تبلیغات
Krystal Universe - مطالب شهریور 1394



Chapter 10

Hidden Cave

غار مخفی



ایدا و سولین نزدیک غار رسیده بودند!
سولین گفت: اوه خدا باورم نمیشه داریم از میمون بودن در میاییم!
ایدا گفت: دیگه تموم شد بلاخره به غار رسیدیم!
سپس هردو هک شات را رها کردند و به زمین فرود آمدند!
سولین نگاهی به داخل غار انداخت و گفت: خب اینم از غار حالا برنامت چیه؟

خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات



Chapter 6


I was The Cook

من آشپز بودم
 


لی لی نگاهی به پاندا کرد و متوجه شد که پاندا داره بهش چشمک میزنه! لی لی به زور لبخندی زدو رویش را برگرداند!
سباستین به همراه لی لی به طبقه بالا رفت تا اتاقش را نشان دهد!
لی لی دور شدن آن دو را تماشا کرد و در دلش گفت: واه حتی این خرسم داره به من روحیه میده واقعا که...

خب بقیش

طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken: Lili`s Dream، Tekken،

تاریخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات



Chapter 5

I`m The Boss

رئیس منم !!!



لی لی ادامه داد: خب دنبالم بیا،سپس نگاهی به پاندا کرد و گفت: توهم بیااا!
سپس هر3 تایی به بیرون از مدرسه رفتند!
10 ثانیه بعد سباستین از راه رسید و سریع از ماشین پیاده شد و سلام کرد! سپس پرسید: دوشیزه این خانم با این خرس کی هستن؟

خب بقیش

طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken: Lili`s dream، Tekken،

تاریخ : پنجشنبه 19 شهریور 1394 | 05:58 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات


Chapter 9

Black Heart

قلب سیاه



استیو ادامه داد: ولی نمیشناسم اون مرد کیه؟ ولی کلر با من اونجا بود...
آلبرت پرسید: خب کلر اونجا چیکار میکرد اون باید بهت گفته باشه تو اونجا چیکار میکرد؟
استیو فکر کرد و گفت: نمیدونم ولی حتما دنبال کسی بوده!
آلبرت جواب داد: درست حدس زدی! اون به دنبال برادرش میگشته و به اونجا آمده بوده! به دنبال کریس ردفیلد!


خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : سه شنبه 17 شهریور 1394 | 01:10 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات



Chapter 8


New Evil

شیطان جدید


استیو بدون اینکه حرفی بزند در آغوش آلبرت مانده بود و آلبرت همچنان با خوشحالی اورا نوازش 
میکرد
بعد مدتی آلبرت استیو را از آغوش خود رها کرد و دستش را به روی شانه اش گزاشت و گفت:چیزی یادت میاد؟
!استیو بدون اینکه حرفی بزند سرش را به نشانه منفی تکان داد


خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : یکشنبه 15 شهریور 1394 | 02:11 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات


Chapter 7

Wongs

وانگ ها


سولین چشمی بالا انداخت و گفت:چه قدر خوب که این تویی که همیشه منو پیدا میکنی نه من تو رو
!ایدا لبخند زد و گفت: درسته ولی هرچی باشه این تو بودی که اولین بار سرغ من اومدی یادت نرفته که؟
!سولین گفت: اما دیگه وضع تغییر کرده
 !ایدا دست به کمر ایستاد و نگاهی کرد و گفت: خب اگه ناراحتی برم

خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : شنبه 14 شهریور 1394 | 02:44 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات

Chapter 4

Atonement

تاوان

آسوکا جلو کنار راننده نشست و لی لی به همراه سباستین عقب نشسته بودند!
لی لی با ناراحتی  و آرام گفت: سباستین من اصلا تو تاکسی راحت نیستم!! سپس شروع به باد زدن خوودکرد! سباستین جواب داد: دوشیزه بهتر از هیچیه شما باید تحمل کنید بهتر از هیچیه!
سپس لی لی به راننده گفت: آقا لطفا کولرتون رو روشن کنید!

خب بقیش

طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken:Lili`s Dream، Tekken،

تاریخ : جمعه 13 شهریور 1394 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات







Chapter 3

Oh It`s Late

اوه دیر شد


سباستین پیش لی لی رفت و گفت: دوشیزه لطفا خونسرد باشید!
لی لی با ناراحتی گفت: چطور خونسرد باشم آخه؟ نگاه کن دارم بدبخت میشم!
سباستین دستی به چانه خود کشید و گفت: آمم دوشیزه غصه نخورین! تا هفته بعد همه چی درست میشه!

خب بقیش

طبقه بندی: (Tekken: Lili`s Dream (Ongoing،
برچسب ها: Tekken: Lili`s dream، Tekken،

تاریخ : پنجشنبه 12 شهریور 1394 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات



Chapter 6

... Looking For

به دنبال ...



جسیکا با شک پرسید:  استیو برنساید؟ اون دیگه کیه؟
آلبرت جواب داد: کسی که قراره جای من باشه،من خیلی ضعیف شدم فقط یه جسم بی ارزش رو یه صندلی هستم!
الکس با ناراحتی گفت: اوه برادرعزیزم این حرفو نزن تو  اسم وسکر رو زنده  نگه داشتی و در هرصورت ارزش ویژه ای داری

خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات




Chapter 5

Chris & Jill

کریس و جیل


جیک پرسید: خب کاپیتان برای ما چه برنامه ای دیدین؟
کریس گفت: اوه مرسی که یادم اندا ختی!خب ما الان  4 تیم هستیم برای اینکه از شیوع  ویروس جلو گیری کنیم باید کاملا جدا شیم! خب  بری و مویرا به شهر لس آنجلس جیک  و شری سانفرانسیسکو و من و جیل نیو جرزی  میریم لیون و کلر هم تو نیورک بمونید

خب بقیش

طبقه بندی: (Resident Evil 8 : The War Ends Now (Complete،
برچسب ها: Resident Evil، Resident Evil 8: The War Ends Now،

تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : Fabulous Solinar | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.