاوردن کاغذ و مدارک نگهبان را از آنجا دور کرد و تمامی شیشه ها را نگاه کرد. سپس بعد از گرفتن مدارک از نگهبان و چرخ زدن در محوطه از آنحا خارج شد و به اتاق خود بازگشت.
او در را قفل کرد و باحالتی بسیار ناراحت و استرس و بدنی لرزان روی زمین نشست و دستی به موهای خود فرو برد و گفت:  وااای خدای من نههه! من طاقت ندارم ....من طاقت ندارم..

The End Of Chapter 18






طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : سه شنبه 29 تیر 1395 | 09:29 ق.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.