تبلیغات
Krystal Universe - Resident Evil 8: The War Ends Now Chapter 22




Chapter 22

Sulins Identity

هویت سولین

 

پس از رسیدن جیک و سولین هردو رفتند دوش گرفتند و سپس بعد از ظاهر طبیعی پیش بقیه رفتند
سولین لباسی سبز تیره به تن کرد و شلواری خاکستری پوشید
و به سمت کلر رفت و گفت: بابت لباسا ازتون ممنونم خیلی خوبن خانم ردفیلد.
کلر لبخندی زد و گفت: خواهش میکنم. راستی من زیاد دوست ندارم انقدر معذب صدام کنی همون کلر صدام کن
سولین با لبخند سرش رو تایید کرد و گفت:متشکرم کلر!
سپس کلر گفت: خب سولین میدونی ما میخواییم نو از خودت برامون بگی و اینکه چطوری جیک رو پیدا کردی و از همه مهم تر تو با ایدا چه نسبتی داری و از اون مهم ترر تو کریس رو کی ملاقات کردی؟
سولین با دقت به کلر نگاه میکرد که مکثی کرد و گفت: درسته! منم دقیقا برای این اینجام که هم سوال کنم و هم به تمام سوالای شما جواب بدم!
کلر گفت:بسیار خب! ما هممون مشتاقیم! میدونی، خیلیی هممون دلمون میخواد تو به ما اطلاعات بدی و خواهشا بدون هیچ حقه و کلک و با ما همکاری کن!
سولین جواب داد: با کمال میل کلر
سپس کلر و سولین هردو وارد اتاقی شدند که همگی نشسته بودند!
اتاق زیاد بزرگ نبود ولی به تعداد کافی مبل  و صندلی بود!
کلر رفت کنار لیان و روبه روی کریس نشست و کریس رو به سولین کرد و گفت: خب پس بلاخره اومدی! بشین.
جیل با چشمانی پر برق درحالی که دست به تفنگ کنار کریس شنسته بود به سولین زل میزد!
بقیه هم با چهره های سردرگم منتظر بودند تا سولین صحبت کنه!
سولین روی صندلی که رو به روی همه بود نشست و نفیس عمیقی کشید و گفت: هاه... امم  سلام من سولین وانگ هستم از استقبالتون متشکرم!متشکرم که گزاشتید راحت تو جمع شما بشینم و...
جیک درحالی که تفنگش رو تو انگشتش میچرخوند گفت: سولین رفیق دوستای من علاقه ای به حاشیه ندارناا! با تفنگاشون حرف میزنن.
سولین به جیک نگاه کرد و سری تکان داد: اها بله.. بسیار خب!مطمننا همتون درباره ی این که من کی هستم و چکاره ام بدونید، من سولین وانگ هستم در واقع جاسوس نیستم حرفه و شغل من ساخت ویروس هستش و من از طریقه ساخت ویروس های T C F G مطلع هستم و...

مویرا وسط حرف پرید: عمراا! کپانی ما چندساله داره واکسیناسیون درست کنه و هنوز موفق نشده اگه تو بلدی پس چرا این همه مدت پیدات نبوده؟؟
شری از آنور گفت: ولی ساختن و اطلاع داشتن اون ویروسا الکی نیست تنها آلبرت وسکر و پدر من بلدن!
سولین پرسید: یعنی میخوای بگی تو شری بیرکین هستی؟
شری با تعجب گفت: تو.. اسم منو از کجا میدونی؟جیک تو چیزی ازمن به اون گفتی؟
سولین گفت: آروم باشین! من خودم همه چیو میدونم!
سپس روشو به کریس کرد و افزود: آقای ردفیلد یا بهتره بگم  کاپیتان ردفیلد میدونی من شمارو کجا دیدم؟  مدرسه مارهاوا رو به خاطر میارید؟
(مدرسه مارهاوا یا MARHAWA DESIRE نام مانگایی که از طرف کپ کام نشر شد و اتفاقاتی که در سال2011 برای کریس رخ داد را بیان کرد)
کریس مکثی کرد و با تعجب گفت: مارهاوا؟منظورت 6 سال پیشه؟
سولین جواب داد: بله، درسته سال 2011 همون موقع که اون مدرسه توسط مادر گرزیلا اداره میشد و توسط بیندی و نانا نابود شد وهمه دانش آموزا تبدیل به زامبی شدن و کشته شدن
کریس با تعجب فراوان گفت: آ..آره ریکی ... گرزیلا... و دختر نقابدار! کریس با عجله پرسید: ربط تو به اون مدرسه چیه؟
سولین جواب داد: من یکی از شاگردای اونجا بودم البته درسته که اونجا یه مدرسه تیزهوشان بود اما من تنها کسی بودم که تونستم تو ساخت ویروس ها موفق شم
جیل پرسید: بگو ببینم تو واقعا ویروس جدیدی ساختی؟ اگه بازم قراره مردم بدبخت تر از اینی که هستن بشن بگو!!
سولین جواب داد: راستش من علاقه داشتم که یه قهرمان بشم ولی نتونستم ولی عوضش سعیمو کردم که بتونم مردمو نجات بدم نه خانم ولنتاین من هیچ ویروسی تولید نکردم من پس از اینکه اون مدرسه نابود شد من تمام تلاشمو کردم که بتونم یه آنتی ویروس بسازم و امسال موفق به ساخت اون شدم!
همه با تعجب گفتند:چی؟ واقعا؟
سولین جواب داد: بله!من موفق شدم.
کلر گفت: واو این خیلی عالیه! امیدوارم واقعا اینطور باشه.
کریس گفت: بگو ببینم پس ایدا وانگ؟ اون چی؟ اون نمونه هارو برای تو میاورد؟ تو و اون باهم شریکین مگه نه؟...سپس مکثی کرد و افزود:پس،ایدا اون همون دختره نقابداره؟؟ مسب اون فاجعه.
لیان گفت: نه کریس ایدا چنین آدم بی رحمی نیس!تازه ایدا اون زمان پیش رئیس جمهور بلیکوا ماموریت داشت
سولین تایید کرد: درسته، ایدا وانگ هیچ دستی تو اون حادثه نداشت اون کار کارلا ریدمز بود.
لیان ادامه داد: مطمن بودم  ایدا چنین کاری نکرده  تازه پخش کردن ویروس ها تو چین هم کار کارلا بود و خود ایدا بود که کارلا رو نابود کرد! و سپس روشو به کریس کرد و گفت: بعضی ها اونا رو باهم اشتباه گرفتن!
جیل سریع گفت: نه اینکه خودت  در اول اشتباه نگرفتی؟ کی بود که گزاشت اون در بره ؟ کی بود که فراریش داد تا ویروسا رو...
کلر از جاش بلند شد و گفت: بچه ها خواهش میکنم!! تمومش کنید! جیل تو که عاقلی خواهش میکنم!
سپس دوباره نشست.
جیل با عصبانیت پاشو رو پاش انداخت و زیر لب گفت: لعنتیی هروقت اسمش میاد همه چی به هم میریزه!سپس روشو طرف سولین کرد تا به ادامه حرفاش گوش بده.
سولین با نگاهی تاسف دار رو به لیان کرد و گفت: آقای کندی! خیلی خوشحال نباش ایدا هم ماجراها داره چند وقته ایدا رو میشناسی؟
لیان جواب داد: خیلی وقته روز اولی که به عنوان یه پلیس تازه کار شروع به کار کردم با هم دیگه آشنا شدیم! من و کلر هردو اونو دیدیدم
سولین پرسید: مطمننا تو راکون سیتی هم جاسوس بوده و هر ماموریتی که رفته برای جاسوسی و نمونه بری بوده سپس با شک پرسید: احیانا شما به ایدا علاقه مند هستید؟
همه به لیان نگاه کردند! اما لیان فقط سکوت کرد!
سولین لبخندی از روی تاسف زد و گفت: نه،اون حرفه اصلیش جاسوسی نیس! اون حرفه اصلیش فریب دادنه! اون قدری که اون تو فریب دادن و بازی کردن احساسات دیگران استعداد داره توی جاسوسی استعداد نداره!
لیان با حالت آشفته و عصبی جواب داد: آره! ایدا یه جاسوسه، معلوم نیس چیکارس،همیشه نمیشه بهش اعتماد کرد اینم قبول دارم ولی اینو قبول ندارم که اون دروغگو و فریب کار باشه!
کریس از رو به روی لیان گفت: لیان!! به خودت بیا چشاتو وا کن،  خودتم میدونی که راسته از حقیقت فرارنکن!
جیل بازوی کریس رو گرفت و گفت: هانی،هیس الان وقت این بحث نیس
کلر نیز دست لیان رو گرفت و گفت: لیان آیم ساری لطفا آروم باش سپس گفت: یه چیزی مشکوکه، سولین ما اون روز تو رو با ایدا دیدیم که باهم همکاری میکردین و از ایدا تبعیت میکردی چطور ممکنه بخوای علیه اون باشی؟
سولین گفت:درسته، حق باتوئه، هرچی بود مال دیروز بود من دیگه طرف ایدا نیستم، ایدا به من دروغ گفت،منو فریب داد، اون گفت که از من محافظت میکنه! اون گفت: با کمک هم میتونیم دنیا رو از شر ویروس های آدم کش نابود کنیم!
لیان گفت: خب تو از کجا میدونی ایدا دروغ گفته؟ اون میدونسته تو میتونی واکسیناسیون درست کنی شاید میخواسته بهت کمک کنه!
سولین خنده ای از تمسخر زد و گفت:هه! اونم مفتی، بی بهره،
هیچ میدونین ایدا برای کی کار میکنه؟ برای وسکر!!!
همه با تعجب گفتند: وسکر؟؟؟
سولین با جدیت گفت: بله! وسکر!الکس و آلبرت
جیل با ناراحتی و نگرانی گفت: این نمیتونه درست باشه!آخه چطور ممکنه؟
لیان جواب داد: البته که دروغه، وسکر ها خیللی وقته نابود شدند توسط کلر و کریس!
جیک گفت: متاسفانه اون راست میگه! وقتی من ربوده شدم به آزمایشگاه وسکرها بردنم و ...!
همه نگاه ها به سمت جیک رفت سپس کریس نگاهی به سولین کرد و گفت: تو اونجا چیکار میکردی پیش وسکرها؟
سولین جواب داد: من بعد اینکه از مارهاوا توسط پیرز نجات پیدا کردم به یه مدرسه دیگه فرستاده شدم سپس بعد چند سال که فارغ التحصیل شدم با ایدا آشنا شدمو اون بهم کمک کرد و با من صمیمی شد و بهم پیشنهاد شد که باهم کارکنیم و کم کم بهش اعتماد کردم و اسرارمو براش فاش کردم و اغلب همدیگرو میدیدم و من ایدا رو مثل یه خواهر دوست داشتم اما دیروز بود فهمیدم که همه این ها از قبل هماهنگ شده بود و ماموریت داشت از طرف وسکر که منو پیدا  کنه تحویل اون ها بده تا  بتونم براشون ویروسی رو طراحی کنم که به اهداف پلیدشون برسن من واقعا فریب خوردم.
کریس با عصبانیت مکثی کرد و گفت: مخفیگاه اون لعنتیا کجاس؟؟ نشونمون بده!
سولین گفت: نه، عجله نکنید اونا فعلا  هیچ فعلا کاری نمیتونن بکنن! من میدونم باید چیکار کنیم لطفا طبق نقشه من پیش برید!
گریس از جیک پرسید: جیک تو به این پسر اعتماد داری؟ جیک و سولین نگاهی به هم کردند و جیک گفت: بله!
کریس افزود: هرکی به این پسر اعتماد داره اعلام کنه.
جیک اول از همه دستشو برد بالا و شری به هوای جیک نیز دست خود را بالا برد.
کلرنیز دست خود را بالا برد و موبرا به خاطر کلر دست خود را بالا برد.بری اندکی فر کرد و  او نیز دست خود را بالا برد.
کریس هم اعلام کرد و حیل و لیان هم تاع جمع اعلام کردند!
سولین لبخندی زد و گفت: متشکرم! خب قبل همه چیز من باید ساخت آنتیویروس رو به یه شخص با استعداد که تو این زمینه سر درمیاره یاد بدم که محض احتیاط اونم بلد باشه! کلر تو به خاطر جایی که کار میکنی فک کتنم گزینه خوبی باشی!
کلر فکر کرد و گفت: خب من بیشتر تو بخش اطلاعات و مدیریت و بعضی اوقات ماموریت میرم شیمی سردرمیارم اما ساخت و ساز تخصص من نیست.
سولین با نارحتی گفت: ینی کسی رو نمیشناسین؟
جیل زیر لب گفت: کسی که بلد باشه استعداد داشته باشه... سپس جیل و کریس به هم نگاه کردند و باهم گفتند: ربکااا!!!

The End Of Chapter 22







طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | 10:40 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.